eitaa logo
شادی و نکات مومنانه
57.4هزار دنبال‌کننده
14.5هزار عکس
30.6هزار ویدیو
329 فایل
در صورت رضایت صلوات برای #مادر_بنده و همه اموات مومنین بفرستید لطفا @Yaasnabi   @BaSELEBRTY @zendegiitv4 @menoeslami @jazabbb @shiriniyeh @mazehaa @cakekhaneh @farzandbano @T_ASHPAZE @didanii @sotikodak تبلیغات @momenaneHhh
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆 داستان از پیامبر اسلام (ص) 🌳در تاریخ آمده است که شخصی علاقه داشت که رسول اكرم حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را از نزدیک ببیند و آن جناب را زیارت نماید 🌳 برای ابن کار تصميم گرفت به «مدينه» برود. در راه، چند جوجه ی پرنده ديد. چون وضع مالی خوبی نداشت ، آن ها را برداشت تا به عنوان هديه براي پيامبر خدا رسول اكرم (ص) ببرد. 🌳مادرِ جوجه ها پرواز كنان از راه رسيد. جوجه هايش را در دستِ مرد، اسير ديد. به دنبالِ مرد به راه افتاد. پرنده، پرواز کنان او را دنبال مي كرد. 🌳مرد به مدينه رسيد. يك سره به مسجد رفت. پس از زيارت رسول خدا ، آن جوجه ها را به عنوان هدیه نزد ايشان گذاشت. 🌳پرنده ي مادر كه به دنبالِ جوجه هايش پرواز كرده بود، بدون توجه به جمعیت مردم به سرعت فرود آمد. غذايي را كه به منقار گرفته بود، در دهانِ يكي از جوجه ها گذاشت و دور شد. 🌳رسول خدا نبی اكرم (ص) و اصحاب ايشان، اين صحنه را مي نگريستند. لحظاتی گذشت. جوجه ها در وسط مسجد قرار داشتند. مسلمانان دورِ آن ها را گرفته بودند. در همين لحظه، دوباره پرنده ي مادر رسيد. فرود آمد. غذايي را تهيّه كرده بود. آن را دهانِ جوجه ي ديگر گذاشت. پرواز كرد و دور شد. 🌳در اين هنگام، رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم جوجه ها را آزاد فرمود. 🌳آن گاه رو به اصحاب كرده و فرمود: « ... مهر و محبّتِ اين مادر را نسبتِ به جوجه هايش چگونه ديديد؟!». 🌳اصحاب عرض كردند:« بسيار عجيب و شگفت انگيز بود ». ✨👈👌پيامبر خدا (ص) فرمود: « ... قسم به خداوندي كه مرا به پيامبري برگزيد، مهر و محبّت خداي عالم به بندگانش، هزارانِ مرتبه از چيزي كه ديديد، بيشتر است ». 📚توحيد و نبوّت/شهيد دستغيب/ ص 133-132 کانال رهبر❤️عضو شدید؟😍👇 @khamenei_ir .┄┅┅❅🏴🍂🍃🔳🍃🍂🏴❅┅┅ @khandehpak
🪐شخصی تعریف می‌کرد... روزی به دیدار یکی از اساتید فرهیخته دانشگاه مان رفتم. در صحبت هایم به کسی اشاره کردم که در دوره‌های آموزشی، تلاش کرده بود هر جور شده مرا از چشم استادم بیندازد. با خودم گفتم بهتر است هرچیزی که در موردش می‌دانم را رو کنم تا دیگران هم متوجه شخصیت ریاکار و افکار پلید آن فرد شوند. هنوز چند جمله بیشتر نگفته بودم که استادم گفت: "یعنی می‌خواهی با این حرفها یکی را کوچک و زشت کنی تا بی‌گناه بودن خودت ثابت شود؟" در آن لحظه نمی‌دانستم چه بگویم که هر چه می‌گفتم می‌شد توجیه و بهانه‌تراشی... استاد کاغذ و خودکاری را روی میز گذاشت و یک خط روی کاغذ کشید و گفت : "این خط را برایم کوچک کن." با خودکار سمت چپ آن خط را خط خطی کردم. استاد گفت : "لطفاً با روش دیگر اینکار را انجام بده؛ بدون خط خطی کردن کاغذ." اینبار یک طرف خط را با دستم پوشاندم! استاد گفت : "بدون آنکه به این خط دست بزنی کوچکش کن." شروع کردم به غر زدن که مگر می‌شود؟ اینکار امکان ندارد. با لبخند خودکار را از دستم گرفت و یک خطِ بلندتر زیر آن خط کشید. حالا دو خط روی کاغذ قرار داشت که دومی به‌خاطر کمی بزرگتر بودنش باعث شده بود خط اولی کوچک‌تر دیده شود! استاد گفت : 💫"برای کوچک شدن دیگران کافیست خودت را بزرگ کنی.💫 همین" و ادامه داد : "همیشه پاسدار انسانیت وجودت باش و برای بهتر دیده شدن روی دیگران خط نیَنداز" ‎‌‌‎‌
🔆منبرى امام حسين علیه السلام حضرت آية اللّه شهيد بزرگوار محراب سيد عبد الحسين دستغيب رضوان اللّه تعالى عليه فرمود: پيش از سى سال قبل روضه خوانى بود به نام شيخ حسن كه چند سال آخر عمرش به شغل حرامى سرگرم بود، پس از مردنش يكى از خوبان او را در خواب مى بيند كه برهنه است و چهره اش سياه و شعله هاى آتش از دهان و زبان آويزانش بالا مى رود بطورى وحشتناك بود كه آن شخص فرار مى كند پس از گذشتن ساعاتى وطى عوالمى باز او را مى بيند و لكن در فضاى فرح بخش در حالى كه آن شيخ چهره سفيد و بالباس است روى منبر نشسته و خوشحال است نزديكش مى رود و مى پرسد: شما شيخ حسن هستيد مى گويد بلى . مى پرسد شما همان هستيد كه در آن حالت عذاب و شكنجه بوديد. مى گويد بله آنگاه سبب دگرگون شدن حالش را مى پرسد، ايشان پاسخ مى دهد آن حالت اولى در برابر ساعاتيست كه در دنيا به كار حرام سرگرم بودم و اين حالت خوب در برابر ساعاتيست كه از روى اخلاص از آقا سيد الشهداء ابا عبداللّه الحسين علیه السلام ياد مى نمودم و مردم را مى گرياندم و تا اينجا هستم در كمال خوشى و راحتى مى باشم و چون آنجا مى روم همانست كه ديدى . به او گفت : حال كه چنين است از منبر پائين نيا و آنجا نرو گفت : نمى توانم و مرا مى برند. 📚كرامات الحسينية جلد دوم، معجزات حضرت سيدالشهداء عليه السلام بعد از شهادت، على مير خلف زاده ✾📚 @Dastan 📚✾
🔆شكايت پير زن از باد خداوند سليمان (علیه السلام ) را بر همه موجودات مسخّر كرده بود، روزى پيرزنى كه بر اثر وزش باد از بام به زمين افتاده بود و دستش شكسته بود نزد سليمان آمد و از باد شكايت كرد. حضرت سليمان (ع ) باد را طلبيد و شكايت پيره زن را به او گفت ، باد گفت : خداوند مرا فرستاد تا فلان كشتى را كه در حال غرق شدن در دريا بود، به حركت درآورم و سرنشينان آن را نجات دهم ، در مسير راه ، به اين پيره زن كه بر پشت بام بود برخوردم ، پاى او لغزيد و از بام به زمين افتاد و دستش ‍ شكست ، (من چنين قصدى نداشتم ، او در مسير راه من بود و چنين اتفاقى افتاد). حضرت سليمان (ع ) از قضاوت در اين مورد، درمانده شد و عرض كرد: خدايا چگونه در مورد باد قضاوت كنم ؟ خداوند به او وحى كرد: به هر اندازه كه به آن پيره زن آسيب رسيده ، به همان اندازه (مزد درمان آن را) از صاحبان آن كشتى كه بوسيله باد از غرق شدن نجات يافته اند بگير و به آن پيره زن بده ، زيرا به هيچكس در پيشگاه من نبايد ستم شود. 📚داستان دوستان، جلد پنجم، محمد محمدى اشتهاردى کانال شادی و نکات مومنانه ┄┅┅❅🇵🇸 ✌️🇵🇸✌️ 🇵🇸 ❅┅┅┄                        @khandehpak
🔆ترس از مرگ به جهت تخريب خانه حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد: امام حسن مجتبى عليه السلام دوستى شوخ طبع داشت كه مرتّب به ملاقات و ديدار آن حضرت مى آمد و نيز در جلسات شركت مى كرد، تا آن كه مدّتى گذشت ؛ و هيچ خبرى از اين شخص نشد. حضرت از اين جريان متعّجب شد و از اطرافيان جوياى احوال او گرديد، تا آن كه پس از گذشت چند روزى ، مجدّدا آن شخص به ملاقات امام عليه السلام آمد. حضرت جوياى احوال او شد و به او فرمود: چند روزى است كه به اين جا نيامده اى ، در چه حالت و وضعيّتى هستى ؟ آيا مشكل و ناراحتى خاصّى برايت پيش آمده بود؟ آن شخص در پاسخ اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! در حالتى قرار گرفته ام كه آنچه را دوست دارم ، به آن دست نمى يابم ؛ و آنچه را خداوند دوست دارد انجام نمى دهم ؛ و آنچه را هم كه شيطان مى خواهد برآورده نمى كنم . امام حسن مجتبى عليه السلام تبسّمى نمود و فرمود: يعنى چه ؟ منظورت چيست ؟ توضيح بده . آن شخص گفت : چون خداوند متعال دوست دارد كه من بنده و مطيع و فرمان بر او باشم و معصيت او را نكنم ؛ و من چنين نيستم . و شيطان دوست دارد كه من در همه كارهايم معصيت خدا را نمايم و نسبت به دستورات خداوند مخالفت و سرپيچى كنم و من چنين نيستم . و همچنين من مرگ را دوست ندارم ؛ بلكه علاقه دارم هميشه سالم و زنده باشم ، كه هرگز چنين نخواهد بود. در اين هنگام يكى از اشخاصى كه در آن مجلس حضور داشت ، گفت : ياابن رسول اللّه ! چرا ما از مرگ ترسناك هستيم و آن را دوست نداريم ؛ و گريزان هستيم ؟ امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: چون شما دنياى خود را تعمير و آباد كرده ايد و آخرت را تخريب و ويران ساخته ايد. و سپس افزود: اين امر طبيعى است كه چون هيچ انسانى دوست ندارد از منزل و محلّى كه آن را آباد كرده و به ظاهر آراسته و مجهّز است ، از آن دست برداشته و چشم پوشى كند و به محلّى خراب و نامساعد برود، چون خود را در زمره مؤ منين و مقرّبين الهى نمى بيند.  📚معانى الا خبار: ص 289، ح 29 ✾📚 @Dastan 📚✾