#اربعین_برای_اولین_بار
_کربلا رفتن خیلی خوبه، اما اربعین یه حال دیگهای داره
زیاد بهم این جمله رو میگفتن، خب من یه بار کربلا رفته بودم، حالشم که وصف نشدنی بود، برای همین اون سال سخت نگرفتم که برم، یعنی اصلش این بود که قسمتم نشد،
یهو به خودم اومدم و دیدم کنار اتوبوسا توی حیاط دانشگاهم و همهی بچهها بار سفر بستن و دارن میرن!!
نمیفهمیدم این همه اشک از کجا میاد
خیلی خودمو کنترل کرده بودم که گریه نکنم!
اما نمیشد!
رفتن!
وقتی که دیگه اتوبوس از دیدم خارج شد، احساس کردم چیزی ازم نمونده...
انگار دیگه جهان تهی شده بود و هیچکس تو شهر نبود... همهی خبرا توی مسیر کربلا بود..
جامونده بودم
قسمتم، شمردن روزای مونده تا برگشتن کاروان بود
یه سال گذشت
ثبت نام شروع شده بود
من هرطور فکر میکردم، این پولو نداشتم که برم. همش کلنجار میرفتم با خودم، بازم گریه، از ترس جاموندن، یه گروه ده نفره از بچه ها گفتن بیا با ما بریم.
دلم باهاشون بود اما...
اما من که نمیتونستم.
چطوری آخه باید میرفتم!؟
به دلم گفتم حالا حالاها وقت رفتن تو نیست.
یهو یکی از بچه ها بهم پیام داد و گفت: به پولش فکر نکنیها، من این پولو پرداخت میکنم و تو هروقت خواستی بهم میدی!!
ازون به بعد نفهمیدم چجوری کارای ثبتنامو انجام دادم!و چقدر رفتم دنبال گذرنامه!
اما وقتی به خودم اومدم دیدم از مرز رد شدم و دارم میرم کربلا! بدون پرداخت هیچ پولی! چشمامو باز کردم و دیدم اسممو میخونن. چه مسیری بود!!
سه روز باید پیاده روی میکردیم.
توی راه هرجا خسته میشدی، موکب بود، جابه جا آب پخش میکردن، دورو برت پر از آدم با ملیت های مختلف.
یکی تند راه میرفت یکی کندتر یکی با ویلچر بود و اون یکی بچه بغل کرده بود، اخلاصو میشد ببینی.
وقتی میدیدی هر کدوم از مردم عراق، هرچی که داشته، آورده تا تقدیم زائرا کنه.
سختی و شیرینی رو میچشیدی.
شب اربعین بعد از 9ساعت موندن تو ترافیک زائرا، ما رفتیم حرم!
من توی سیل جمعیت غرق بودم و دلم نمیخواست هیچوقت ازین دریا بیام بیرون.
آره اربعین یه حال دیگه ای داره.
🆔 @khandozi_ir