🔻 از راه که میرسید، پدر را میبرد حمام. خودش لباسهای پدر را میشست. مینشست کنار بابا، دستهای چروکیدهاش را نوازش میکرد و میبوسید. جورابهای پدر را میآورد و موقع پوشاندن، لبهایش را میگذاشت کف پای پدر.
🔸 مادر هم که در بیمارستان بستری بود، از سوریه که آمد بیمعطلی خودش را رساند بیمارستان. همین که آمد توی اتاق، از همه خواست بیرون بروند؛ حتی برادر و خواهرها. وقتی با مادر تنها شد، پتو را کنار زد. دستش را میکشید روی پاهای خستۀ مادر. حالا که صورتش را گذاشته بود کف پای مادر، اشکهای چشمش پای مادر را شستوشو میداد.
🔺 کسی از حاجقاسم توصیهای خواسته بود. چند بندی برایش نوشت که یکیاش احترام به پدر و مادر بود: «به خودت عادت بده بدون شرم، دست پدر و مادرت را ببوسی. هم آنها را شاد میکنی، هم اثر وضعی بر خودت دارد.»
#شهید_مدافع_حرم
#حاج_قاسم_سلیمانی
2.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📎تصاویر دیده نشده از شوخی و نکتهسنجی #حاج_قاسم_سلیمانی با یکی از رزمندگان، پیش از آزادسازی شهر المحلبیه در استان نینوا...
#دلتنگ_خندههای_قشنگتم_فرمانده
الهی الحقنا بالشهدا والصالحین ❣
🌹 برای عضویت بزنید رو لینک 👇
@khaneh_isar_shehadat_fariman
خانه ایثار و شهادت فریمان🌷
#لبیک_یا_امام_خامنه_ای
#حاج_قاسم_سلیمانی
هرجا که پای دادن سر بود،ذکر شهیدان نام مادر بود
بزم نماز شب مهیا و ،روضه بپا درکنج سنگر بود
امر امامِ ما اطاعت شد،ایران سراسر کوه غیرت شد
اینگونه مجنونِ شهادت شد،آنکه مطیع امر رهبر بود
شیران روز و زاهدان شب،فهمیده های سیزده ساله
لشکر به لشکر راهی جبهه،از اشکشان جبهه معطر بود
دنیا همه با نیزه ها آن سو،این سو خمینی(ره)با جوانانش
کربُبلای جبهه ها آن روز..میدانِ جنگی نابرابر بود
کرببلایی راه افتاد و خیلِ حسینی ها سفر کردند
بیتاب آغوش خدا بودند..سربندشان عباس(ع) و حیدر(ع) بود
آنجا یزیدی ها همه بودند در لشکرِ ناپاک صدامی
تاریخ شد تکرار صدها بار،جبهه پُر از گلهای پرپر بود
بعثی وحشی شمرِ دون بود و مزدور آمریکای مستکبر
ایران علی اکبر فراوان داشت،صحرای جبهه پُر کبوتر بود
دیدند در آن هشت سالِ جنگ،خیل شهیدان روی مولا را
شیرینی این استجابت هم،از روضه های ناب مادر بود
میدان مین بود و تن صدچاک،خمپاره بود و پیکر بی سر
بزم و بساط عشق بر پابود،هرکس پی لیلا و دلبر بود
از بین خاک و خون گذر کردند،سیمرغ گونه تا خدا رفتند
هرجا شهیدی در طریق دوست،درخون سرخ خود شناور بود
*میگویم از آن ماه پیشانی،از حاج قاسم مالک ثانی
محبوب قلب ما سلیمانی،آنکه وجودش همچو گوهر بود
ازدست مولا عاقبت نوشید،شهد گوارای شهادت را
دیدیم اورا ارباً ارباشد،دیدیم پاره پاره پیکر بود
در سینه اش اخلاص جریان داشت،با دشمنان خشمی چو طوفان داشت
در راه حق جنگید تا جان داشت،سردارِ ما بی دست و بی سر بود
مانند دوران از تبار عشق،صیادگونه در مدار عشق1
چون کاظمی آموزگار عشق،مقداد و سلمان و ابوذر بود
او با دعای حضرت زهرا،شد ذوالفقار سید دلها2
محبوب شد در منظر مولا،از هجر او چشم وطن تر بود
شد دفتر شعر حسینی باز،هرکس رقم زد بیتی و رقصید
شعر شهادت خوش درخشید و زیباتر از هرجای دفتر بود
شد جبهه دانشگاه عشاقُ وعشق حسین(ع)آنجا تجلی یافت
شد فارغ التحصیل عاشورا.. آنکس که با این عشق مضطر بود
#1شهیدان_عباس_دوران_صیادشیرازی_حاج_احمدکاظمی
#2امام_خامنه_ای_حفظه_الله
#مهدی_صوفی_فریمان
اگـر ڪسی صدای رهبـر خود را نشنود ، به طور یقین صدای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را هم نمیشنود....
شهید #حاج_قاسم_سلیمانی
┄┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄
@khaneh_isar_shehadat_fariman
. خانه ایثار و شهادت🌷👆