خانواده ایرانی
🌹 #شهید_مدافع_حرم_احمد_اعطایی 🔹ولادت: ۶۴/۶/۷ 🔹شهادت:۹۴/۸/۲۱ حلب
🌺خواهر شهید:
🌹از اخلاقیات بسیار شاخص برادرم، احمد مهربان بودن اوست.
انقدر خالصانه دوست داشت و دست به گردنت مینداخت مثل خواهرها.
هربارکه ازدرخونمون رد میشد سرمیزد. مامان همیشه میگه هنوز صدای موتورش توگوشمه. زنگ میزد وحتی اگر نمیشد بیادبالا میگفت یه دقیقه بیا جلو در ببینمتون
🌹محال بود یه چیز ویامورد خوبی روبرای خودش بخواد. تک خوری درمرام ومعرفت احمدنبوده ونیست.
هنوز هم که هنوزه، دست یاری ومحبتش تو زندگیمون حس میشه.
🌹بسیاربخشنده ودست ودلباز بود .دراوج نیاز وضرورت، میبخشید. وهمه امیدش به خدابود.
توکل تو ذره ذره وجودش موج میزد و در سیما و رفتارش نمایان بود و شعار نبود.
🌹به همه جوونها سفارش میکرد ازدواج کنید و از رزق وروزی نترسید؛ خدا خودش همه چیز رو درست میکنه.
🌹مثل یک ریش سفید، درامرازدواج بابزرگترها صحبت میکرد،و عروسی بابرداشته شدن مشکلات به دست خودش سرمیگرفت.
ازخرید جهاز تا دادن کادوهای ضروری زندگی عروس دوماد گرفته تا کم کردن مهریه ها و انجام مختصرمراسمات.
🌹انقدر به ازدواج به موقع و حتی زود اصرارداشت، که وصیت کرده بود تا اربعین خودش، برادر کوچکترم محمود زن بگیره و در مراسم ۴۰، باخانومش شرکت کنه.
به برادرم محمود قول داده بود همه جوره کمکش کنه؛ وقتی بهش میگفتم مگه توپول داری که قول مساعدت میدی؟
میگفت خداکریمه. محمودفقط زن بگیره، شب خاستگاری بهش ۱۰ ملیون میدم. باورتون نمیشه، شبی که ازخاستگاری اومدیم، اخبارگفت وام ازدواج به ۱۰ملیون افزایش یافت.
🌹احمد رو قولش وایساده بود و همه جوره زندگی برادرم محمود وهمه جوانانی که درامرازدواج بهش رو کردند رو پشتیبانی کرده.
🌹یکبار از یکی از دوستان شنیدم که میگفت: همه به احمدمیگن شهید ازدواجی، ازبس که در این مورد بهش متوسل شدند و جواب گرفتند.
🌹بسیار اهل مطالعه بود و کتابها رو گرون گرون میخرید و به همه میداد تا مطالعه کنند. میگفت: مشکل ما اینه که بعد از بروز مشکلات میریم سراغ علم و کسب اطلاعات.
درهمه زمینه ها هم باهمه مشغله ای که داشت، مطالعه میکرد.
🌹بسیار اهل احترام به پدر و مادر بود و دست بوس اونها. میگفت: از دعای خیر و نون حلال پدرمادر به اینجارسیده.
🌹الآنم که الآنه کافیه پدرم هواشو بکنه؛
کافیه مادرم گریه کنه، پیغام میفرسته یا به خوابشون میاد که از غصه هاتون غمگینم و بیقرار.
بنددل مادرم پاره میشه وقتی صدای موتور توکوچه میاد.
🌹ماه محرم تودسته مسجد، سینه زنی میخوند؛ مامان امسال خیلی گریه کرد. میگفت دلم میخواست بچم میخوند...
🌹مداح بود...سال آخر، جلو مسجد، پشت میکروفون گفت: به یادشهدای پایگاه هجرت. و چه زیبا خودش به جمع شهدامون پیوست.
رو دیوارمسجد زده بودند خادم الشهدا، مزد خدمت برای شهدا رو گرفت و به شهدا پیوست.
🌹بسیار ولایی بود و وقتی اسم حضرت آقا می اومد، به وجد می اومد.
مثل یک باطری که به منبع برق وصل بشه وخوب کار کنه.
یکبار میخواست یک تابلو بزنه سر در خونه مبنی بر اینکه؛
هرکه باشدبرولایت بدگمان
حق ندارد پاگذارد این مکان
تو مسائل ولایی و انقلابی و دینی، با احدی شوخی نداشت.
🌹عاشق بچه هاش بود و با همه وجود، اسم محمدعلی و محمدحسین رو صدا میکرد.
اما وقتی بهش گفتم: داداش بیا یه بار دیگه بچه ها ومامان اینا و خانومتو راضی کن برو؛ گفت: آبجی، اولاً؛ به خاطر بی بی و دوماً؛ اینجا امثال محمدعلیهای من به ما نیاز دارند. منو با بچه هام وسوسه نکن.
اینهمه گفتیم: بأبی أنت و أمی یاحسین...فقط نباید شعارداد. الآن وقت عمله...
🌹با همه وجودش خانومش رو دوست داشت و همیشه میگفت: زن ریحانه است و با احترام خانومش روصدا میزد و همیشه کمک حالش بود. هر وقت که دعوت میشدیم ومیرفتیم خونشون، میدیدم درحال کارکردن درآشپزخونه است.
🌹شب عروسی، دست پدرخانومشو بوسید وکلی انتقاد بهش شد.
گفتم: چرا این کارو کردی؟ ببین مردم دارن مسخره ات میکنند....گفت: انتقاد بکنند، مردم باید یادبگیرند؛ کسی که این دختر رو خوب تربیت کرده و به اینجا رسونده، حالا همه زندگیشو تقدیم من کرده، شایسته است که دستشو برای قدردانی ببوسم.
🌹اهل امر به معروف و نهی از منکر بود و میگفت از بس نسبت به بدیهای جامعه تذکر ندادیم، این شد اوضاع جامعه.
میگفتم یه روز سرخودتو و خانوادتو سرِ این قضیه ازدست میدی...
میگفت اولاً که هیچی نمیشه. دوماً توکلت به خداباشه؛ تو برای خدا کار کن و همه چیز رو بهش بسپر.
توکل عجیبی به مدد خدا داشت.
🌺 #شهید_مدافع_حرم_احمد_اعطایی
🌹🍃شهدارایادکنیدباصلوات🍃🌹
@khanevadeherani
🌺خواهر شهید:
🌹از اخلاقیات بسیار شاخص برادرم، احمد مهربان بودن اوست.
انقدر خالصانه دوست داشت و دست به گردنت مینداخت مثل خواهرها.
هربارکه ازدرخونمون رد میشد سرمیزد. مامان همیشه میگه هنوز صدای موتورش توگوشمه. زنگ میزد وحتی اگر نمیشد بیادبالا میگفت یه دقیقه بیا جلو در ببینمتون
🌹محال بود یه چیز ویامورد خوبی روبرای خودش بخواد. تک خوری درمرام ومعرفت احمدنبوده ونیست.
هنوز هم که هنوزه، دست یاری ومحبتش تو زندگیمون حس میشه.
🌹بسیاربخشنده ودست ودلباز بود .دراوج نیاز وضرورت، میبخشید. وهمه امیدش به خدابود.
توکل تو ذره ذره وجودش موج میزد و در سیما و رفتارش نمایان بود و شعار نبود.
🌹به همه جوونها سفارش میکرد ازدواج کنید و از رزق وروزی نترسید؛ خدا خودش همه چیز رو درست میکنه.
🌹مثل یک ریش سفید، درامرازدواج بابزرگترها صحبت میکرد،و عروسی بابرداشته شدن مشکلات به دست خودش سرمیگرفت.
ازخرید جهاز تا دادن کادوهای ضروری زندگی عروس دوماد گرفته تا کم کردن مهریه ها و انجام مختصرمراسمات.
🌹انقدر به ازدواج به موقع و حتی زود اصرارداشت، که وصیت کرده بود تا اربعین خودش، برادر کوچکترم محمود زن بگیره و در مراسم ۴۰، باخانومش شرکت کنه.
به برادرم محمود قول داده بود همه جوره کمکش کنه؛ وقتی بهش میگفتم مگه توپول داری که قول مساعدت میدی؟
میگفت خداکریمه. محمودفقط زن بگیره، شب خاستگاری بهش ۱۰ ملیون میدم. باورتون نمیشه، شبی که ازخاستگاری اومدیم، اخبارگفت وام ازدواج به ۱۰ملیون افزایش یافت.
🌹احمد رو قولش وایساده بود و همه جوره زندگی برادرم محمود وهمه جوانانی که درامرازدواج بهش رو کردند رو پشتیبانی کرده.
🌹یکبار از یکی از دوستان شنیدم که میگفت: همه به احمدمیگن شهید ازدواجی، ازبس که در این مورد بهش متوسل شدند و جواب گرفتند.
🌹بسیار اهل مطالعه بود و کتابها رو گرون گرون میخرید و به همه میداد تا مطالعه کنند. میگفت: مشکل ما اینه که بعد از بروز مشکلات میریم سراغ علم و کسب اطلاعات.
درهمه زمینه ها هم باهمه مشغله ای که داشت، مطالعه میکرد.
🌹بسیار اهل احترام به پدر و مادر بود و دست بوس اونها. میگفت: از دعای خیر و نون حلال پدرمادر به اینجارسیده.
🌹الآنم که الآنه کافیه پدرم هواشو بکنه؛
کافیه مادرم گریه کنه، پیغام میفرسته یا به خوابشون میاد که از غصه هاتون غمگینم و بیقرار.
بنددل مادرم پاره میشه وقتی صدای موتور توکوچه میاد.
🌹ماه محرم تودسته مسجد، سینه زنی میخوند؛ مامان امسال خیلی گریه کرد. میگفت دلم میخواست بچم میخوند...
🌹مداح بود...سال آخر، جلو مسجد، پشت میکروفون گفت: به یادشهدای پایگاه هجرت. و چه زیبا خودش به جمع شهدامون پیوست.
رو دیوارمسجد زده بودند خادم الشهدا، مزد خدمت برای شهدا رو گرفت و به شهدا پیوست.
🌹بسیار ولایی بود و وقتی اسم حضرت آقا می اومد، به وجد می اومد.
مثل یک باطری که به منبع برق وصل بشه وخوب کار کنه.
یکبار میخواست یک تابلو بزنه سر در خونه مبنی بر اینکه؛
هرکه باشدبرولایت بدگمان
حق ندارد پاگذارد این مکان
تو مسائل ولایی و انقلابی و دینی، با احدی شوخی نداشت.
🌹عاشق بچه هاش بود و با همه وجود، اسم محمدعلی و محمدحسین رو صدا میکرد.
اما وقتی بهش گفتم: داداش بیا یه بار دیگه بچه ها ومامان اینا و خانومتو راضی کن برو؛ گفت: آبجی، اولاً؛ به خاطر بی بی و دوماً؛ اینجا امثال محمدعلیهای من به ما نیاز دارند. منو با بچه هام وسوسه نکن.
اینهمه گفتیم: بأبی أنت و أمی یاحسین...فقط نباید شعارداد. الآن وقت عمله...
🌹با همه وجودش خانومش رو دوست داشت و همیشه میگفت: زن ریحانه است و با احترام خانومش روصدا میزد و همیشه کمک حالش بود. هر وقت که دعوت میشدیم ومیرفتیم خونشون، میدیدم درحال کارکردن درآشپزخونه است.
🌹شب عروسی، دست پدرخانومشو بوسید وکلی انتقاد بهش شد.
گفتم: چرا این کارو کردی؟ ببین مردم دارن مسخره ات میکنند....گفت: انتقاد بکنند، مردم باید یادبگیرند؛ کسی که این دختر رو خوب تربیت کرده و به اینجا رسونده، حالا همه زندگیشو تقدیم من کرده، شایسته است که دستشو برای قدردانی ببوسم.
🌹اهل امر به معروف و نهی از منکر بود و میگفت از بس نسبت به بدیهای جامعه تذکر ندادیم، این شد اوضاع جامعه.
میگفتم یه روز سرخودتو و خانوادتو سرِ این قضیه ازدست میدی...
میگفت اولاً که هیچی نمیشه. دوماً توکلت به خداباشه؛ تو برای خدا کار کن و همه چیز رو بهش بسپر.
توکل عجیبی به مدد خدا داشت.
🌺 #شهید_مدافع_حرم_احمد_اعطایی
🌹🍃شهدارایادکنیدباصلوات🍃🌹
@khanevadeherani