eitaa logo
خانواده ایرانی
62 دنبال‌کننده
910 عکس
44 ویدیو
11 فایل
خانواده ایرانی، مسیری برای رسیدن به سبک زندگی مطلوب اسلامی - ایرانی خانواده ایرانی 👨‍👩‍👧‍👦 در اینستاگرام: instagram.com/khanevadeye_irani خانواده ایرانی در تلگرام: T.me/khanevadeye_iranii
مشاهده در ایتا
دانلود
خانواده ایرانی
اهل و 💍 خواستگارها آمده و نیامده،پرس و جو می کردم که اهل نماز و روزه هستند یا نه؛باقی مسائل برایم مهم نبود. ❣ حمید هم مثل بقیه؛اصلا برایم مهم نبود که خانه دارد یا نه؛وضع زندگیش چطور است؛اینها اصلیم نبود. 🌸 شکر خدا حمید از نظر و کم نداشت و این خصوصیتش مرا به ازدواج با او دلگرم می کرد.حمید هم به گفته خودش و من را دیده بود و به اعتقادم درباره امام و و اطمینان پیدا کرده بود،در تصمیمش برای ازدواج مصمم تر شده بود. 💬 راوی: همسر شهید حمید ایرانمنش 💐 کانال خانواده ایرانی @khanevadeye_irani
خانواده ایرانی
💠 دو دل شده بودم؛ از طرفی پیشنهاد نصرالله ذهنم را آرام نمی گذاشت و از طرفی، _آشنایی کافی با او، پاسخ دادن را برایم سخت کرده بود! تا اینکه یکی از استادانم درباره اش با من صحبت کرد و همان صحبتها، را به قلبم کرد. 💬 استادم گفت: آقای شیخ بهایی از نظر خیلی قوی است و به نزدیک.به و هم توجه خاصی دارد؛ اگر می خواهی به خدا پیدا کنی، درخواستش را بی جواب نگذار. ❣با این حرفها دیگر مشکلی برای پاسخ دادن نداشتم. (راوی: همسر شهید نصرالله شیخ بهایی) 💐 کانال خانواده ایرانی @khanevadeye_irani
خانواده ایرانی
با وارد شوید، 💠 اول حسن خودش را معرفی کرد. بعد مسائل کلی مطرح شد. ایشان در همه حرفها، تأکیدش روی بود. 💎 یادم نمی رود، قبل از این که وارد این جلسه شوم، وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم و گفتم: «خدایا خودت از نیت من با خبری؛ هر طور صلاح می دانی این کار را به سرانجام برسان.» بعدها در دست نوشته های او هم خواندم که نوشته بود: برای جلسه با وضو وارد شدم و همه کارها را به واگذار کردم. 💬 راوی: همسر شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) 💐 کانال خانواده ایرانی @khanevadeye_irani
خانواده ایرانی
💍 📝 خاطره ای از ازدواج شهید باقری 🔺 با خانواده خیلی صمیمی، بی‌ریا و یک‌رنگ بود. موضوع ازدواج را با من و خواهرش در میان گذاشت. گفت: "شما اگر کسی را سراغ دارید که در خط انقلاب باشد و با وضعی که من در جنگ هستم و ممکن است هر اتفاقی پیش بیاید راضی باشد، معرفی کنید." 🔺 ما هم سراغ گرفتیم. چند نفری را دیدیم. بعضی‌ها فکرشان با ما می‌خواند اما باتوجه به شرایط او در جنگ و این‌که امکان هر حادثه‌ای بود، برای‌شان سنگین بود. تا این‌که منزل یک خانواده خیلی محترم رفتیم که فرزندان‌شان خیلی انقلابی بودند. ایشان را هم بردیم. او خواسته‌هایش را خیلی خلاصه روی یک تکه‌ کاغذ کوچک یادداشت کرده بود. کلاً یک‌ربع تا 20 دقیقه با آن دختر خانم در حضور من، مادر ایشان و دخترم صحبت کرد. خانواده دختر خیلی خوش‌شان آمده بود، خیلی استقبال کردند. شب مادر دختر به من زنگ زد و گفت: "ما افتخار می‌کردیم که چنین وصلتی بشود ولی دخترم می‌گوید پسر شما سؤال‌هایی از من پرسید که هر چه فکر می‌کنم، نمی‌کشم. نمی‌توانم فکر و شخصیت ایشان را هضم کنم." این وصلت صورت نگرفت. 🔺 او مرتب جبهه بود. چند روزی‌ که تهران کار داشت، می‌آمد و این برنامه را تعقیب می‌کرد. بعداً در جبهه، برادران دورش را می‌گیرند و می‌گویند باید از خواهران همین‌جا یک نفر را انتخاب کنی و خانم داعی‌پور را معرفی می‌کنند. این خانم یکی از شخصیت‌های خیلی محترم از خانواده‌های اصیل و طباطبایی جنوب و دانشجوی دانشگاه اهواز بود. منزل ایشان تا شروع جنگ در خرمشهر بوده ولی در اهواز تحصیل می‌کردند. بعد که جنگ شروع می‌شود تحصیل را رها می‌کند و یک‌سره به کارهای انقلابی می‌پردازد.‌ بعد هم به کمک دو سه نفر از خواهران متعهد اهوازی، بسیج خواهران اهواز را تشکیل می‌دهد و مسؤول بسیج خواهران می‌شود. پسرم وقتی کاملاً مطمئن شد همفکری دارند، تصمیم خودش را گرفت. با من هم مشورت کرد و گفت که چنین دخترخانمی هست، اگر شما صلاح می‌دانید، ازدواج کنیم. من هم موافقت کردم. 💬 راوی: مادر شهید حسن باقری 🗓 ۹ بهمن ، سالروز شهادت 💐 کانال خانواده ایرانی @khanevadeye_irani