اقا من به این نتیجه رسیدم نیمه گمشدم گیه و سرش جای دیگه گرمه وگرنه که دیرم هست
پیشاپیش اینطور فکر میکنم که از بیست سالگی به اونور قراره حسی بده که انگار اخر دنیاست و نهایتا هم یکی از همون روزا طرفایه عصر بعد از خوردن قهوهم و اب دادن به گلا خودمو از سقف اویزون میکنم
𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
پیشاپیش اینطور فکر میکنم که از بیست سالگی به اونور قراره حسی بده که انگار اخر دنیاست و نهایتا هم یکی
هرچند مرگ ایده ال و رویاییم جان به جان افرین تسلیم کردن تویه برف سگیه
صرفا چون قرمزیه خون و سفیدیه برف خیلی هارمونیه کشنده ای باهم دارن و منم که ندید بدید توی فیلمای هالیوودی گیر کردم، درنتیجه توقع یک خلسه دراماتیک دارم
منظورتان چی که صبر میکنید چای سرد بشه بعد با قند میخوریدش
چای و باید همونطور گس و تلخ، تا لبسوز و لبدوزه خورد
و اما ماراتونه عبور از اشپزخونه و یواشکی دستبرد زدن به سیبزمینی سرخ کرده های مامان که توی اون ماهیتابه بزرگهٔ روی گاز بهت چشمک میزنن🤔
هدایت شده از 𝖯 -
این Bro really suffers from Autism که میگن یعنی من