eitaa logo
خاطرات سمی خواستگاری
165.4هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
850 ویدیو
10 فایل
خاطرات خواستگاری خودتون رو برای ما ارسال کنید😁 👤 ادمین : @admin_khastegarybazi ‌‌‌ ‌‌ 💍 خاطرات سمی متأهل‌ها👇🏻 @khaterat_motahelha 👻 ناشناس‌های ازدواجی👇🏻 @nashenasha_ezdevaji 🔖 تبلیغات👇🏻 @tabligh_khastegarybazi
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام من یه خاطره از یه معرفی عجیب دارم که بعد از اون هیچ وقت پیشنهاد هیچ معرفی رو نپذیرفتم البته شاید برا بعضیا که خاطرات سمی‌تری دارن خیلی عادی باشه ولی این خاطره برا من وحشتناکه من با یه مجموعه‌ی مشاوره که بعضی مشاورین و طلابی ک مشاوره‌ی ازدواج میدادن اونجا آشنا بودم، حتی صمیمی‌ترین دوستمم منشی همون موسسه بود، یه روز یه هئیت خودمونی داشتن از قضا منم بودم، دیدم وسط جلسه مسئول موسسه که یکی از اساتید حوزه و بحساب مشاور هم بود بهم گفت بیا کارت دارم منم رفتم تو سالن کناری ازم پرسید فلان کار تا کجا پیش رفته من گفتم همه چی اوکیه شما تموم شده بدونید، دیدم یه آقا پسر شدیدا مذهبی هم روبروی من وایسادن(حالا جلسه‌ی هئیت کلا زنونه بود من شک کردم این آقا چرا اون روز و اون ساعت اومده موسسه ولی اصلا یه درصد هم فکر نکردم که داستان چیه و فقط حضورشو روبه روی خودم حس کردم بدون توجه خاصی به ایشون) خلاصه گذشت من دو روز بعد مجدد رفتم موسسه دیدم دوستم که منشی بود منو گرفت ک نه حق رفتن نداری یه خواستگاره ک نزدیکه الان میرسه و باید بری باهاش صحبت کنی😐😐😐😐 یا خدااااا چی میگی دختر خواستگار چیه از کی تا حالا اینطوری میرن خواستگاری چرا با من هماهنگ نکردین شاید من تمایل نداشته باشم، خلاصه که کار از کار گذشته و در لحظه دیدم یه آقایی اومدن تو، حس کردم من ایشونو جایی دیدم دوستم آروم گفت خودشه این همونه دو روز پیش فلان جا تو رو دیده و پسندیده😑😐 عجایب داستان که به اینجا ختم نشد دیدم پشتش همون استاد حوزه که گفتم مشاور ازدواج هم بود اونم اومد داخل، آقا رو تعارف کرد رفتن تو یکی از اتاقای مشاوره، منو هم گرفت که با هم میریم داخل شما و آقاپسرحرفاتونو بزنید🥴😳😲 منم گفتم آخه چرا این شکلی من اصلا آمادگیشو ندارم حالا شما چرا تشریف میارید تو و فلان... که گفتن میخوام ببینم باتوجه به ملاک و معیارهاتون شما بهم میخورید یا نه😳😳😰 روز بد نبینید منو و استاده رفتیم تو و جلسه شروع شد آقا پسر شدیدا معذب بودن ولی بیشتر سعی کردن راجب دیدگاهم نسبت به رشته‌م سوال بپرسن (....) اینکه نظرتون به خانه داری صرف و ادامه ندادن تحصیلات و همچین مواردی چیه منم گفتم خب خانم فلانی احتمالا قبل از جلسه بهتون گفتن ک من حداقل ده سالی هست که فعالیت اجتماعی دارم و قاعدتا اگه موقعیت شغلی خوبی به جز کار فعلیم پیش بیاد بهش فکر میکنم و برا تحصیل هم ک نمیتونم و نمیخوام نصفه رهاش کنم هر چند قطعا اولویتم خانواده هست. همین حرفم آخرین تیری بود که مشخص شد آقاپسر که طلبه هم هستن کلا زن خانه‌دار میخوان و نه کسی ک به درس و کار فکر کنه، خلاصه که دیگه خبری از ایشون نشد اما نگرانیم ک به خاطر این نیست چه بسا حقیقتا هیچ وقت خودم رو در قامت یه همسر طلبه نمیبینم، نگرانیم بخاطر اینه که آخه این چه جووووور معرف بودنه که دختر رو تو شرایط بد قرار میدین!!!!! 😑😒😒 !!