﷽
✍حلوای تن تنانی
اغلب ما تا به حال عسل خوردهایم. حداقل یک بار. یا نهایتا دیدهایم دست مردم و در و همسایه. اگر برویم دورها، آن طرف جغرافیا، پشت کره زمین مثلا، کسی پیدا میشود که عسل نخورده باشد؟ حتما میشود. ولی بیایید راه دور نرویم. همین بغل گوشمان، سیستان و بلوچستان؟ نه تصور اشتباهِ فقر هم از یک استان نداشته باشیم. تویِ دلِ یک روستایِ دورافتادهیِ شهرِ کوچکِ خودمان چطور؟ آن هم منقضی است. اتفاقا تولید عمدتا در روستاست و آنچه بچه شهری میخورد، ارگانیک و اصلش دست بچهی طبیعت بوده.
خب پس تا اینجا مطمئنیم که خیلیها، حداقل با مفهوم عسل آشنا هستند.
گیریم، عدهای هستند که نمیدانند عسل چیست. ما را فرستادهاند عسل بفروشیم بهشان. ما هم نویسندههای توانمندی هستیم که کلمات را استخدام کردهایم و حسابی هم سینه کفتری و مدعی هستیم. میرویم برای توصیف باورپذیر از مفهوم عینی عسل. آنوقت به طفلکان عسل نخورده میگوییم:
-نمیدونید چیه که. دیوونه میشید از طعمش اگر بچشید. اصلا انقدر شیرین و لذت بخشه که نظیرش تو هیچ طعمی نیست. نه معلومه که من نمیتونم بگم دقیقا چه مزهایه و مثل چیه! فقط خودتون باید امتحان کنید تا ببینید چه چسبندگی خاص و متفاوتی داره. یه بار بخوری دیگه نمیتونی نخوری. چی گرونه و نمیتونید تهیه کنید؟! خب نگران نباشید حال مایی که خوردیم و میدونیم چیه، سختتر از شماست. برید خداروشکر کنید که نمیفهمید چی رو از دست دادید و چقدر عمرتون بر فناست. بیخبری خوش خبری.
همین قدر تروتمیز و داستانی برایش عمق فاجعه را مشخص میکنیم. چی شد؟ کلافه شدید و بیش از این تاب شنیدن حرفهای عسل خورده را نداشتید؟
این فقط چند ثانیه از حال کربلا نرفتهها بود،
در برابر حرفهای کربلاییها...
#احلی_من_العسل
خط به خط, همراه ما باشید🖤
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776