#کرونافرصتی_برای_مطالعه📚
#کمی_دیرتر
#سید_مهدی_شجاعی
خلاصه کتاب:
💞جشن نیمه شعبان بود شرکتکنندگان و همه با هم فریاد «آقا بیا» سر داده بودند،
در آن میان جوانی با صدای بلند میگفت: آقا نیا، آقا نیا،😳
جشن، جشنی بود که خیلی از آقایان کله گنده و صاحب منصب و دانشمند حضور داشتند هر کدام از آقایان به شکلی آن جوان را مورد سرزنش قرار دادند🤫
اما در اتفاقی غیر منتظره هر کدام امتحان شدند که حقیقتا آمادگی اطاعت و یاری امامشان را دارند یا نه؟🤔
💚خاصترین رمان مهدوی✅
این رمان جذاب و متفاوت رو از دست ندید📚💯
خط به خط, همراه ما باشید💚
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
✂️#بریده_کتاب
#کمی_دیرتر
⚠️اگر آقا نعوذ بالله نیستند
و حضور ندارند،
پس چرا اینها اینقدر حرص و جوش میزنند که بیا!!!❓
⛔️اگر آقا هستند و حاضر و ناظرند
که چرا جلوی چشم آقا این اداء و اطوار رو در میآوردن❓
چرا شو اجرا میکنن❓
چرا حرمت نگه نمیدارند❓
چرا با لحن لاتی و چاله میدونی با آقا حرف میزنن❓
این که میگن
«آقا بیا» یعنی چه❓
آقا بیاد که چی کار کنه⁉️
منظورشون اینه که
آقا کجا بیاد❓
چرا اینها خودشون همت نمیکنن یک تُک پا برن پیش آقا❓
اصلا مگه آقا جایی رفتن که هی میگن: #بیا ⁉️
#کتاب_مناسبتی
#رمان_متفاوت
#کمی_دیرتر
خط به خط باماهمراه باشید💚
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
#بریده_کتاب✂️📘
در اتاقش در آن قصر مجلل پادشاهی روم🏛 ملیکا در خوابی آرام بود که پر شده بود از صحنههایی رویاگونه. ملیکا خودش را در جمعی میدید که روحش را به تلاطمی همراه با نسیم میانداخت.
یکی که عیسی بن مریم بود، میزبانی میکرد. احترام میگذاشت بر دیگرانی که درخشانتر✨ بودند که نور همه خواب ملیکا از وجودشان بود. شنید که محمد(ص) است؛ محمد مصطفی(ص). شنید که بانوی همراهش فاطمه است. شنید خبری درباره خودش را.
خواستگاری او از عیسی بن مریم…
#کتاب_امام_من
#جشن_نیمه_شعبان
#مهربان_من
#خط به خط
باماهمراه باشید😍
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
#بریده_کتاب ✂️📕
⚠️امیر صلاح نمی دید
تیم ارسال کند.
باید موقعیت را در نظر می گرفتند. 🔍
شهاب از تیررس دوربین های شهری دور شده بود
و تنها راه ارتباطی
خودش بود:
- تمام دوستان شاسی بلند اون خونه اینجان و من!
آقا اگر سوار شدند برن پشت کوه🏔
منم می رم🚶♂
ارتباط قطع شد نگران نشید!⛔️
صدای شهاب کمی می لرزید و سینا دوباره غر زد:
- لباسش کمه. سرده اونجا! ❄️
و مشت کوبید روی میز.
شهاب تماس گرفت و گفت:
- آقا من شارژ موبایلم رو نیاز دارم.🤳
شاید نتونم مدام تماس بگیرم.
اما تصاویر رو می فرستم.
🆘به فاصله ی نیم ساعت آخرین تصویر از شهاب رسید و ارتباط قطع شد.
امیر رو به سید گفت:
-صدرا! بگو صدرا بیاد!
صدرا تصاویر تمام دوربین ها را در صفحه بالا آورد اما اثری از شهاب نبود.❗️
امیر گفت:
- اونجا کافی شاپ و رستوران هم داره!😎
صدرا دوربین های موجود در پیست را هم باز کرد.🎥
آخرین تصویر از شهاب را وقتی دیدند که سوار بر تله کابین شد و دیگر هیچ!🚡
#زنان_عنکبوتی 🕸🙎♀️
#نرجس_شکوریان_فرد
خط به خط باماهمراه باشید💚
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
📚 #زنان_عنکبوتی
✏ #نرجس_شکوریان_فرد
میدانِ کار شده قلب ❤️ایران🇮🇷...
ظاهرا یک کار زنانه👠 و آرام🤐 ست...
«زنان عنکبوتی» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.ir/book/71207
خط به خط باماهمراه باشید💚
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
#معرفی کتاب
#این تو و این ماجرای عشق من
#نویسنده: انسیه سادات هاشمی
#انتشارات طوبای محبت
کتاب حاضر، روایاتی داستانی و متفاوت از زندگی سراسر محبت ام المومنین خدیجه کبری سلام الله علیها است.
نویسنده که خود از دانش آموختگان حوزوی است، در تلاش است تا با بهره گیری از منابع تاریخی موثق، تصویری ملموس و عاشقانه از زندگی این بزرگ بانوی جهان اسلام ارائه دهد.👌
زبان اثر، به روز بوده و مخاطب به خوبی می تواند آن را با زندگی کنونی خود تطبیق دهد.
در ضمن داستان پاسخ برخی شبهات پیرامون زندگی اولین بانوی اسلام با دلایل عقلی بیان شده است.
سالروز رحلت ام المومنین خدیجه کبری بر تمامی مسلمانان تسلیت باد.😔
🔰همچون فدک نام تو را هم غصب کردند
تو برترین مصداق ام المومنینی...
#حضرت-خدیجه
خط به خط, همراه ما باشید🌹
🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
✅برشی از متن کتاب:
محمد یک عاشق واقعی بود و از اینکه عشقش را به زبان بیاورد ابایی نداشت.
دوستت دارم از دهانش نمی افتاد.😍
آن روزها کمتر زنی بود که از شوهرش حرف های عاشقانه بشنود. مردها عارشان می آمد به زنشان ابراز علاقه کنند.😕
در دوران جاهلیتی که افتخار مردان به جنگ و انتقام هایی بود که گرفته اند، عشق گناه بود. آن روزها اگر پسری به عشق دختری شهره می شد، پا پیش گذاشتنش برای ازدواج مساوی بود با خونش. 😔😔
دختر به عاشق نمی دادند. دختر باید در خانه شوهر کنیزی می کرد، نه عاشقی.😒😒
اما من در خانه محمد خانمی می کردم و از عشق کم نمی آوردم.😌😍
چیزی که محمد تمام تلاشش را کرد توی سر این مردم فرو کند. مدام به آن ها می گفت باید به زنتان بگویید دوستت دارم. این کلمات زیبا در ذهن زن می ماند و معجزه می کند... 😍👌
یک روز محمد از سفر برگشت. حسابی آفتاب سوخته شده بود. همین که صورت برنزه اش را دیدم، طبع شعرم گل کرد و گفتم:
محبوب دلم از سفر آمد ☺️
دلتنگی ام آخر به سر آمد 😍
آمد ز سفر عزیز خسته
خورشید به گونه اش نشسته
خورشید! چه جرأتی تو کردی
دور و بر ماه من بگردی
آری! ما عاشق بودیم. خیلی هم عاشق بودیم...😍
خط به خط, همراه ما باشید🌹
🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
Majeray Eshq10 New Edit D99-02-12.pdf
1.75M
✅فایل pdf کتاب
اگر حال دلتان خدایی شد، ما را از دعا فراموش نکنید.🌹🌹🌹
میخواهم منتظر تو باشم
پس باید شبیه تو شوم.
خوش به حالت که زبانت را کردهای زبان خدا
و یقین دارم واژههایی که از این زبان میتراود
هر کدامش در آسمان
به اندازۀ همۀ زمین و آسمان قیمت دارد.
آقا!
این چه زبانی است که هیچ گاه واژهای بر او جاری نشد
که بوی تمسخر از آن به مشام برسد.
تو برای خنداندن دیگران
نیازی نداری کسی را مسخره کنی
به قدری دیدنت، بودنت، شنیدن کلامت
و بویی که از پیکرت به مشام میرسد
دل هر صاحب جانی را شاد میکند
که دیگر احتیاجی نمیماند به خندیدنهایی که
قیمتشان خرد کردن دیگران است.
چه قدر خیال مثل تو بودن شیرین است
تو معنای واقعیِ هم فال و هم تماشایی
میخندی از ته دل، میخندانی از ته دل
و در خندهها و خنداندنهایت
جز خدا چیز دیگری موج نمیزند
با هر لبخندی که میزنی و با هر لبخندی که مینشانی
به اندازۀ عبادت اهل زمین و آسمان
نامۀ عملت را پر میکنی از نیکی.
من هم از این زندگیها میخواهم
خستهام از نفس کشیدنهای خودم.
شبت بخیر راز لبخند آسمان!
#محسن_عباسی_ولدی
#معرفی_کتاب
#وقتی_دلی
#محمدحسن_شهسواری
#انتشارات_شهر_ستاره_ادب
ناگهان گویی چیزی او را وادار کرد به پشت سر نگاهی بیندازد.👀
برگشت. در آن میان دو چشم دید که خیره ی او بودند…
چشمانی پرفریب اور ا می نگریست…👁👁
۵۰صفحه اول کتاب جذاب نیست و زجرکش می شوید.😣😣
اما بعدش اهل خانه زجرکش می شوند تا تو را راضی کنند کتاب را زمین بگذاری.😉😉
خط به خط, همراه ما باشید🌹
🇮🇷https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776