هدایت شده از استاد محمد شجاعی
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️فتنهها زیاد و زیادتر خواهند شد، بیاموزید چگونه مراقب دین و دنیایتان باشید.
#استاد_شجاعی I #استاد_حیدری_کاشانی
#کلیپ I دانلود صوت I منبع
@ostad_shojae I montazer.ir
https://eitaa.com/rahbar_enghelab_ir
رسانه رسمی رهبر جدید انقلاب
🌱🌱🌱🌱
چه پیامی!👍
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽
در تمام این سالها که تحت ولایت امام سید علی خامنهای بودیم به گونهای رشد و تعالی یافتیم که دانستیم وجود ما برای حفظ اسلام ضروری است. و این ضرورت الان مشخص شد. حضور بههنگام و موثر مردم بعد از شهادت امام سید علی خامنهای، نشانهای عظیم بود که این ملت، تربیت یافتهی رهبری چون اوست.
ما شکرگزار خداوند هستیم
نعمت ولایت فقیه در زمان غیبت یکی از بزرگترین لطفهای خدا به مردم است.
اگر تا دیروز شکی در این مسئله داشتید، از امروز و بعد از دیدن هزاران نشانه از فتنه و خیانت و جنایت دشمنان، به آغوش ولی فقیه ییاید چرا که او ما را به حجتالله و بقیة الله خواهد رساند. ما باهم و دست در دست ولی فقیه به محضر صاحب الزمان خواهیم رسید. با رهنمودهای او زمینهساز فرج خواهیم بود و مال و جان و دارایی و نعمتهایمان را در این راه هزینه خواهیم کرد.
💌خواهر کوچک شما؛ سمیرا چوبداری
آغاز ولایت امام سید مجتبی خامنهای بر عموم ملتهای آزادهی جهان مبارک.
لبیک یامهدی🌱
با ولایت تا شهادت🚩
۲۱ اسفند ۱۴۰۴
۲۲رمضان ۱۴۴۷
https://eitaa.com/khate_Revayat
﷽
وسط جمعیت بودیم که صدای مهیبی آمد.
برنامه تجمع به پایان رسیده بود
دنبال یکی از دوستانم بودم.
چند ماشین آتشنشانی با آژیر روشن میدان را دور زدند و از کنارمان رد شدند.
از یکی از دوستان پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟
گفتن محل مهمی را زدهاند.
نیم ساعت بعد، دوستانی که به آن منطقه رسیدند خبر دادند که مناطق مسکونی را زده.
۱۰ تا خانه آوار شده روی سر اهالیاش.
خانه و زندگی همسایهها از هم پاشیده.
با قلبی پُر از درد به مراسم احیا رفتم.
تمام فکرم توی آن کوچهای بود که میگفتند حالا تَلی از خاک شده.
بعد از مراسم احیاء به آن منطقه رفتیم.
باران تندی شروع شده بود.
تا چند ده متر قبل از آن کوچه، پنجرهها از جا کنده شده بود. پردهها بیرون افتاده بود.
برق نبود. ماشینهایی که در کوچه بودند لِه شده بودند.
به انتهای کوچه نگاه کردم. تلی از خاک بود. از خانههایی که تا چند ساعت قبل پناه و قرار آدمهایش بود، اثری نمانده بود.
یکی از دوستان میگفت: پیکر بیجان دختر نوجوانی را خودش بیرون کشیده. صدای روضهی حضرت زهرا تمام ماشین را پُر کرده بود. هیچکس حرف نمیزد.
راننده که حال و هوایش کم از باران بیرون نداشت گفت: ده بیست تا پسر نظامی شهید بشه اما یدونه دختر اونجوری زیر آوار نمونه....
روزهای سختی را زندگی میکنیم
امشب ای امام زمان برای ما دعا کن که ما برای رسیدن تو استقامت میکنیم.
به حق جانهای فدا شده و خونهای به ناحق ریخته، اللهم عجل لولیک الفرج
✍️سمیرا چوبداری
شب بیست و سوم
https://eitaa.com/khate_Revayat
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | شبیه جویباری میان کوچهها
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 یک روز از خبر شهادت آقا گذشت. بچهها پیام دادند که جمع بشویم حوزه و فکری کنیم برای این روزها. گریهها را کرده بودیم. حالا وقت کار بود. نباید شادی دشمن بیش از این طول میکشید. چند نفر شدیم دور هم نشستیم و هرکسی نظری داد. بچهها گفتند رژهی خودرویی راه بیندازیم. فکر خوبی بود. من هم پیشنهاد دادم دستهی بانوان راه بیفتد توی کوچهها و اقامهی عزا کنیم.
🔻 کوچههای شهر باید سیل جمعیت پرچم به دوش و با اراده را میدید و فکر و خیال فتنه کور میشد. همان روز در پیامرسان بله، یک گروه تشکیل دادم. فرستادیم توی کانالها و بین دوستان پخش شد. فردای آن روز حدود ۱۰۰ یا بیشتر، از خانمها جمع شدیم و با عکس آقا و پرچم ایران رفتیم به کوچهها. یک باند کوچک هم برداشتیم تا سرودهای حماسی پخش کنیم. از هرجا رد میشدیم آدمها سر از پنجرهها و خانهها بیرون میآوردند. بعضیها تعجب میکردند. بعضیها همدردی میکردند و اشک میریختند. بعضیها تکبیر میگفتند. شعار ما اللهاکبر بود و مرگ بر آمریکا. شبیه جویبار بین کوچهها سرازیر میشدیم و اعلام حضور میکردیم. جهاد ما شروع شده بود.
✍🏻 سمیرا چوبداری
🗓 شماره ۴۶
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | ما شدیم سرباز الله
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 تازه از تجمع و راهپیمایی برگشتم خانه. حس میکنم توی سال ۵۷ دارم زندگی میکنم. گویا مردم عزم کردهاند و انقلاب به پا شده، اما اینبار انقلاب در دلها به پا شده است. شاهِ ترسوی دلشان را انداختهاند بیرون و امام را نشاندهاند بالای خانه.
🔻 مردم از ساعت ۳ با زبان روزه، رژهی خودرویی داشتند. تا شهر را دور بزنند و برگردند میدان اصلی، شد ۵ و نیم غروب. این موقع بود که ایستادند به دعا خواندن و توسل تا اذان مغرب. بعد هم نماز و افطار مختصر و تجمع و همخوانی و شعار و تکبیر... آن هم با چه شور و حرارتی!
🔻 اما این وسط دو تا جنگنده تیز از روی سرشان رد شد و برای پهپادها پدافند فعال شد. تیرهای رسام برق زدند و مردم تکبیر گفتند و ایستاده مرگ بر آمریکا سر دادند. تازه وقتی ساعت شد نهونیم شب، راه افتادند از میدان اصلی به طرف شهرک ابریشم. راه زیادی بود.
🔻 تمام این مدت به این فکر میکردم که هیچ نیروی مادیای نمیتواند مردم را اینقدر مصمم کف خیابان برای دفاع از کشور نگه دارد. کار کار خداست. ما شدیم سرباز الله. واسطه و باعث و بانی چه کسی بود. آن عزیزی که حالا بهش میگوییم رهبر شهید.
✍🏻 سمیرا چوبداری
🗓 شماره ٨١
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | رفیق شهید
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴
🔻 نماز را توی کانکس خوانديم. مردم هر لحظه اضافه میشدند. هر شب همینطور است. اول فکر میکنی که جمعیت مثل دیشب است اما کمی بعد میبینی که بیشتر شده و آدمها روی جدولها و پیادهرو و حتی آنطرف میدان جمع شدهاند. امشب مردم غیرتی آمده بودند. باد خبر آورده بود که انگار قرار است خبرهایی شود. دروغ نگویم که ترس نداشتم اما نمیدانم چرا تجمع قلبها دور میدانی که نامش شده امام خامنهای، شجاعت میآورد.
🔻 ساعت ۹ بود. اعلام شد تجمع به راهپیمایی تبدیل میشود و به طرف شهرک ابریشم میرویم. چقدر توی راه کالسکه دیدم. انگار نه انگار این مردم روزه بودند. مثل قطرهای میان امواج دریا سرازیر شدم به خیابان. تشنه بودم. دنبال جایی میگشتم که اگر ایستادم از جمعیت عقب نیفتم. انتهای مسیر جای خوبی بود. رفتم به فروشگاه. پسر جوانی با کاپشن آبیرنگ و کلاه مشکی و شلوار بگ ایستاده بود و به جمعیت نگاه میکرد. سرخی چشمهایش را دیدم. اما اصلا به تیپ و ظاهرش نمیآمد که بخاطر تجمع یا اینجور چیزها اشکی شده باشد. رفت پشت دخل. کارت را دادم و گفتم یک بطری آب معدنی. بیآنکه چیزی بپرسم گفت: «همه رفیقام شهید شدن.» پرسیدم کجا؟ گفت: «همان اطراف بیت رهبری. همهشون سرباز بودند.»
🔻 علت سرخی چشمهایش را فهمیدم. رمز کارت را که زد گفتم: «ایشالا خونشون ظهور امام زمان رو میرسونه.» چشمش خیستر شد. کاش میشد بگویم غصه نخور پسر، ما بخاطر شهدا بیرونیم. انتقام رفیقات رو میگیریم. اما نشد. حالش خرابتر از این حرفها بود.
✍🏻 سمیرا چوبداری
🗓 شماره ٩۶
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
بهار اومد ولی ما سردِ سَردیم
شبیه نالهایم ، ما مثل دردیم
چه تبریکی ، چه نوروزی ، چه عیدی ؟
هنوز آقامونو دفنش نکردیم . .😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اللهم عجل لولیک الفرج
https://ble.ir/@khate_Revayat
نماز عید فطر را خوانديم
شاید تنها سالی که هیچ چیز جز فرج از خدا نخواستم، امسال بود
برکت خونِ پاک رهبر شهیدم است که دلها را مضطر کرده است.
شنبه عید نوروز عید فطر اول صبح....
ما بی تو خستهایم
تو بی ما چگونهای؟
۱ فروردین ۱۴۰۵
عید فطر
https://eitaa.com/khate_Revayat