جمعیت کیپ تا کیپ خیابان باب القبله را پُر کرده بود. دستههای عزاداری با شور و حرارتی که مخصوص طوایف عراق است وسط خیابان به سر و سینه میزدند. عموما جوان و نوجوان بودند. سر و شانههای عزادارها گِل زده بود. این نشانهی غم و عزاداری بین خیلی از عاشقان اباعبدالله رواج دارد.
موکبها کنار خیابان دایر بودند. ایستادم به تماشای دستهها
شب اربعین بود. هیچ نقطهای از زمین دیده نمیشد. همه جا آدم ایستاده بود.
پا به پای دسته حرکت کردم و تا نزدیک باب القبله آمدم. راه نبود که به حرم برسم. همانجا روبرویش ایستادم.
آدمهای دور و برم نشسته بودند و حرم را نگاه میکردند. بعضی ها هم خواب بودند. درست شبیه بچههایی که خانه پدرشان میخوابند.
کاغذ زیارت اربعین را از کیفم درآوردم.
این اولین بار بود که در عمرم شب اربعین کربلا بودم.
همیشه چند روز قبل اربعین به خانه برمیگشتیم تا به شلوغی نخوریم.
اما لمس این ازدحام از نزدیک خیلی خوب بود.
گاهی باید میان شلوغی باشی تا بفهمی کجایی...
ایستادم رو به باب القبله و سلام دادم.
امید دارم که گفته اند: هرکسی اربعین را کربلا باشد عاقبت بهخیر میشود.
این شلوغی و این خستگی و آن همه راه آمدن ارزشش را دارد.
خودتان را از اربعین محروم نکنید
پ.ن:
به تو از دور سلام
به حسین از طرف وصلهی ناجور سلام
به سلیمانِ جهان از طرف مور سلام.
امسال نشد که اربعین حرمت باشم
@khate_Revayat
تو چیستی؟
اشکِ داغِ پشت پلکهایم
بغضِ شکستهی گلویم
تو داغ ماندگارِ قلبمی
تو جای خالیِ تمام ذوقهای روزگارمی
تو غمِ مقدسِ من هستی...
سرد مباد این داغ
دور مباد این غم
#عزیزِ_قلبم
#غمنگار
@khate_Revayat
عزیزِ سه روز و سه شب بیمزارم
چهل روز رفت و یه خواهر نگفتی...
#اربعین
@khate_Revayat