eitaa logo
خط آتش
408 دنبال‌کننده
30هزار عکس
28هزار ویدیو
100 فایل
این‌کانال با رویکرد انتشار اخبار و تحلیل های سیاسی و بررسی اوضاع فرهنگی و اجتماعی کشور ایجاد شده است نقد و پیشنهادی دارید با شماره ۰۹۳۸۳۶۱۲۳۷۲ در خدمت هستم
مشاهده در ایتا
دانلود
جانباز قطع نخاعی ناصر توبه‌ای در سن ۲۱ سالگی فرماندهی یکی از گردان‌های لشکر ۴۱ ثارالله کرمان را بر عهده داشت که در آن زمان حاج قاسم سلیمانی در سمت فرماندهی لشکر خدمت می کرد. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی وقتی نزدیک ایام عید می خواست به کرمان و به دیدار والدین خود برود به همسر این جانباز زنگ می زد و می گفت: "من دو روز به خانه شما می آیم." لباسی تهیه می کرد و به خانه او می رفت. جانباز را استحمام می داد، تخت او را آماده می کرد و در این دو روز به همسر جانباز می گفت کار آشپزخانه هم به عهده من است؛ دو روز خدمت گذاری این جانباز قطع نخاعی را داشت؛ بعد به سمت خانه خودش می‌رفت. تا شهید نباشی، شهید نمی‌شوی روز جانباز مبارک @khate_atash
نهراسید ...... @khate_atash
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به چشمِ من که اگر زنده ام بخاطرِ توست... تمامِ اهلِ جهان مُرده اند اِلا تو ! @khate_atash
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام علی علیه السلام: ✨سکوتِ بسیار، هیبت می آورد @khate_atash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان برخورد میکردید ، اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید. اگر هر روز شارژش میکردید باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید پایِ صحبت‌هایش می نشستید، پیغام‌هایش را دریافت میکردید پول خرجش میکردید دورش یک محافظ محکم میکشیدید در نبودش احساسِ کمبود میکردید حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود حتی ، مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید ، همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌ الانم که گوشی ها لمسی شده... اگر همونقدر که گوشی رو لمس میکنید همسرتون رو نوازش بکنید ، کلی خوشبخت می شوید و همیشه ، بجای این همراه ، همسرتون همراهِ اولتان بود…. @khate_atash
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه هر چی سلبریتی گفت گوش میدن... @khate_atash
باید حسین دم بزند از فضائلت وقتی حسینی است تمام خصائلت تعبیرهای ما همه محدود و نارساست در شرح بیکرانی اوصاف کاملت ✨❣️ (ع)✨❣️ ✨❣️ @khate_atash
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوتبال بازی کردن ماهی ها😍 جالبه ها‼️ @khate_atash
جلوی بچه ممنوع⛔️ یکی از مباحثی که باعث صدمه جدی به فرزند می‌شود وزمینه انواع اختلالات روحی است، گلایه مداوم از معیشت اقتصادی است. گرانه، ندارم،تورم کمرمو شکست، بابات از کجا بیاره بخره، این ها تربیت فرزند نیست بلکه حمله به امنیت کودک است. جملات جایگزین :بیا ببینیم باید چقدر صبر کنیم تا بابا اینو برات بخره اگر فلان کار رو پنجاه بار انجام بدی بابا برات فلان وسیله رو میخره @khate_atash
441.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲 گوشی‌های آیفون از شما عکس‌های نامرئی می‌گیرند! 🔹در سال ۲۰۲۱ یکی از کاربران متوجه شد که گوشی آیفون‌ش هر پنج ثانیه یک بار عکس‌های مادون قرمز (infra-red، گرمایی) از او می‌گیرد. 🔺پس از آن، شرکت اپل ضمن تأیید این موضوع، اعلام کرد که این عکس‌های نامرئی در واقع برای ویژگی‌های FaceID و Animoji (ایموجی‌های انیمیشنی یا متحرک) استفاده می‌شوند!! 👨‍🏫 اطلاعات بیشتر در این دوره👇 👉 https://24on.ir/g/1/9 #⃣ @khate_atash
🔹 داستان جوان فاسد و امام حسین(ع) استاد علی اکبر مهدی پور در کتاب «جرعه ای از کرامات امام حسین» می نویسد: یکی از خطبای ارجمند در قائمیّه اصفهان در ایام نیمه شعبان سال 1389ش برفراز منبر گفت: دو ماه پیش با جوانی به نام رضا آشنا شدم که سرنوشت خود را برای من تعریف کرد. گفت: من جوانی شرّ بودم... جز نماز و روزه هرکاری انجام می دادم. شب عاشورا پدر و مادرم به حسینیه رفتند، من به دنبال کثافت کاری خود بودم، در مسیر خود دختری را سوار کردم که می خواست به حسینیه برود، او را به زور به محلّی بردم و خواستم اورا اذیت کنم، هرچه گریه و تضرّع کرد و گفت: شب عاشوراست، اعتنا نکردم. گفت: من علویّه هستم، به پاس حرمت مادرم حضرت زهرا مرا رها کن، اعتنا نکردم. گفت: بیا امشب با امام حسین معامله کن، امام حسین دست عطوفتش را برسر تو بکشد. نام امام حسین در تمام اعماق دلم تأثیر گذاشت، او را سوار کردم و دم در حسینیه پیاده اش کردم. به خانه برگشتم، تلویزیون را روشن کردم، داستان عاشورا را تعریف می کرد و در نصف صفحۀ تلویزیون تعزیه را نشان می‌داد که بر سر کودکان تازیانه می زدند. بی اختیار اشکم جاری شد، مدتی نشستم و گریه کردم. مادرم آمد، تا وارد خانه شد، پرسید: رضا چه شده؟ گفتم: هیچ، گفت: نه، از همه جای اتاق، بوی امام حسین می آید. فردا بی اختیار به حسینیه رفتم. همۀ بچه های محل مرا می شناختند و می دانستند که من اهل هیأت نیستم، چون سرتاپا شرّ هستم. رئیس هیأت گفت: آقا رضا! تو هم حسینی شدی؟ گذرنامه ات را بده تو را ببرم کربلا. گفتم: پول ندارم، گفت: با هزینۀ خودم می برم. به فاصلۀ چند روز رفتم کربلا، همه رفتند حرم، من خجالت می کشیدم. بالاخره من هم رفتم. چند ماه بعد هم مرا به مکه برد. از مکه برگشتم، مادرم گفت: رضا! دختری برایت درنظر گرفتیم. رفتند خواستگاری، روز بعد من رفتم، دختر برایم چایی آورد، تا چشمش به من افتاد، فریاد زد: یا زهرا! و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، گفت: دیشب حضرت زهرا علیها السّلام را در عالم رؤیا دیدم، عکس این جوان را به من نشان داد و فرمود: فردا من برای تو خواستگار می فرستم، مبادا رد کنی. @khate_atash