📸 خوشحالی زندانیها هنگام اعلام خبر عفو گسترده
ـــــــــــــــــــــــ
پایگاه خبری صابرین نیوز↙️
🆘@sabreenS1_official
www.balagh.irمادر مصیبتها.mp3
زمان:
حجم:
962.3K
▪️ مادر مصیبتها
🏴 در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم ...
🔸 حجةالإسلام عالی
🆔 @balagh_ir
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
▪️با نوای: حاج میثم مطیعی
🆔 @balagh_ir
✅ چرا علامه طباطبایی میهمان دعوت نمیکرد؟
#داستان_معنوی
آیت الله نوری همدانی، از شاگردان علامه می گوید:
🔸ایشان وقتی به قم آمدند با اينكه فيلسوف معروف جهان اسلام و يك استاد متبحّر مشهور تفسير و كلام و حكمت بودند، اما با يك عمامه بسيار كوچك از كرباس آبي رنگ و قباي ساده و بدون جوراب با لباس كمتر از حدّ معمول در كوچه هاي قم تردّد داشت و اگر كسي ایشان را نمی شناخت وی را يك طلبه عادي تصور ميكرد.
🔸خانه او اجارهاي بود و به خاطر دارم چند بار خانه خود را عوضكرد و از خانه دیگر به خانه اي منتقل شدند، منزلش بسيار كوچك و محقر بود حتّي نمي توانستن از دوستان پذيرائي كند چون از نظر امكانات بسيار محدود بود.
🔸گاهي به خاطر پرسيدن برخی سئوالات علمی مجبور بودم خدمت استاد در منزل شرفياب شوم؛ ايشان در حالي كه جلو دَرِ منزل آمده، دو دست خود را بر دو طرف دَر گذاشته، سرشان را بيرون مي آوردند و به سؤال من گوش داده و پاسخ مي گفتند. در اين هنگام اين سؤال براي من مطرح شد؛ چرا استاد تعارف نمیکند منزل بروم. بعدها كه آشنائي من با ايشان بيشتر شد، متوجّه شدم منزل به اندازه اي محدود و محقّر است كه نمي توانند از میهمان پذيرائي كنند.
🔸مدّتها زندگي ايشان از حّق التّاليف كتاب هايشان اداره مي شد و سال ها مبالغ هنگفتي بدهکار بودند و حتي دامادشان آقای قدّوسي از اين موضوع اطلاع نداشت.
🔸علامه با وجود كسالت قلبي و كسالت اعصاب و کهولت سنّ فقط و فقط برايِ حمايت از دين و نشر فرهنگ اسلام براي ملاقات و مصاحبه با هانری كُرْبَنُ (مستشرق فرانسوي) هر دو هفته يك بار با زحمت و تحمل رنج فراوان به تهران مي رفتند و اين رفت و آمد با ماشين عمومي مستلزم رنج هاي فراوان بود.
#داستانهای_معنوی
📌 بی تابی زینب(س) از فراق امام #حسین(ع)
امام #سجاد(ع) می فرماید:
در شب #عاشورا عمه ام #زینب(س) مشغول #پرستاری از من بود.
پدرم به خیمه ما داخل شد، در حالیکه اشعاری را - درباره روزگار و سرنوشت انسان- می خواند.
من مقصود پدرم را دریافتم.
بغض گلویم را گرفت، ولی از گریه خودداری کردم و فهمیدم فردا چه خواهد شد.
اما عمه ام وقتی آنچه را که من شنیده بودم، شنید،
نتوانست خود را نگهدارد.
ازجا پرید و فریاد زد:
وای براین #مصیبت، ای کاش #مرگ من رسیده بود و زنده نبودم.
گویی امروز مادرم #فاطمه(س)، پدرم #علی(ع) و برادرم #حسن(ع) را از دست می دهم.
📚تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۳
📚تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۰
👇👇
@ahlebait110