#شعر_غدیر_مباهله_تا_غدیر
قدر او مثل سکوتی ست که فریاد نشد
خطبهی بی مَثَلی بود که ایراد نشد
در سخن کیست هم اندازه و هم رتبهی او
وای از خطبهی او، خطبهی او، خطبهی او
واژه ها در هیجان تا به جهانش آیند
صف کشیدند که شاید به زبانش آیند
صف کشیدند که آغاز کند؛ امّا بعد...
بیقرارند که اعجاز کند امّا بعد...
موقع خطبهی او یکسره گوشند کُرات
کائناتاند مُسخّر شدهاش در کلمات
خطبه میخواند و سماوات پر از دُر میشد
خالق از خلقت او غرق تفاخر میشد
خطبه میخواند و سکوت از همه جا میبارید
رنگ و بوی ملکوت از همه جا میبارید
"از ازل، از ابد، از خاک بپرسید از من
آری از خلقت افلاک بپرسید از من"
از پس ابر برون آمده خورشید اینک
تا علی هست بپرسید؛ بپرسید اینک
"سوی من سوی من اینک بشتابید هلا
پیش از آنی که بجویید و نیابید مرا"
شرم دارم بنویسم که چه آورد سؤال
عرب جاهلی از موی سرش کرد سؤال
نقل این واقعه سخت است، سخن سنگین است
"إنّ الانسانَ لفی خُسر" مگر جز این است؟
همچنان رنج از آن مردم خائن میبرد
دست وقتی به سفیدی محاسن میبرد
طاقت آوردن این دردِ نهان آسان نیست
شقشقیهاست و سخن گفتن از آن آسان نیست
نیست از درد علی (علیه السلام) یک نفر آگاه چرا؟
دست بر گردن او حلقه کند چاه چرا؟
کَر شده گوش زمان، چشم زمین بسته شدهاست
آه عمّار! کجایی که علی (علیه السلام) خسته شدهاست...
مشاهده این مطلب:
https://khedmatgozaran.com/ghadir-collection-poems/