اَز اِبراهیمهمت تا خُدا❤
🌸رمــــان #بـنـده_نـفــــس_تـا_بـنـــده_شـهـدا🌸
#داستــان_دنبــــاله_دارداستان واقعی و بسیار جذاب#بنده_نفس_تا_بنده_شهدا
#قسمت_آخر
قلم و کاغذ گذاشتم کنار لب تاپ رو میز چادرمو سر کردم از اتاق خارج شدم
مامان: کجا میری
-مزار#شهدا
مامان :باشه ...
تا رسیدن به مزار یکی دوساعت طول کشید
از قطعه شهدای مدافع حرم وارد مزار شهدا شدم بعد رفتم قطعه سرداران بی پلاک با اشک گفتم نمیدونم کدومتون برای #شرهانی هستید .....
اما ازتون ممنونم😔
یکی دوساعت همون جا بودم
برای نماز بلند شدم که با حاج آقا #رمضانی چشم تو چشم شدم
-سلام حاج آقا
حاج آقا:سلام دخترم
ماشالله چقدر تغییر کردین
-حاج آقا دارم ۵ساله میشم
یه نیم ساعت باهاش حرف زدم از این چندسال گفتم ....
آخرشم بهش گفتم #خادم #شرهانی_ام
با لحنی که مخصوص یه #رزمنده است گفت 🍃من را عشق شرهانی دیوانه کرده است
عشق بازی را شرهانی عاشق کرده است 🍃
اون لحظه نفهمیدم یعنی چی ۴ماه بعد وقتی پا ب دشت شقایق ها گذشتم فهمیدم ...
اینجا نقطه مرزی ایران امنیت بیداد میکند
۵سال از مسخره کردن شهدا میگذره 😔💔💔
و حالا به کمک همون چهارتا استخوان و یه پلاک 😔💔
دست از #بندگی_نفس کشیدم و #دوست _شهدا شدم به کمک
#شهدا الان
#بنده_خدام 😊🌹
#پــــــــــایــــــــــــان
#تقدیم_به_سردار_دلها_شهید
🌷 #حاج_ابراهیم_همت_صلوات🌷
کپی فقط باذکر نویسنده وذکر #صلوات مجاز است
#نویسنده: بانو....ش
@kheiybar
اَز اِبراهیمهمت تا خُدا❤
7_مظنون به بنیصدر از روزی که بنیصدر بر سر کار آمد به دلیل روحیات غرورآمیز و نگاه نادرست وی به مسا
8_علاقه به امامخمینی(ره)
امامخمینی عشق همه رزمندگان جبههها بود. افراد زیادی به عشق او با دشمن میجنگیدند. او را انسانی الهی تلقی میکردند که خود را کنار گذاشته است و برای خدا گام برمیدارد. همت هم از جرگه همین انسانهای با صفا بود که امام خمینی را دوست داشت☺️. او رضای الهی را در جلب رضایت وی تلقی میکرد. همت باور داشت امام خمینی ایرانیان را از دیکتاتوری شاه نجات داد و حکومت را به دست مردم سپرد. همه کسانی که با شهید همت مانوس بودند علاقه وی به امام خمینی را حس میکردند👌. به هر حال نوشتن درباره هر یک از ویژگیهای همت نیازمند به وقت بیشتری است. عناوین فوق فقط برای یادآوری روحیات و خلقیات شهید همت است که یکی از انسانهای برجسته دوران دفاع مقدس است. خوشبختانه امروز همسر و فرزندان شایسته حاج همت، همچنان راه نورانی او را دنبال میکنند و پایداری انقلاب اسلامی را در پیمودن راه شهیدان سرفراز دفاع مقدس میدانند.🌹
#پایان
کانال شهیدمحمدابراهیمهمت👇
https://eitaa.com/kheiybar
🖐 وداع مجدد با مریوان
☑️ در گذر هفت ماه سراسر تکاپو و تحمّل مشقتهای فراوان با هدف گشودن جبههای نوین در مناطق کوهستانی غرب و شمالغرب ایران و شرکت در دو پیکار نفسگیر #والفجر3 و #والفجر4 ، #لشکر_۲۷_محمد_رسول_اللهﷺ در آغازین روزهای آخرین ماه فصل پاییز ۱۳۶۲، برای وداع با محور عملیاتی مریوان - شرق پنجوین آماده میشد. رزمندگان این لشکر، دیگر بار عازم خوزستان بودند تا خود را برای ورود به عرصهی نبردی دیگر ( خیبر )، مهیّا سازند. از دوران پُرماجرای بیستماههی فرماندهی #حاجهمت بر #لشکر27 ، تنها چهار ماه دیگر باقی مانده بود.☝️
به صد دفتر نشاید گفت؛ وصفالحال مشتاقی
به پایان آمد این دفتر؛ حکایت همچنان باقی
والحمدلله اوّلاً و آخرًا.🌹
#عملیات_والفجر4کوهستان_آتش
#پایان✅
کانال شهیدمحمدابراهیمهمت👇
https://eitaa.com/kheiybar
هدایت شده از نحوه آشنایےو عنایات شهیدهمت
پلان هفتم من سرطان دارم ❤️😊
زندگیم داشتم میکردم برای خودم
تا پارسال که مامان رضا زنگ زد برم خونشون ، ازم خواستگاری کرد برای برادر اقا رضا قرار شد با محمد علی حرف بزنیم
بهم گفت من قصد ازدواج ندارم و اگه بخوام هم ازدواج کنم با دست خورده کس دیگه ازدواج نمی کنم. الانم به خاطر اصرار مامان اینجام . خیلی بهم بر خورد حرفش. فهمیدم مامانش داره بهم ترحم میکنه که اره من جوونیم گذاشتم واسه پسرش الانم تنهام بهتره شوهر کنم.
راه افتادم رفتم خونه عمم زنگ زدم به عمو مجید دوست بابا گفتم فقط بیا تهران امد و جریان بهش گفتم گفتم فقط یه خونه می خوام ک وسایلم ببرم . دوست نداشتم خونه ای که توش با آقا رضا کلی خاطره دارم ترککنم اما نمیشد باید خونه تحویل میدادم
عمو یه خونه خرید من تمام وسایلم بردم اونجا. اون خونه مهریم بود و به اسمم بود به بابای اقارضا گفتم فقط بیا خونه بزن به اسم خودت کن قبول نمیکرد همش معذرت می خواست اما وقتی قسمش دادم قبول کرد خونه رو هم برگردوندم
فروردین امسال مامان اقا رضا فوت کرد
پارسال اسفند بود که بادرد شدید شکم رفتم بیمارستان و گفتن کیستم خونریزی کرده و اپاندیسم ترکیده اورژانسی عمل کردن اپاندیسم دراوردن و یه تیکه از تخمدانم رو تخلیه کردن
هنوز حالم جا نیامده بود دائم دکتر بود به خاطر درد هام و هر ماه چند روز بستری بودم کسی نمی فهمید مشکلم چیه
تا این که یه دکتر خوب پیدا کردیم اول فرستاد سونو دارو داد اما بهتر نشدم
فرستادم ازمایش رومای خونم بالا بود و این نشان می داد احتمالا
سرطان تخمدان دارم فرستادم ام ار ای و فهمیدم سرطان تخمدان دارم و رکتوم و مثانه و رحمم و لگنم درگیر شده
خیلی برام سخت بود پذیرشش
اما چاره نداشتم
تصمیم گرفتم قبل از عمل و شیمی درمانیم برم جنوب
راستش فکر میکردم اگه بر م اونجا خوب میشم و دوباره شفا میگیرم اما دقیقا یه روز به حرکتم حالم ریخت بهم بستری شدم
دکترم گفت باید برم برم شیمی درمانی
چند تا عمل سنگین انجام دادم و شیمی درمانی ..... سختم بود
اما توی همه لحظه ها احساس مب کردم حاج همت کنارم
وقت هایی کدرد شدید داشتم صداش می زدم کنارم بود
تنها چیزی که باعث شده بود این درد تحمل کنم و کم نیارم فقط حظور حاج همت بود و راهیان نوری که بعد از دوسال راهش باز شد
یه پام جنوب بود یه پام بیمارستان
انگار رفتنم به منطقه بهم انرژی میداد
#پایان
کانال عنایات شهیدهمت👇
@enayate_shahidhemat