عزیزِ من!
زندگی بدون روزهای بد نمیشود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.
اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزن و در زیر پاهای تو اگر بخواهی، استخوان میشکنند و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیزِ من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند
بیراهه رفته بودم آن شب، دستم را گرفته بود و می کشید.
زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت.
تو بادبادک بازیگوشی بودی
که با دنبالهی عطرش هر روز
از خیابان نوجوانیام میگذشت
و من کودکی که میدوید
میدوید
میدوید
و نمیرسید
انگار منتظرم یه اتفاقی بیوفته. نمیدونم اون اتفاق چیه.نمیدونم کی قراره بیوفته. ولی انگار تک تک بند های زندگیم به اون وابسته اس
تو رسوایی منی
و مرا توان پنهان کردنت نیست
مثل زخمی خونریز، تو خون منی.
چگونه پنهانات کنم؟
چون دریایی خروشان، تو موج منی.
چگونه پنهانات کنم؟
بهسان اسبی سرکش، تو شیههی منی.
چگونه پنهانات کنم؟
چون تپشی هراسان در قلبام
چگونه پنهانت کنم…
و نمیرم؟
Alireza GhorbaniAlireza-Ghorbani-Roozegare-Gharib-320.mp3
زمان:
حجم:
15.9M
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد✨
اما حالا، من ماندهام و هزاران حسرت.
تو که جانه منی، چرا نتوانستم حتی دستهایت را لمس کنم؟!