🌷#خـــاطـــره_شـــهــیـــد🌷
🥀راه عاقبت بخیری
🌹🍃حمید چون طبقه پایین خانه مادرم زندگی می کرد. خیلی می آمد بالا و می رفت. چون همسرش اکثر اوقات سرکار بود،
🔺بیشتر وعده هایش را با مادرم می گذراند.
🟢🍃صبح ها حیاط را آب و جارو می کرد. صبحانه اش را با مامان می خورد بعد هم ظرف ها را می شست و می رفت محل کار. مامان می گفت صبح همان روز حادثه، حمید کولر را درست کرد. آب حوض را عوض کرد.
🔺همه خانه را جاروبرقی کشید و ظرف ها را هم شست.
⚪️🍃مادرم تازه گچ پایش را باز کرده بود. حمید نمی گذاشت از جایش تکان بخورد. شب حادثه وقتی ما به خانه رسیدیم،
🔺همه جا مثل دسته گل بود.
🌸🍃به مادرم گفتم:«چرا این همه کار کردی؟» گفت:« کار من نیست مادر. حمید همه کارارو کرده.» خیلی هوای مادرم را داشت. گاهی حتی اگر پنج دقیقه می خواست دیر بیاید حتما خبر می داد.
🔺چون مامان عمل قلب باز کرده بود و حمید نمی خواست نگرانش کند.
#خواهر_شهید
#شهید_حمیدرضا_الداغی🌷🕊
https://eitaa.com/khoban72