سین به یاد سه ساله دختر امام حسین وغذا رو با اشک میخوردیم چه روزهائی بود نمیتونم براتون توصیف کنم وشما ها هم نمیتونید تصورشو کنید خاطرات اون روزها والهامات ورویاها ومکاشفاتی میدیدم بماند نمیتونم بیش از این موضوع رو باز کنم گذشت تا به جائی رسیدم که با خدای خودم عشق بازی میکردم دیگه از هیچ چیز ترسی نداشتم نه مشکل وترس کم بود پول آزارم میداد نه معیشت نه هیچ چیز دیگه یعنی هیچ چیز هیچ چیز برایم بجز رضایت حق مهم نبود وفقط به او به پروردگار فکر میکردم میگشتم ببینم چگونه میتونم برا خدا کاری کنم دیوانه وار به دنبال کسانی بودم که مشکل داشته باشند تا من بتونم برای رضای رخدا مشکلشونو حل کنم تا خدا خوشنود بشه وای وای چه لذتی در این کار بود کار خیری کنی که هیچکس جز خدا ازش خبردارنشه دیگه ساعات هم برام مهم نبود هرچه بود فقط وفقط فکر رضای خدا تو سرم بود آخ که چه دورانی بوداون روزها نماز برایم خیلی اهمیت داشت بانماز عشق میکردم وقتی میگم عشق افراد عادی معنی عشقو نمیفهمند وواگر دوکتاب هم براشون متن بزنم مفهوم درستی ازش نمیتوانند داشته باشند هر لحظه که از نماز فارق میشدم دل تنگ اذان بعدی بودم مدام از اتاق به حیاط میآمدم وبه خورشید نگاه میکردم که کجای اسمان قرار دارد دلتنگی میکردم درون حیاط با وضو قدم میزدم وبه مکان غروب آفتاب خیره میشدم تا هنگام نماز واذان بشه دل تو دلم نبود اشک صورتم رو خیس میکرد ومنتظر بودم ضربان قلب میرفت بالا وصداشو میشنیدم واون انتظار بی نهایت بی نهایت بی نهایت دوست داشتنی بود همین که ندای اذان سر داده میشد با دیدگان اشکبار در حیاط منزل با صدای بلند اذان سر میدادم شمرده وشمرده اذان میگفتم عجله ای در کار نبود که هیچ دلم میخواست اون لحظات کش میومد تا بیشتر مفهوم کلمات رو درک کنم با این حال به نماز میایستادم فقط عشق بود فقط عشق از درون ذوب میشدم یه ذوب شدن بسیار بسیار شیرین ودلچسب تا نماز تموم بشه اون روزها بود که این مطلب رو درک کردم که چگونه تیر از پای مولادر آوردن واون نفهمید به عینه قطره ای از اون اسرار اقیانوس عشق امام علی با خدارو چشیده بودم واین مطلب میتونه برای هرکس که بخواد ومردانه با نفسش بجنگه اتفاق بیفته ومنحصر به بنده نیست بگذریم . متن داره بیش از حد طولانی میشه وشاید خاننده رو دلزده کنه دوخاطره از اون روزها براتون بگم که وقتی کارات خالصانه بشه خدا چگونه هوای رفیقشو دارهاین دوخاطره مال اون روزهای خوبه منو عشقمه
روزی مادرم منو با صدای بلند صدا میزد ومن هراسان اومدم گفتم چی شده اون دست منو گرفت گفت بیا ببین مورچه زندگیمونو نابود کرده خانمم هم میگفت راست میگه بیا ببین چه خبره وقتی اومدم دیدم لشگری از مورچه به طول شش الی هفت متر از حیاط دارن وارد راهرو واتاق میشن وفاصله بین راهرو تا اتاق فقط چهار متر بود که موکت پهن بود واززیر موکت وارد اتاق میشدن واقعا از دیدن اون همه مورچه تعجب کردم مادرم رفت نفت بیاره واسپری کنه که مورچه هارو بکشه من ازش خواهش کردم گفتم صبرکن من میگمشون برن مادرم مسخرم میکرد من ایشون رو راهنمائیش کردم به اتاق خودشون گفتم شما تشریف ببرید من خودم درستش میکنم ایشان رو به اتاقشون هدایت کردم خانمم گفت میخوای چکار کنی گفتم هیچی .کمی صبر کن جلو خانمم به مورچه هابا لحن بسیار مهربانه ومعدبانه گفتم آقا مورچه ها خانم مورچه ها خودتون دیدید که مادرم چی گفت میخواد شمارو به نفت بکشه ازتون خواهش میکنم تا 5 دقیقه دیگه از اینجا برید.
خاننده محترم به خود خدا قسم کمتر
ا ز5 دقیقه دیگه اومدم در حدی که یه وضو بگیرم دیدم فقط 7 الی 8 عدد دیگشونو دیدم صدای خانمم زدم گفتم بیا اومد گفتمش کو مورچه ها خانمم واقعا هنگ کرده بود اون گفت کجارفتن به این زودی وای ببین حرفتو فهمیدن به این سریعی کجا رفتن آخه خودمم تعجب کردم از اینکه اون مورچه ها کاملا حرفمو فهمیده بودند ورفته بودند اونهم این همه مورچه که اگر دروغ نگفته باشم بالای سه چهار هزار مورچه بود که تواین لحظه کوتاه همگی رفته بودند ودیگه هیچ وقت ما اون همه مورچه دیگه تو خونمون ندیدیم حال نتیجه چرا این خاطره رو گفتم .جواب اون دوران که در حال تذکیه نفس بودم از ته قلب دلم نمیخواست به هیچکس کوچکترین ظلمی بکنم وقلبم آنقدر رقیق شده بود که حتی برای دشمن سرم هم خوبی میخواستم وهمه توجه هاتم فقط رضای خدا بود واین ارتباط دو طرفه بود خدا هم میل داشت که منم راضی بشم . قلبم مال ازمال عشق ومحبت شده بود .
حال خاطره دوم یک شب تابستانی برای خاندن نماز شب به حیاط خونه رفته بودم ودوطرفم دوتا درخت بود ومن بین این دو درخت پتوئی پهن کرده بودم ونماز میخوندم واز شب مهتابی هم خیلی خوشم میومد یک شب در نماز خاندن از ذهنم گذشت وای چقدر هوا گرمه کاشک از قبل سیم رابط اورده بودم وپنکه رو روی خودم روشن کرده بودم هنوز این فکر از سرم نرفته بود که به یکباره دیدم باد خنکی به وزیدن گرفت وخوب که توجه
کردم دیدم برگهای درختان که در فاصله کمترازنیم متری من هستند کوچکترین جنبشی ندارن وفقط اون نسیم داره به من میخوره .واین چیزهائی بود که میتونستم برای خاننده این سرگذشت بیان کنم حال ای برادر عزیز وشما خواهر گرامی از شما تقاظا دارم ساعتی بنشینید وبه خودتون فکر کنید به خدا وبه آخرت وبه این که برای چه به دنیا آمدیم وهدف چیست وخدا چی از ما میخواهد شیطان برای لحظه به لحظه غفلت شما برنامه ریزی کرده وما از اون برنامه ریزیها بی اطلاعیم به مرگ بیشتر فکر کنید بلاخره همه ماها روزی طعم تلخ مرگ رو خواهیم چشید دیر یازود همه ماها خواهیم رفت چشم برهمبزاریم میبینیم کودک بودیم نوجوان شدیمنوجوان بودیم بزرگ شدیم وبلاخره اگر هیچ حادثه ای به سراغمان نیاد پیر وفرتوت شده ایم وباید پاسخگوی اعمالمان باشیم اما اگر با خدا دوست ورفیق شویم دیگه هیچ چیز ترسناکی نه در این دنیا نه در ان دنیا گریبانمانم را نخواهد گرفت چون یه پارتی بزرگ وقدرتمند پشتمونه به امید ان روزی که جهان در صلح وصفا باشد وبرای خدابنده خوبی باشیم
من الله توفیق شیراز ج-ظ
24/04/1400
پنج شنبه
یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شکسته
#شهادتاماممحمدباقرتسلیت🖤
❀بنتالحسین❀:
#اعمال_قبل_از_خواب
😴یاد آوری اعمال قبل از خواب😴
حضرت رسول اکرم فرمودند هر شب پیش از خواب :
1. قرآن را ختم کنید
(=٣ بار سوره توحید)
2. پیامبران را شفیع خود گردانید
(=۱ بار: اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم، اللهم صل علی جمیع الانبیاء و المرسلین)
3. مومنین را از خود راضی کنید
(=۱بار: اللهم اغفر للمومنین و المومنات)
4. یک حج و یک عمره به جا آورید
( ۱ بار: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر)
5. اقامه هزار ركعت نماز
(=٣ بار: «یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَحْكُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ» )
آیا حیف نیست هرشب به این سادگی از چنین خیر پربرکتی محروم شویم ؟
°•|🌿💛
#نماز_شب
حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم):
اگر مردم فضیلت نمازشب را میدانستند، اگر برای خواندن آن بیدار نمیشدند،
از غصه گریههای طولانی میکردند.
________
کانال خٌذْنیِ مَعَكْ🕊
@khodaaa112