هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه اول از مجموعه «از راه رفته برایت مینویسم»
📌 من هم میخواستم تهران را بگیرم اما نشد.
بسمالله الرحمن الرحیم
این نامهای است از عمر بن سعد بن ابیوقاص فرمانده سپاه شام به دونالد جی ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، در آن زمان که از جنگ با ایران فراغت یافت.
اما بعد،
خبر تو به من رسید و از آنچه کردهای آگاه شدم. شنیدم در طلب تهران، امام قومی را کشتهای و گمان بردهای این خون، تو را به آنچه میخواهی میرساند.
پس بشنو از مردی که پیش از تو این راه را پیموده است.
ما نیز روزگاری فتح را نزدیک میدیدیم. پیروزی در چشم ما چون مرغی بود که بر زمین نشسته باشد و گرفتنش دشوار ننماید. اما چون دست بهسوی آن دراز کردیم، دانستیم که سایهای بیش نبوده. دستهایمان به خاک رسید و آرزویمان در هوا ماند.
در خیمه ما، مردان بسیار بودند؛ اهل جنگ و اصحاب فتوحات. همه متفق که کار حسین پیش از آغاز به پایان میرسد. من برای او پیام فرستادم؛ یکبار به نرمی و یکبار بهسختی. او را به صلح خواندم، از جنگ ترساندم، راه بر او بستم و پیماننامه پیش او فرستادم. گمان من آن بود که کار به امضایی ختم شود و شمشیرها از نیام بیرون نیاید.
اما حسین نپذیرفت.
من میخواستم کار مُلک آرام گیرد و فرمان خلیفه بیمنازع بماند، هرچند این آرامش به نیروی شمشیر به دست آید.
پس چون روز دهم فرارسید، یاران او کشته شدند و تیرها بر خیمههایش باریدن گرفت. مردانش از میان رفتند و ساعتی بعد خود او نیز کشته شد. همه آن واقعه که آوازهاش در جهان پیچید، نیم روز بیش نپایید.
آن روز مردم گفتند: «عمر بن سعد پیروز شد.» من نیز چنین میپنداشتم.
مرا وعده ری داده بودند و من به امید ری در جنگ بودم. گمان داشتم چون کار حسین به پایان رسد، فرمان حکومت به نام من نوشته شود. اما روزگار به وعده خویش وفا نکرد. نه ری را دیدم، نه بر تخت آن نشستم و نه از نعمتش بهره بردم.
اکنون از کار تو خبر یافتهام.
تو امام قومی را کشتی و هنوز یاران او زندهاند. سردارانش باقیاند. سلاحهایشان برجاست. آنان که راه او را میروند، هنوز پراکنده نشدهاند.
پس امید مدار به آنچه من در رؤیا داشتم، تو برسی.
به خدا سوگند، اگر خون حسین مرا به ری نرساند، خونی که تو ریختی نیز تو را به تهران نخواهد رساند. من با آنچه مردم فتح میخواندند، ناکام ماندم؛ و تو با آنچه آشکارا شکست است، کامیابی میجویی؟
بدان که همه پیروزیها، پیروزی نیست؛ چنانکه همه شکستها نیز شکست نیست.
والسلام.
سال ۶۱ هجری قمری
برابر با سال ۶۸۰ میلادی
۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از «آمین» آثار میلاد عرفان پور
«علیالاصول...»
علیالاصول، یکی تنگه را رها کردهست
میان معرکه بر ترس، اقتدا کردهست
علیالاصول یکی برخلاف رأیِ ولی
برای وعدهٔ دشمن، حساب وا کردهست
علیالاصول، یکی وقت رزم در میدان
به اجتهاد خود اینگونه پابهپا کردهست
علیالاصول، یکی پشت پا زده به اصول
یکی به جادهٔ خاکی زده، جفا کردهست
اگرچه از سر دلسوزی است و حسن نظر...
در این نبرد، کم آورده و خطا کردهست
چه سود میبَرد آنکس که دور از این مردم
بر این معامله اصرارِ نابجا کردهست؟!
چه حاصل است از این نامه با چنین گرگی
که نانوشته دریدهست و نقضها کردهست
... و جنگ راه خطیریست، مرد میطلبد
... و جنگ، جوهر افراد برملا کردهست
... و صلح نیست از این رستخیز، راه گریز
چنانکه عافیت اندیش، ادعا کردهست
علی الاصول، امام شهید، خامنهای
برای مردم ما روز و شب دعا کردهست
علیالاصول، همین بعثت خیابانی
برای دیدن خورشید، کوچه وا کردهست
علی الاصول، خداوندِ مردم مبعوث
شگفتمعجزهای گاه با عصا کردهست
عصای معجزه، امروز نیست جز فریاد
عصای معجزه عشق است و کارها کردهست
میلاد عرفان پور
@erfanpoor
ا ﷽ ا
روایت نخل ابراهیمی
سمیه غلامرضاپور
چیزی از جنگ و نقشههایش نمیدانم همانطور که چیزی از صلح و توافقهایش نمیدانم.
اصلا منِ مادرِ همیشه دل نگران را چه به این حرفها؟ من فقط یک مادرم. مادرها باید بلد باشند نگذراند بچهها در هجمه غبارها نور را گم کنند.
قلبم را چند تکه کردهام و دارم بعد از کلی جنجال با ملایمات و ناملایمات زندگی میروم جنوب. همانجا که این روزها بیشتر از جاهای دیگر عطر مقاومت میدهد. از آخرین باری که خانوادگی آمدیم سفر تبلیغی هشت سالی میگذرد. هربار هزار و یک دلیل برای نیامدن داشتم و اینبار یک دلیل برای آمدن. حتما مینابِ امسال با میناب سالهای قبل زمین تا آسمان توفیر دارد.
هزار و یک مانع نگفتنی هم تلاش میکردند که از آمدن پشیمانم کنند که قابل تحمل ترینشان گرمای بی رحمانه هوای جنوب بود اما همان یک دلیل کافی بود برای آمدن؛ دیدن و شنیدن روایت آدمهایی که مسئول غسل و تحویل تعدادی از شهدای شجره طیبه به خانوادهها بودند.
#میناب_نخلابراهیمی
https://eitaa.com/khodemanim
هدایت شده از تلک الایام
فَرَدَدۡنَٰهُ إِلَىٰٓ أُمِّهِۦ كَيۡ تَقَرَّ عَینُهَا
قصص/13
چشمت روشن رباب...
.
.
.
اما نگاه نکن...
#روضه_های_قرآنی
#لبیک_داعی_الله
@telkalayyam
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهدی رسولی: ائمه جمعه، نمایندگان رهبری و ذاکران پرچم خونخواهی رو بلند کنن.
🤏🏻خبرکوتاه
@hanzale_khabar
هدایت شده از سیده اعظم حسینی
یا رب! نمیگویم به بی دین،"دین" بفهمان!
ظاهر نه،روحِ مکتب و آیین بفهمان!
اما به حقِّ ظهرِ عاشورا،اگر شد
مفهوم "دشمن" را به مسوولین بفهمان!
@SayyedeAzamHoseini1
ا ﷽ ا
هوای بهشت
سمیه غلامرضاپور
اینجا آرمیدهای سردار؟
خبر از روزگار ما داری علمدار؟
میبینی حرم چقدر بیقرار است؟
میدانی ملت امام حسینت دارند چه روزهای سختی را میگذرانند؟
مبعوث شدهایم، تا قله هم راه زیادی نمانده اما تا دلت بخواهد داغ دیدهایم.
یادت هست چقدر سفارش آقا را کرده بودی و ما چقدر کم گذاشتیم؟ خوب شد نیستی که ببینی داریم خودمان را برای تشییعش آماده میکنیم. از وقتی شما رفتی حرامیها بد به حرم نگاه میکنند. امیدِ امیرِ حرم هم بعد از خدا به قدمها و حرفهای ماست. میدانیم که خدا دارد امتحانمان میکند؛ اما جان شهدا تنهایمان نگذارید که این روزها سخت محتاج دعاییم. التماسهایمان را به دوستان آبرودارتان برسانید که اگر شما برایمان دست به دعا بلند نکنید معلوم نیست کارمان به کجا بکشد....
.......
اذان صبح بود که رسیدیم. از سربالایی کوه که بالا رفتیم هوا، هوای بهشت شد. دلم میخواست فقط درد و دل کنم. با اینکه اولین بار است به این گلزار آمدهام؛ اما نمیدانم چرا احساس غریبگی نمیکنم. کاش میشد اینجا قدری بیشتر نفس کشید.
#گلزار_شهدای_کرمان
#درمسیربرگشت
https://eitaa.com/khodemanim
خودمانی
ا ﷽ ا روایت نخل ابراهیمی سمیه غلامرضاپور چیزی از جنگ و نقشههایش نمیدانم همانطور که چیزی از صلح و
ا ﷽ ا
شرجی ِغم
سمیه غلامرضاپور
نقشه را که زیرورو میکنم خودمان را در بالاترین نقطه از تنگه هرمز میبینم. دقیقا همانجا که این روزها عکسها و پوسترها نشان میدهند که دست ایران محکم و با اقتدار از آستین بیرون میآید و با آن گلوی متجاوز را میفشرد. ظهر بود که رسیدیم. هوا داغ اما قابل تحمل است. میگویند شرجیاش که بالا برود دیگر قابل تحمل نیست. نفست میگیرد و احساس میکنی داری خفه میشوی. هر چه قدرهم به دریا نزدیکتر میشویم رطوبت هوا بیشتر میشود. لب ساحل یقینا گرما جور دیگری است. گرما که کلافهام میکند به آن یک دلیل آمدنم فکر میکنم؛ قدری آرامم میکند. آنقدر که دلم میخواهد قبل ازینکه برویم خانه و زیر خنکای کولر خستگی راه را بتکانیم ، برویم وسط تنگه و استیصال دشمن را از نزدیک ببینم.
دفعههای قبلی که به اینجا آمده بودیم نه حس و حال امروز را داشتم نه اینقدر مشتاق آمدن بودم.
آن روزها درست مثل زنآقای کتاب زهرا کاردانی همه چیز برایم تازه و عجیب غریب بود؛ اما امروز ارادت دیگری به این مردم پیدا کردهام. اصلا انگار مینابیهای قبل از شجره طیبه با مینابیهای بعد از شجره باهم زمین تا آسمان فرق دارند.
دوست داشتم زودتر بخوانمشان. همانها که برای تحمل داغ سنگین مدرسه انتخاب شده بودند. همانها که از نهم اسفند انگار دیگر آدمهای قبلی نبودند. میناب یکسر داغ بود و داغ را باید لمس کرد. این را وقتی در چشمهایشان نگاه میکنی میبینی. چشمهایی که بی اراده میبارد.
همان شب اول بعد از مراسم حسینیه آمدند پیشمان تا هم مهمان نوازیشان را ثابت کنند و هم خبر بدهند که فردا قرار است آب قطع شود و باید آب را ذخیره کنیم. زن و مرد نسبتا جوانی که انگار زندگیشان را وقف مقاومت کردهاند.
#سفر_تبلیغی
#محرم_دلتنگی
https://eitaa.com/khodemanim
هدایت شده از م . حسینی
#آخرین_دیدار
#تشییع
قسمت ۱۸
«این جمهوری قائم به اشخاص نیست»، اما ما چه؟
ما قائم به تو بودیم.
بعد از روح الله، تو روح ما بودی.
جان کندن سخت است.
امام که رفت، جانمان کنده شد تا تو آمدی،
تو که رفتی، ما دوباره جان کندیم تا آقا مجتبی آمد و دوباره جان داد به ما.
ما زندهایم
ما هنوز همانیم اما با خاطرهی دوبار جان کندن و احیا شدن.
تو میدانستی که ما هنوز از درد جان کندن سال ۶۸، هر چهارده خرداد به تو پناه میآوردیم. همان فراقی که هنوز تصورش نفسمان را بند میآورد...
حالا چگونه تو را به خاک بسپاریم، ای جان رفتهی ما...
@m_o_hoseini