خودمانی
ا ﷽ ا روایت نخل ابراهیمی سمیه غلامرضاپور چیزی از جنگ و نقشههایش نمیدانم همانطور که چیزی از صلح و
ا ﷽ ا
شرجی ِغم
سمیه غلامرضاپور
نقشه را که زیرورو میکنم خودمان را در بالاترین نقطه از تنگه هرمز میبینم. دقیقا همانجا که این روزها عکسها و پوسترها نشان میدهند که دست ایران محکم و با اقتدار از آستین بیرون میآید و با آن گلوی متجاوز را میفشرد. ظهر بود که رسیدیم. هوا داغ اما قابل تحمل است. میگویند شرجیاش که بالا برود دیگر قابل تحمل نیست. نفست میگیرد و احساس میکنی داری خفه میشوی. هر چه قدرهم به دریا نزدیکتر میشویم رطوبت هوا بیشتر میشود. لب ساحل یقینا گرما جور دیگری است. گرما که کلافهام میکند به آن یک دلیل آمدنم فکر میکنم؛ قدری آرامم میکند. آنقدر که دلم میخواهد قبل ازینکه برویم خانه و زیر خنکای کولر خستگی راه را بتکانیم ، برویم وسط تنگه و استیصال دشمن را از نزدیک ببینم.
دفعههای قبلی که به اینجا آمده بودیم نه حس و حال امروز را داشتم نه اینقدر مشتاق آمدن بودم.
آن روزها درست مثل زنآقای کتاب زهرا کاردانی همه چیز برایم تازه و عجیب غریب بود؛ اما امروز ارادت دیگری به این مردم پیدا کردهام. اصلا انگار مینابیهای قبل از شجره طیبه با مینابیهای بعد از شجره باهم زمین تا آسمان فرق دارند.
دوست داشتم زودتر بخوانمشان. همانها که برای تحمل داغ سنگین مدرسه انتخاب شده بودند. همانها که از نهم اسفند انگار دیگر آدمهای قبلی نبودند. میناب یکسر داغ بود و داغ را باید لمس کرد. این را وقتی در چشمهایشان نگاه میکنی میبینی. چشمهایی که بی اراده میبارد.
همان شب اول بعد از مراسم حسینیه آمدند پیشمان تا هم مهمان نوازیشان را ثابت کنند و هم خبر بدهند که فردا قرار است آب قطع شود و باید آب را ذخیره کنیم. زن و مرد نسبتا جوانی که انگار زندگیشان را وقف مقاومت کردهاند.
#سفر_تبلیغی
#محرم_دلتنگی
https://eitaa.com/khodemanim
هدایت شده از م . حسینی
#آخرین_دیدار
#تشییع
قسمت ۱۸
«این جمهوری قائم به اشخاص نیست»، اما ما چه؟
ما قائم به تو بودیم.
بعد از روح الله، تو روح ما بودی.
جان کندن سخت است.
امام که رفت، جانمان کنده شد تا تو آمدی،
تو که رفتی، ما دوباره جان کندیم تا آقا مجتبی آمد و دوباره جان داد به ما.
ما زندهایم
ما هنوز همانیم اما با خاطرهی دوبار جان کندن و احیا شدن.
تو میدانستی که ما هنوز از درد جان کندن سال ۶۸، هر چهارده خرداد به تو پناه میآوردیم. همان فراقی که هنوز تصورش نفسمان را بند میآورد...
حالا چگونه تو را به خاک بسپاریم، ای جان رفتهی ما...
@m_o_hoseini
هدایت شده از سیده اعظم حسینی
برای خبر تشییعت که تکرار سوگ نخستینت بود...
ای بغضِ ناصبور که دیریست با منی!
دیگر نیاز نیست بمانی و نشکنی!
وقتی شکستن است سرانجام بغضها
دیگر چه استقامت پوچی؟ چه ماندنی؟
بشکن چنان لطیف،که از سنگ، شیشهای!
بشکن چنان محال،که از شیشه، آهنی!
ای گریه! ای دوبارهی سرکش! امان بده!
کم شانههای غمزدهام را تکان بده!
ای کوهِ رفته بر گذرِ شانه! صبر کن!
پاها نمیکشند، خدایا توان بده!
یا باز آن عزیزترین را به ما ببخش!
یا راه صبر را به دل ما نشان بده!
ای موجِ شانه! بر سر خود ماه میبری!
ناگاه میگذاری و ناگاه میبری!
قدّی که ایستادهترین کوه قرن بود
داری به سمت مرقدِ دلخواه میبری!
دلهای داغدیدهی ما را در این سفر
با او به اسمِ "هیأت همراه" میبری!
ما وارثان داغ و شکوه مکرریم
هم صخرهی ستبر و هم آیینه پروریم
بر آستان عشق،به جز دل نمی نهیم!
در پیشگاه تیغ،به جز سر نمی بَریم!
ای پیر! درد و داغ محرّم، حراممان!
روزی اگر که از سر خون تو بگذریم!
در خطبهی نمازِ مصلّی،فروختی
اما چه دلبرانه و زیبا فروختی
وقتی که جان و آبرو و هر چه داشتی
در "مَن یزیدِ" عشق و تمنا فروختی
معلوم می شود خودِ مادر خریده بود
آن "جسم ناقصی" که در آنجا فروختی!
ما را به جز در اوج و به بالا نخواستی
می شد رهایمان کنی، اما نخواستی!
آه ای صبور! زخم زبان می شنیدی و
هرگز به غیر عزّت ما را نخواستی!
ما را در آن پگاهِ پر از زخمِ ناگهان
همراه خود نشد ببری؟ یا نخواستی؟
شد داغ های سینه فراوان،بدون تو
ماییم و همنشینی باران، بدون تو
باور نداشتم نفسِ بی تو را...ولی
من زندهام هنوز و... کماکان بدون تو!
هر روز، هم به جای خودم گریه می کنم
هم جایِ کوچه کوچهی تهران، بدون تو!
شد بغضِ بیملاحظه کم کم،ادامهدار
در چشمهام بارش نم نم ادامهدار
از بس که زود،ماه محرّم شروع شد!
از بس که هست ماه محرّم، ادامهدار!
تو میروی و شعر چه دارد بدون تو؟
یک بیت،بیادامه و یک غم،ادامهدار:
"ای تکیهگاه سختِ چهل فصلِ سختمان
باور کنم که می روی از پایتختمان؟😭😭
#امام_شهید
#رهبر_شهید
#جنگ_رمضان
#امام_سیدعلی
..............
کانال اشعار دکتر سیده اعظم حسینی
@SayyedeAzamHoseini1
هدایت شده از بلد طیّب/منانِ رئیسی
دوباره تکرار قصه همان جاذبه و دافعه!
🔹وقتی حیات و مماتت عاشورایی باشد آنگاه حتی پیکر بیجانت هم حسینوار عمل میکند! شنیده بودم که شب عاشورا حسین(ع) با برداشتن بیعتش از اطرافیان، تلاش کرد تا فقط خالصها بمانند و ناخالصها بروند!
🔹اما ندیده بودم که یک پیکر بیجان، آن هم ۱۴۰۰ سال بعد از واقعه عاشورا، به چنان کمالی از مرام حسینی رسیده باشد که دافعهاش همه ناخالصها را از شهر بیرون براند تا به تعطیلات و تفریحاتشان برسند و جاذبهاش همه خالصها را به شهر فرا بخواند تا بزرگترین بدرقه تاریخ را رقم بزنند! قصه عجیبی است این قصه ادامهدارِ دافعه و جاذبه حسینی!
بلد طیب/کانال رسمی دکتر منانِ رئیسی
https://eitaa.com/baladetayyeb
هدایت شده از م . حسینی
#آخرین_دیدار
#تشییع
قسمت ۴۰
گرفتن انتقام آقا، یعنی اثبات این حقیقت که شیعه لیاقت پیدا کرده که امامش حاضر باشد.
یعنی شیعه، اهل حفظ امامش شده، یا عُرضهی پشیمان کردن جسارت کننده به امامش را پیدا کرده.
@m_o_hoseini
ا ﷽ ا
ما، کم گذاشتیم
سمیه غلامرضاپور
باورم میشود. حالا دیگر باورم میشود.
آن روزها که میگفتید شما جوانان هستید و میبینید، شما در قدس نماز می خوانید، خدا احساس پیروزی را به دلهای شما میاندازد، شما شما شما .. اصلا باورم نمیشد که مگر میشود روزی بیاید که ما باشیم اما شما نباشید. به بعد از شما نمیخواستم فکر کنم. وقتی خیال نبودنتان ازین شماها توی ذهنم رژه می رفت با خودم میگفتم خدا آن روز را نیاورد مگر ما مرده باشیم..
حتی یکبار وقتی جرات کردم و با کسی درمیان گذاشتم با نگاهش ملامتم کرد که یعنی این چه حرفهایی ست که میزنی؟ چرا انقدر ذهنت مشوش است؟ آقا تا ظهور با ماهستند.
و من پشت دستم را داغ میکردم که دیگر ازین حرفها نزنم. اما حالا باورم میشود که ما، کم گذاشتیم. ما برای حفظ جانِ ولی کم گذاشتیم که حرامیها تیغهایشان را تیزتر کردند.
وقتی آزادی داشت نقاب از چهره بر میداشت ما سکوت کردیم
وقتی فرهنگ داشت تغییر چهره میداد ما سکوت کردیم.
وقتی نفوذ داشت ریشه می دوانید، سکوت کردیم.
حتی وقتی حرفهاتان روی زمین ماند ما سکوت کردیم.
رفتیم پی دنیایمان و فقط دلمان به بودنتان خوش بود؛ اما کمتر به شما و دل نگرانیهایتان فکر میکردیم.
میخواستیم شما باشید تا همه چیز آرام باشد. همانطور که میخواهیم امام عصر بیایند تا مشکلاتمان را...
گمانم این شد که خدا شما را از ما گرفت.
ودر این #آخرین_دیدار هم شما سنگ تمام گذاشتید برای ما؛ مثل همیشه...
https://eitaa.com/khodemanim
ا ﷽ ا
مراببخش دخترم!
دوازدهم آذر پارسال میخواستم با لباس گلبهیات تو را با خودم به دیدار آقا ببرم اما پانزدهم تیر امسال با لباس مشکی به دیدنش رفتیم.
بعضی حسرتها تا همیشه درد دارند.
#آخرین_دیدار
#جمکران
https://eitaa.com/khodemanim
ا ﷽ ا
و سلام به رسم آقایی که دست راستش را زودتر تقدیم کرده بود...
#آخرین_دیدار
#جمکران
https://eitaa.com/khodemanim
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ا ﷽ ا
گاهی چیزی فراتر از توان، آدمی را به حرکت وامیدارد.
چیزی شبیه ارادت، محبت، غیرت، همت...
چیزی شبیه عشق...
#آخرین_دیدار
#مترو_تهران
https://eitaa.com/khodemanim
به خاک نه!
به آن امام مهربان سپردمت
که بسپرد به دست خود
تو را به اهل آسمان
#فاطمه_زاهدمقدم
#رهبر_شهید
🆔@zahedmoqaddampoem