https://telewebion.com/episode/0x15ca11da
از احوالاتِ امروز؛
ما و سیمای استان قم:)
_یادگاریِ سوم، ۱۳ آبانِ۱۴٠۴
یک عمر در ایـن کوچـه
نشستیـم و نـوشتیم:
ای شهـر!
مگر یک زنِ غم دیده زدن داشت💔؟!
خُمـوٓلْ¹³⁵
آخر علی ع تمام آرزویش را شبانه به دوش می کشید..
آه ای دنیای من،
تو زمین خوردی پیشِ چشمای من💔
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
گمونم همین حدود ساعتها بود که
مولا خطاب به خانم میگفتن:
"این باره چندم است کفَنَت باز میکنم
دارم به این بهانه تو را ناز میکنم..
پلکی تَبَسمی،نَفسی یا شِکایتی
باشد بخواب فاطمه هرطور که راحتی.."💔
خُمـوٓلْ¹³⁵
آه ای دنیای من، تو زمین خوردی پیشِ چشمای من💔
تمام شد،
حالا علی ماند و
یک عمر خاطره💔
میدانی عمار!
چیزی که دارد قلبم را متلاشی میکند،
این است که فاطمهسلاماللهعلیها
همهی این زخم و درد ها را
از من پنهان می کرد،
که مبادا حال و روز من
به خاطر درد و زخمهای او
خرابتر شود...💔
#اولمظلومعالمعلیعلیهالسلام..
-الزهراءفيالسنة و التاريخ،ص۵۵۲-