دارم به این فکر میکنم
وسط چه تاریخی هستیم؟
چه شوری؟
چه احساس غروری؟
در روح و جاآن من
میمانی ای وطن...
آیندگان
غبطه بخورید که ما بودیم و از شوق و غرورِ به رهبر و میهن اشکها ریختیم در شب عاشورا
غبطه بخورید بر حالمان که آزادهایم
آزادهایم میان این همه کشورِ و مردمانِ دربند
آزادهایم چون حسین علیه السلام گفت
آزادهایم چون عزای حسین(ع) وطنِ ماست
چه برگی از تاریخ رقم خورد
آیندگان
از همینجا بود
که آنچنان اسلام و ایران در عاشورای ۴٧ چون آب و خون در هم غلتیدند که دیگر جدایی ممکن نبود...
که عاشوراییست وطنم و وطن عاشوراست...
غبطه بخورید که ما بودیم و غرور ملی را در شب عاشورا به رخ تمام یزیدیان کشیدیم
که آیی بیچارگانِ عالم، چارهی ما حسین است
ما در پناه حسینایم
ایرانِ حسین تا اَبد پیروز است.
گوشی رو به قلبم نزدیک میکنم
بذار صدای ذکر حسین حسین رو بشنوه
اصلا، مگه شنیدن این نوا واسه گوشه؟
نه، واسه دله
دیدی تا گوشی رو چسبوندم بهش
آروم گرفت؟
دیدی تا نوای حسین رو شنید، گذاشت نفس راحت بکشی...
این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست؟
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جای تعجب است که دور و بر توایم/
جای تعجب است که ما نوکر توایم/
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغَش باشد
ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد
صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان
تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد
خَطِّ ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رُخ که به خونآبه مُنَقَّش باشد
نازپروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوست
عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد
غمِ دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور
حیف باشد دلِ دانا که مُشَوَّش باشد
دلق و سجادهٔ حافظ ببَرَد بادهفروش
گر شرابش ز کفِ ساقی مَهوَش باشد
_حافظ.
| تو اون حسینی که میون گودال
بغل وا کردی واسه نیزهها هم
ما نیزه نیستیم، ما تو رو دوست داریم
اگه میشه محل بدی به ما هم|
|خون دلی که لعل شد|
جای تعجب است که دور و بر توایم/ جای تعجب است که ما نوکر توایم/
از وقتی شنیدمش
مدام توی ذهنم تکرار میشه...
جای تعجب است که دور و بر توایم/
جای تعجب است که ما نوکر توایم/
اما حسین جان، ما نگران سر توایم.../
چقدر باید غریب باشی، که نوکرت من باشم؟
سلام حسینِ بیکسای عالم
سلام حسین، رفیقِ روز سختی
فاتحهی زندگیمو میخونم
اگه که از تو دور بشم یه وقتی...