eitaa logo
|خون دلی که لعل شد|
20 دنبال‌کننده
35 عکس
11 ویدیو
0 فایل
لعل شد خونِ دلم که بسازم خود را درین سرای بی‌کسی کاش که لااقل به چشمِ تو بیاید خونِ جگرم سیدالشهداء❤️ (چونکه من آنِ تو شدم، از همان زمان و به بعدش که اجازه دادی خادمت باشم. با نامِ کوچک مسئول خواهران هیئت سیدالشهداء علیه السلام)
مشاهده در ایتا
دانلود
گوشی رو به قلبم نزدیک می‌کنم بذار صدای ذکر حسین حسین رو بشنوه اصلا، مگه شنیدن این نوا واسه گوشه؟ نه، واسه دله دیدی تا گوشی رو چسبوندم بهش آروم گرفت؟ دیدی تا نوای حسین رو شنید، گذاشت نفس راحت بکشی... این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست؟
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جای تعجب است که دور و بر توایم/ جای تعجب است که ما نوکر توایم/
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشد ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیه‌روی شود هر که در او غَش باشد خَطِّ ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رُخ که به خونآبه مُنَقَّش باشد ناز‌پروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به دوست عاشقی شیوهٔ رندانِ بلاکش باشد غمِ دنیای دَنی چند خوری؟ باده بخور حیف باشد دلِ دانا که مُشَوَّش باشد دلق و سجادهٔ حافظ ببَرَد باده‌فروش گر شرابش ز کفِ ساقی مَه‌وَش باشد _حافظ.
| تو اون حسینی که میون گودال بغل وا کردی واسه نیزه‌ها هم ما نیزه نیستیم، ما تو رو دوست داریم اگه می‌شه محل بدی به ما هم|
|خون دلی که لعل شد|
جای تعجب است که دور و بر توایم/ جای تعجب است که ما نوکر توایم/
از وقتی شنیدمش مدام توی ذهنم تکرار می‌شه... جای تعجب است که دور و بر توایم/ جای تعجب است که ما نوکر توایم/ اما حسین جان، ما نگران سر توایم.../ چقدر باید غریب باشی، که نوکرت من باشم؟
آمدمت که بنگرم، گریه نمی‌دهد اَمان...
هدایت شده از 🪁اَندَرونی
🌙✨
سلام حسینِ بی‌کسای عالم سلام حسین، رفیقِ روز سختی فاتحه‌ی زندگی‌مو می‌خونم اگه که از تو دور بشم یه وقتی...
چه نزدیک است احسان، به آدم اندوهناک.
غافلان تشدید میخوانند و عشاق تو تاج ای بنازم میم نامت با مشدّد بودنش...
فیلم محمد رسول الله(ص) پخش می‌شود... در صحنه‌ای، دایه‌ی پیامبر(ص) حليمه، قبل از رسیدن به مکه در راه مانده و تشنه‌اند. مردی یهودی مسیرش به آنان می‌رسد و تمام مشک آب را می‌بخشد به مادر نوزاد به بغل... مَردش می‌گوید: بزرگی کردید. در سرم می‌پیچد، چه لحظه‌ی آشنایی... در صحرای کربلا هم مادری نوزاد داشت، آن مسلمانان که هیچ کاش یک یهودی بود به تو آب می‌رساند...