دلم گرفته ، نه برای کسی ، برای خودم . برای اون روزایی که بودم و نشدم . برای اون حرفایی که زدم و پشیمون شدم ، برای اون عشقایی که دادم و نگرفتم .
دلم گرفته از بس که سعی کردم و نشد .
بازماندهٔدعوا .
آخرین اشکمم ریخت ، دیگه نه اشکی مونده ، نه دردی برای گریه .
همه چی بیمعناس ، خنده بیمعنا ، گریه بیمعنا ، عشق بیمعنا ، حتی خودم بیمعنا ، انگار توی یه فیلمم که هیچکس نمیبینه ..
مگه من بد بودم ؟ مگه کم گذاشتم ؟ پس چرا همه میرن ؟ چرا هیچکی نمیمونه ؟ شاید مشکل از منه ..
شاید اشتباه منم .