از برای ۲۸ شهریور ؛
اولین روز ترم پنجم
من / مامان / ماهلین / صبحونه نمازخونهای / ناهار دیروقت / هوا سرده / دیدار 🤍
غمگینم
چون ماهی داره زود بزرگ میشه
و من احساس میکنم اونطور که باید از لحظات کوچولو بودنش استفاده نمیکنم
غذا درست میکردم ، ماهلین گریه کرد
کنارم خوابوندمش و براش لالایی خوندم
انگشتشو مکید و خوابش برد
من با عشق نگاهش میکنم