او امن بود و دنج.
اگر آدم نبود و مکان بود، احتمالا پناهگاهی میشد روی کوهها، یا گرمخانهای برای بیخانمانها، شاید هم کتابخانهای برای از واقعیت فرار کردهها...
همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود
که در تنگنای شب به یاد میآورید
قلب شما آنجاست..
باغ خرمالو؛
سلام آقایِ رضوی.
غرض از مزاحمت فقط عرضِ ارادت و اِبرازِ دلتنگیه. حاجتا فعلا اولویتی ندارن.
همین..
«بغض.»
باغ خرمالو؛
تمام تلاشم داره صرف این میشه که انسانِ بهتری باشم
طلسم صدساله شکست..
و کاری که همیشه دلم میخواست رو انجام دادم💘
«شاید او از غَرق شدن جانِ سالم به دَر بُرد
اما دریا همیشه ماند
در چشمانَش...»
「 تهران پادکست 」دیالوگ _ شب_های روشن.mp3
زمان:
حجم:
419.4K
از جان عزیز ترم :) ..
در دل آسمونی که بغض کرده، یه تیکه آبی هنوزم امیدواره؛
بین درختا، آرامشِ زمین رو میشه نفس کشید
و این گوجه سبزها
مزهی بچگی، خندههای بیدلیل و عصرای بارونی میده!☁️
[به وقت چهارده خرداد صفر چهار]