مریم جان ؛
برای تولدت از واژهی تبریک استفاده نمیکنم چون ماه محرمِ و توی این ماه تبریک گفتن عادت امویانه.
ولی عزیز دلم ،
با همین زبان خشک و خالی ام و دلی پر از مهر آرزو های بزرگی برایت دارم.
نه آرزوهای کلیشه ای و قدیمی ،
آرزوهایی که مختص به خودت باشد.
دعا میکنم که رویایی که همهی شب ها قبل از خواب مرور میکنی محقق بشود.
دعا میکنم تا سال بعد، شمع تولدت رو با فرزند زیبات فوت بکنی 🤍🥹✨ ؛
و همیشه ، دنیا بر وفق مراد تو بچرخد.
که اگر این نباشد ، چه تباه بازاریست این زندگی.
زادروزت پر از اتفاق خوب ، به حق سیدة رقیهٔ سیدالشهداء 🫠 💕.
هدایت شده از شآیدآنروزها
ماریایِ قشنگ و عزیز
تو این ایام برای تولدت از تبریک نمیگم
از آرزو های قشنگی میگم که از خدا میخوام تو همین روزا تبدیل به واقعیت بشن🌟🎀
که سال دیگه موقع فوت کردن شمع با لبخند بری تو فکر،! تو فکر خاطرات قشنگی که گذشت و آرزو هایی که تبدیل به خاطره شد🫧🌷💘
به قدری استرس درونم رخنه کرده که با صدای رد شدن ماشین
و یا حتی صدای چکۀ آب
دچار استرس و اضطراب میشم🫠
و این موضوع جالب نیست..
باغ خرمالو؛
به قدری استرس درونم رخنه کرده که با صدای رد شدن ماشین و یا حتی صدای چکۀ آب دچار استرس و اضطراب میش
شاید اولین کاری که توی سن جدید باید انجام بدم
کنترل کردن اضطرابمه
اضطراب و استرس تورو وارد وادی وحشت و ترس میکنن
و تا پای پنیک شدن میکشن
خداجون استرس چی بود انداختی به جونمون🫠
نمیدانم چه بگویم ،
اما آقای سیدالشهداء ع ؛
ما بسیار دلتنگیم و دلتنگی امانمان را بریده است :)
امروز تقریباً از ساعت یک برق رفته بود و من در کلافه ترین حالت ممکنم بودم
شارژ تلفنم تموم شده بود و حتی پاوربانکم هم شارژ نداشت
این به کلافهتر بودنم اضافه میکرد؛
هرکاری که ذرهای خودم رو سرگرم کنم انجام دادم
و در آخر وقتی داشتم کتابخونهی عزیزم رو مرتب و گردگیری میکردم
چشمم خورد به این کتاب
چیز زیادی دربارهـش نمیدونستم
به حسی بهم گفت خب مگه حوصلهت سر نرفته ؟
چرا یه نگاهی به کتابه نمیندازی
و این بود شروع خوندن این کتاب فوقالعاده:))))
از ساعت یک تا به الان بغض کردم با خوندن این کتاب
بغض نه از سر غم و گریه
بلکه از سر شور و شور و قشنگی این کتاب
چقدر چقدر چقدر قشنگ بود..
و خوشحالم که هنوز ادامه داره و تموم نشده..
پیچک جان، عزیزِ دلم
امروز تولد توئه
تولد یه موجود خاص، مهربون و بامزه ؛
تو از اونایی هستی که بودنش قشنگه…
یعنی حتی وقتی غر میزنی هم، تهش یه دل خوشگل میزنه بیرون!
خندههات، حرف زدنت، حتی اون نگاههای عجیبغریب وقت خستگیایت همهش شده یه تیکه از خاطرههای خوب من..
تولدت که میرسه، انگار یه جشن کوچیک توی دلم راه میافته
یه جور حسِ شیرین که میگه:
چه خوب که پیچک هست ، که این همه قشنگی رو با خودش آورده..
امیدوارم امسال برات پر از چیزایی باشه که لبخند مینشونن گوشهی لبت،
پر از اتفاقای ریز اما دوستداشتنی،
پر از روزهایی که تهش بگی: وای ،امروز واقعاً خوب بود🌸
و یادت نره:
من همیشه پایهم واسه خندیدن، غر زدن، حرف زدن نصفهشب، یا فقط نشستن و نگات کردن با یه دل خوش.
تولدت کلی مبارک رفیق قشنگ من!
با یه بغل عشق و یه کم مسخرهبازیِ همیشگی خودمون 🎉
امیدوارم پیامهاتون از دلم برات تنگ شده
برسه به اینکه اومدنی دوکیلو پیاز بگیر بیا🪄