داشتم فکر میکردم
کاش به انسانها در طول عمرشون یک بار حق تیر میدادن
و برای اون تیر هیچوقت بازخواست نمیشدن
آره ، زندگی بهتر میبود
امروز
نشسته بودم جلوی تراپیستم با یه لبخند ژکوند
انگار میدونست چی توی سرم میگذره
بعد از دقایقی گفت
چرا انقد خودتو سانسور میکنی؟
تو بدون سانسور کردن خودت هم قشنگی
یه لحظه تمامی اون احساسات مرده و دفن شده روییدن و دوباره به زندگی ادامه دادن
ولی راست میگفت من فقط داشتم خودم رو سانسور میکردم برای انسان بهتری بودن
اما برای کی؟
برای دوستام ، خانواده و بقیه:))
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یه دیالوگی بود تو فیلم داگویل که میگفت:«هر آدمی، بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته؛ اگه راحت ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی».
راحت نبخشید، از شما که میگذره، ولی حداقل واسه آدمای بعدی اشتباه نمیکنن :))
»کُنجِـد«
@farsitweets
و دوست داشتن
همان پناهگاهی است که در پایانِ روز ، به رغمِ احساسِ خستگی و ناتوانیمان ، ما را خندان میکند
*
گفت «اربعین میروی؟» دلم لرزید. اربعین، کربلا.. آه از این حسرت کهنه. نمیدانست چندین سال میشود که گفتم «میروم.» ولی نشد، من ماندم و فراق. خبر نداشت هرساله به زائرهای آقا خیره میشوم و زیر لب میگویم «پس من چی :)». نمیدانست در دوری کربلا دق کردهام. کار من، هرسال اربعین، گریه ست و التماس.. نمیدانم تا کی قرار است مرا با کیلومترها فاصله بسنجی، تا کی خواهش حرم کنم، تا چه وقت دلم از نرفتن به کربلا بشکند، نمیدانم. اما آقا، رسم رفاقت را کی عدا میکنی؟ شش گوشه ندیده بمریم؟ :) این انصاف نیست که هرسال توی لیست زائرها نباشم. چقدر روسیاهم که لایق آمدن به بهشت تو را ندارم، وای بر من.. نمیخواهم کار به جایی کشیده شود که بگویم اصلا میشنوی این صدام رو؟ نگذار از اینکه در همه حال حوای دل مرا داری غافل شوم، نگذار روزی برسد شک کنم به ایمانم، نگذار کاری کنم که عاقبت شرمندهی تو شوم، نگذار دیر شود حسینجان. میدانم اصرار کردن درست نیست، میدانم صلاح نوکر میخواهی، ولی میخواهم هفت ثانیه بعد مرگ را، ضریحت را ببینم عزیز دلم :))))
من برای همه پر رو و مغرورم ،
اما در درگاه تو نه !
عاجزم، فقیرم، ناتوانم، بیچاره ام، ذلیلم، ضعیفم و دلتنگ.
دوست/کادوی تولد/خانم معلم/تروماهای زندگی/آشِ خداداده/چرت و پرت گفتن/آغوش
[بماند به یادگار از ۱۹ مردادِ زیبا]
پن: دلم برای غروب گلزار شهدا تنگ شده بود:)💕