داشتم فکر میکردم که چیکار کنم تا عصبانیتم نسبت به بعضیا کمتر بشه
و به این نتیجه رسیدم که میتونم یه کف گرگی بزنم تو صورتشون
تا حالم بهتر بشه
هوای تهران به قدری آلودهست که باید یه چلهای چیزی بگیریم
یه بادی یه بارونی چیزی بیاد
امروز رایحهای به دستم رسید که با بو کردنش توی سکوت فقط اشک ریختم
رایحهی بوی حرم حضرت عباس= )
دقیقهای ضربان قلبم رو از روی دلتنگی نمیتونستم حس کنم
مگه ما بیپناهها چه کسی رو به جز عمو عباس داریم؟
باغ خرمالو؛
دستبند نازنینم از دستم ول شد رفت تو باریکهی آسانسور 💔
همیشه میدونستم آسانسور یه بلایی سرم میاره