امروز خسته بودم
نه خستهی عادی ، انگار یه موجود چندتنی بغلم کرده بود
و اجازه نمیداد که بتونم کاری کنم
حوصلۀ هیچچیزی رو نداشتم ، حتی غذا خوردن
و عجیب بود
انگار که دلم میخواست امروز فقط توی سکوت و تنهایی بگذره
شاید بعضیوقتا باید زمان داد
به خودمون ، به روحمون و به دیگران..
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مودم وقتی میخوام از داداشم سواستفاده ابزاری کنم
باغ خرمالو؛
آخ آقای ابوالفضل علیه السلام..
قبل از اینکه بره کربلا، به شوخی گفتم که: شنیدم فرشهای حرم و عوض کردن، امیدوارم حقیقت نداشته باشه.
حالا عکسی که فرستاده 💔
باغ خرمالو؛
رفتم برای خودم پیش امام رضا جونم اون شکلاته قضیه داره= )))
شنیدم که برف اومده:)
به قول آقای چاوشی
زمستون شده
از این سایۀ جگرخون شده ، سراغی بگیر..
باغ خرمالو؛
شنیدم که برف اومده:) به قول آقای چاوشی زمستون شده از این سایۀ جگرخون شده ، سراغی بگیر..
فقط یک ماهه ماریا. :))))))))))))))))
باغ خرمالو؛
فقط یک ماهه ماریا. :))))))))))))))))
دلتنگی؛ بیرون شدنِ جان است از تن..
باغ خرمالو؛
دلتنگی؛ بیرون شدنِ جان است از تن..
۱۵ ماهه که نرفتم.
چیزی از ما باقی نماند...
آدمی هستم که به ندرت کسی اشکم رو دیده
شاید همه غمم رو ببینن اما اشکی که از چشمام به روی گونه هام پناه میارن رو نه..
این سفر هرچی دلخوری داشتم گریه کردم
و همین گریه کردن بود که منو نجات داد ، همین اشک ریختن ها بود که نجاتم داد
اشک ریختن عادی نبود ، در پیش دستی بود که اشکام رو پاک میکرد ، امام رضا..