و البته با این موضوع یه چیز جدید کشف کردم
اینکه این مریم جدید دنبال اثبات خودش به دیگران نیست ، و این موضوع رو پذیرفته که هرکسی مختار افکار و باور خودشه
و دوباره رسیدم به ساحل آرامش 🪄
اینکه یکی میره دانشگاه ، یکی ازدواج میکنه ، بچه دار میشه ، جدا میشه ، شاغل میشه و..
سریع یکی خودشو میندازه وسط و خب حق به جانب میگه که عع این کارو کردی؟ چرا کردی ؟ چطور کردی ؟ کی کردی ؟ چرا ما خبر نداریم؟
واقعا این دبیرستان چی بود که من تا آخر عمر من هرچی بکشم از دست دبیرستان و ادماش میکشم
هدایت شده از باغ خرمالو؛
ولی راست میگفت
من خیلی اهمیت میدادم
و همین موضوع باعث میشد غم رو با پوست استخونم درک کنم