از وقتی کنار اسمم مادر اومده
دارم به بچها فکر میکنم ، به بچههایی که بیگناه رفتن
به مادرهاشون فکر میکنم ، نه ماه زحمتشون رو کشیده بودن
و حتما بارها و بارها تصور کردن که بچشون بزرگ شده حتما براشون آرزوهایی داشتن
اما حالا چی..؟
حالا مادرایی که بچشون پر کشیده ، چیکار میکنن؟
هر شب لباسشون رو بغل میکنن؟
به خاطرهها فکر میکنن؟:)
الان جدی آقا شهید شدن؟
چرا نمیتونم باور کنم
من هنوز منتظرم بیان و با اقتدار بهمون دلگرمی بدن
فرق ما با همهی دنیا همینه..
رهبر ما درحالی که جونشون درخطر بود قبول نکردن به پناهگاه برن
اما رهبر اونها از ترس و وحشت به پناهگاه رفته
مردم ما زیر بمبارون شهر ، به میدون میان
اما مردم اونها از ترس توی پناهگاه قایم میشن
بله فرق ما با همهی دنیا همینه
ما درس زندگی رو از مکتب حسین یاد گرفتیم
دلم برای دختر بچههای میناب خونه
میخوابم گریه میکنم
بیدارم گریه میکنم
غذا میخورم گریه میکنم
نشستم گریه میکنم
در هر حالتی دلم براشون خونه
مراقب خودتون باشید بچها
دعا کردن وقت سحر رو از یاد نبرید
و اینکه برای پیروزی جبهه حق در صحنه حضور داشته باشید و دعا کنید..
امروز ، سالگرد پدربزرگمه
ایشون علمدار حضرت ابوالفضل بودن
براشون فاتحهای قرائت کنید:)