امروز ، سالگرد پدربزرگمه
ایشون علمدار حضرت ابوالفضل بودن
براشون فاتحهای قرائت کنید:)
سلام آقا
سلام عزیزدلم
امشب که خودتون میدونید چه شبیه؟
امشب منم قرار بود واستون شعر بخونما
اسمم اون تهتهِ لیستِ شُعرایی بود که با ص شروع میشه اسمشون
صباسادات میرزائی
آخ چقد بالا پایین پریدم وقتی که اسممو دیدم
مامانم میگفت به کسی نگو تا قطعی نشده
دورت بگردم چرا قطعیش نکردی
شعرمم آماده کرده بودما
انقدر جلوی آینه تمرینش کردم
آخ چقدر تصور کردم اون لحظهای که قافیهی فلسطینهای اِشغالی را خودتون میخونید
اون آفرینی که قراره بهم بگید
آفرین
شعر خوبی بود
من تموم عمرمو با همون چهارتا کلمه میخواستم زندگی کنم
آفرین
شعر خوبی بود
میخواستم انگشتر ازتون بگیرم آقا
چقدر حسرت دارم من تو زندگیم عزیزدلم
نباید میذاشتین دورتون بگردم
نباید میذاشتین اینم حسرت بشه رو دلم
مثل حسرت نقاشی کشیدن رو گچ پای مَهدی
مثل حسرت عروسیِ هانیهساداتم
کاش این یدونه آرزو حسرت نمیشد عزیزم
کاش اصلا دستم قلم میشد و ثبتنام نمیکردم
کاش انتخاب نمیشدم
حداقل امشب هزار بار دلم پرنمیکشید بیت ...
میام یه روز براتون شعر میخونم عزیزِقلبم
قول بدین گوش کنین
قول بدین بهم بگین آفرین
میام حرم امام رضا(ع)
رو به روی مزارتون میشینم
بلند بلند شعرمو میخونم
قول بدین قافیشو خودتون پیدا کنید و همراهم بخونید
من میخونم
اگر یاسِ امینالدوله بودم من یقین دارم
که بازوهایِ تو میشد فلسطینهایِ ....
شما بگین اِشغالی ...
بعد به بیت آخر که رسیدم بگین ایشالله میگه
بعد من میخندم
همه میخندن
بعدش شما یه شعر بخونید
منم وقتی رفتم خونه اون شعرا خطاطی میکنم هرروز به کلماتی که شما خوندین نگاه میکنم ...
حالا اگه این دنیا هم نشد اشکال نداره
اون دنیا هرکسی با امامش محشور میشه ...
منم میام اونجا واستون شعر میخونم ...