اینطوریه که دوستام توی شبهای قدر
وقتی روضه میخونن از عزیز ششماههی کربلا
یادم میکنن
و این قشنگترین حس دنیاست
باغ خرمالو؛
اینطوریه که دوستام توی شبهای قدر وقتی روضه میخونن از عزیز ششماههی کربلا یادم میکنن و این قشنگتر
ششماههی کربلا به یادمه مگه نه؟
توی این گیر و دار زندگی خیلی وقت بود که فراموش کرده بودم تار و پودم با علیاصغر گره خورده
اما باز هم بهم یادآوری کرد که به یادمه..
اقتضای جنگ اینه به کسایی که فکر نمیکردم
فکر کنم
و بدتر از همه ، خوابشون رو ببینم
ریلی گاد ؟
امشب وسط خوندن دعاها چشمم تار شد
نمیتونستم صفحه موبایل رو به درستی ببینم
اشکام همینطوری میریخت و احساس میکردم که توی آغوش خدا مچاله شدم
در آخر زمزمه کردم و گفتم خدایا من همون بندهی بدتم ، اما تو همیشه خدای خوب من میمونی
همیشه برای من پناهی ، همیشه برای من آغوشی
روزی نباشه که منو از در رحمتت برگردونی..
توی روضهها یادم میکنن
روضهی علیاصغر و محسن
و این درد دلم رو کمتر میکنه .. :)