باغ خرمالو؛
میخواستم برم زیارت ولی خیلی شلوغ بود ، گفتم بهتره زمانی که یکم جمعیت کمتره برم نشستم پیش پای زائرها
اینو یادتونه؟
چقدر این گریه برام شیرین بود
چقدر حالم رو بهتر کرد ، احساس میکردم امام رضا منو میبینه و بغلم کرده
مثل بچه بیپناهی بودم که به امام رضا پناه برده بودم
و چقدر قلبم آروم شد از اینکه امام رضا بغلم کرد..
کاش از این گریههای از روی شادی دوباره و دوباره تکرار بشن
باغ خرمالو؛
کاش برمیگشتیم به این روز
همون روزی که با خستگیهای زیاد به مشهد رهسپار شدیم
چقدر دل تنگم ، هم برای تو هم برای امام رضا. .
باغ خرمالو؛
کاش این روزا زودتر بگذره
حالا این روزها نفسهای آخرشو میکشه
خوشحالم از سپری شدن زمان
روزی که حس کردی شونههات تحمل ذهن شلوغت رو نداره ،من کنارتم = )
قشنگترین جملهای بود که میتونست تراپیست بودن رو توصیف کنه..
خواستم یادآوری کنم یه چند روز دیگه روز مشاور و روانشناسه
فقققطططط میخواستم یادآوری کنم(کادو میخوام)
باغ خرمالو؛
تکلیفِ آنها که ماهِشان دور است چیست؟ آنها که دست دراز میکنند اما به آغوش نمیرسد…
تکلیفشان
گریههای بیامان و صبوریست:)