از برای ۲۸ شهریور ؛
اولین روز ترم پنجم
من / مامان / ماهلین / صبحونه نمازخونهای / ناهار دیروقت / هوا سرده / دیدار 🤍
غمگینم
چون ماهی داره زود بزرگ میشه
و من احساس میکنم اونطور که باید از لحظات کوچولو بودنش استفاده نمیکنم
غذا درست میکردم ، ماهلین گریه کرد
کنارم خوابوندمش و براش لالایی خوندم
انگشتشو مکید و خوابش برد
من با عشق نگاهش میکنم
امروز موقع دیدن پروفایل هاتون داشتم به این دقت میکردم که چشم دخترتون چقدر شبیه شماست
اون حالتی که انگار گوشه چشمش خط چشم داشت رو شما هم دارید حس میکنم🥹ماشاالله.
-
مادر 🥹
ممنونم بچها، این حرفاتون خیلی ذوقیم میکنه 💓