ترک میکنم
آدمی که اذیتم میکنه
جمعی که عذابم میده ، ترکشون میکنم
مهم نیست چقدر برام عزیز بودن
الان که اینو مینویسم
ساعت از دوازده شب گذشته
لباس های ماهلین رو شستم ، پوشکش رو عوض کردم و شیرش رو دادم
و الان توی تختشه
نگاهش میکنم
به این موجودی که هرچقدرم اذیتم کنه بازم دوستش دارم ، نگاه میکنم
و خیلی عجیبه که چطور انقدر شبیه به منه
یادمه اصلا دوست نداشتم شبیه من باشه ، دوست داشتم از من خوشگلتر و خوشاقبالتر باشه
دوباره شستش توی دهنشه و چشماش داره بسته میشه
نباتم رو توی چای حل میکنم و نفس عمیق میکشم
زیر لب میگم " خدایا شکرت ، خدایا شکرت برای داشتن ماهلین"
از ماجراهای شبانه:)/
امروز تصمیم گرفتم فیلم "پوست" رو ببینم
یه ترسناک عاشقانه ساخت ایران
به نظرم جالب بود ، روایت قصهش قشنگ بود
اما خیلی قوی نبود ، برای برطرف کردن کنجکاویم دیدم