باور داشته باشید برای هر مشکلی راهی هست،
💜💜💜💜
باور داشته باشید راه رسیدن به خواسته های تان عزم و اراده خودتان است.
باور داشته باشید اگر به هدفی نرسیدیم، آخر دنیا نیست.
باور داشته باشید که انسان ها قصد آزار شما را ندارند بلکه آن ها هم مشکلات خودشان را دارند
و از همه مهمتر:
باور داشته باشید که همه چیز در دست قدرت لایزال خداوند است.
از امروز تلاش کنید، مثبت باشید،
─┅═ঊঈ💞🌹💞ঊঈ═┅─
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
🔴 #ناراحتی_بجا_و_رفتار_نابجا
💠 ناراحت شدن زن و شوهر از دست یکدیگر میتواند #طبیعی باشد. به هر حال ممکن است همسرمان دچار اشتباهی شود که ما را #ناراحت کند.
💠 اما مهم آن است که در قبال کار اشتباه همسرمان #رفتار_نابجا از ما سر نزند.
💠 اولا عکسالعمل ما باید #متناسب با بزرگی یا کوچکی اشتباه همسرمان باشد.
💠 ثانیا طبق آموزههای دینی، #بدی یا اشتباه همسرمان را با رفتار #خوب از بین ببریم. تا مصداق آیه ۲۲ سوره رعد باشیم: (وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ #خردمندان کسانی هستند که #بدی را با نیکی از بین میبرند.)
💠 #قهر کردن، #ناسزا گفتن، بد دهانی کردن، داد و بیداد کردن، #آبروی همسر را بردن و .... از مصادیق رفتار #نابجا با وجود #ناراحتی بجای ماست که عامل زیاد شدن #بدی و اشتباه همسرمان میگردد.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
🔆💠🔅💠﷽💠🔅
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅
🔅
🔴مزایای ترک تدریجی نهار
از دیدگاه استاد طالقانی
1⃣افزایش سیستم ایمنی بدن
2⃣پیشگیری از چاقی
3⃣پیشگیری و درمان چربی خون
4⃣پیشگیری ودرمان قند خون ودیابت.
5⃣پیشگیری ودرمان کبدچرب
6⃣پیشگیری از ضعف حافظه ودرمان ضعف حافظه.
7⃣پیشگیری از غلبه دم ودرمان کمکی در مهار غلبه دم
8⃣پیشگیری از فشار زیاد به معده ودرمان کمکی جهت پاکسازی معده.
9⃣پیشگیری از ابتلاء به بیماریهای مختلف قلبی مانند انسدادها،ضعف عضلات ودرمان کمکی آن.
🔟ترک تدریجی نهار موجب تقویت کلی بدن،ایجاد نشاط،جوانی،طول عمرو... میشود
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
🔅
💠🔅
🔅💠🔅
💠🔅💠🔅
🔆💠🔅💠🔅💠🔅
✅ مضرات پوست مرغ
✍️ به دلیل اینکه بخش عمدهای از چربیهای بدن اصطلاحا در زیر جلد یا زیر پوست تجمع میکند و غالبا چربیهای مضرر و خطرناکی هستند، استفاده از پوست مرغ درست نیست بنابراین توصیه میشود که افراد هنگام استفاده از مرغ حتما پوست آن را جدا کنند. از طرفی گاهی ممکن است در پرورش مرغ از هورمونهای مختلفی استفاده شود که این هورمونها نیز محل تجمعشان در زیر پوست مرغ میباشد بنابراین استفاده از پوست میتواند سبب مشکلات عدیده هورمونی برای افراد از جمله رویش بی رویه موهای زائدشود.
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
سلام روزتان مهدوی
🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله #قسمتجدیدبودنتهست* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋
#بودنت_هست
#سهم53
حبیب دست به سینه ایستاده و به کاپوت وانت تکیه زده و به زیر پایش خیره مانده است.
خورشید هم کمی آن طرفتر، روی تختِ سنگی نزدیکِ پرتگاهِ دره نشسته است و گاهی سر میچرخاند و به گوسفندان که در دره مشغولِ چریدن هستند، نگاهی می اندازد. پس چرا نیامدند؟!
حبیب بازدمش را عمیق بیرون می فرستد و چند قدم پیش می رود. همانطور دست به سینه،وسطِ جاده ی باریکِ مال رو ایستاده و به راهِ آمده شان خیره می شود. گفتند شما بروید، ما هم می آییم؛ پس کجا ماندند؟!
بی حوصله، لب پائینی اش را می جود و چشم می چرخاند. این دخترکِ چوپانِ روستایی..
نگاهش دل سنگ را هم آب می کند! صورتِ سبزهاش، سادگی و مهربانی و احساساتی بودنش را فریاد می زند! نگاهِ دیگری به جاده ی مال رو می اندازد و به طرف تختِ سنگی در نزدیکی جایی که خورشید نشسته، حرکت می کند. مثلاً می خواستند برای رعایتِ حالِ مادر زودتر راه بیفتند و در عوض آرامتر بروند! روی تخته سنگ می نشیند و پاهایش را از هم باز می کند. آرنجهایش را روی زانو هایش گذاشته و انگشتانش را در هم قلاب می کند.
سر می چرخاند و دوباره به جاده ی مال رو نگاهی می اندازد و این دفعه نزدیک آمدنِ کسانی را می بیند:
- دارن میان
خورشید خودش را عقبتر می کشد تا از پشتِ سر حبیب بتواند جاده را ببیند:
-آره!
حبیب سر چرخانده و نگاهش را به او می دوزد و یکی از ابروهایش را بالا می اندازد:
-راستی... شما چرا به اون آقا قد بلنده نه گفتین؟!
ابروهای خورشید بالا می پرند و با نگاه متعجبش به او چشم می دوزد و با خودش فکر میکند که چه ربطی داشت اصلاً؟!
حبیب که نگاهِ متعجبِ او را می بیند، سر خم میکند و آرام می خندد:
-همینجوری پرسیدم... خب هنوز سرِ اون پیچن تا برسن اینجا یه کم طول میکشه دیگه... گفتم یه کم حرف بزنیم
خورشید سر تکان می دهد:
-آره طول میکشه... فرهاد پسر عمومه ولی خب من... من ازش میترسم
چشمانِ حبیب گرد شده و روی او ثابت می مانند و با ابروهای بالا رفته و متعجب میپرسد:
-چرا؟!
خورشید گوشه ی لبش را به دندان می گیرد و سر به زیر می اندازد:
-نمیدونم!
حبیب ثانیه ای متعجب او را نگاه می کند و سپس بلند می خندد. خورشید اخم کرده به او
زل می زند که حبیب خنده کنان، سر به طرفین تکان می دهد و دستانش را بالا می آورد و زیر
لب "ببخشید" می گوید. خورشید اما همچنان اخم کرده، سر می چرخاند و به گله چشم میدوزد.
حبیب دلجویانه می گوید:
-گفتم ببخشید که! ای بابا خورشید خانوم؟!..
سر برنمی گرداند که حبیب با خنده و آرام میگوید:
- من هر وقت اسم شما رو صدا میزنما یاد شعری میوفتم که خواهرم وقتی بچه بود میخوند... خورشید خانوم! آفتاب کن، یه مشت برنج تو آب کن!
خورشید سر می چرخاند و آرام می خندد. شنیدنِ چنین شعر کودکانه ای از زبانِ یک مرد با صدای بَمَش خنده دارد دیگر! مردِ گنده! حبیب نگاهی به او می اندازد و لبخند می زند. این چشمانِ مظلومِ سیاه، خندان که می شوند، برق می زنند. سر میچرخاند و نگاهی به جاده ی مالرو می اندازد؛ نزدیکتر شده اند! برمی خیزد و به طرفِ آن ها گام برمی دارد. خورشید هم میایستد و دامنِ بلندِ پیراهنش را مرتب می کند و دو / سه قدم عقبتر از حبیب ایستاده و به آمدنِ خاتون و یوسف علی و طلعت خانوم چشم می دوزد.
وقتی که به هم می رسند، همان طور که همگی به طرف وانت حرکت می کنند، خاتون هول زده و نفس نفس زنان می گوید:
-ببخشید معطل شدینا... تا بریم پائین محله، وسیله مسیلههای خاله رو جمع کنیم طول کشید
حبیب لبخند زده و سر تکان می دهد:
-خواهش میکنم... عیبی نداره
روبه روی وانت که می رسند، طلعت خانوم گرهِ روی بقچه ی لباس هایش را در دست گرفته و خطاب به خورشید می گوید:
-خورشید جان؟!
خورشید نگاهی به جمع انداخته و روبه روی فرغون می رود و خم شده، کنار گوش چپ
پیرزن می گوید: بله؟!
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋
#بودنت_هست
#سهم54
خورشید نگاهی به جمع انداخته و روبه روی فرغون می رود و خم شده، کنار گوش چپ
پیرزن می گوید:
- بله؟!
طلعت خانوم به حبیبی که سمتِ راستِ فرغون ایستاده، اشاره می زند:
-این آقا می مَحَمَد نییَ، نه؟! (این آقا محمدِ من نیست، نه؟!)
نفس در سینه ی خورشید حبس شده و چشمانش گرد می شوند و طلعت خانوم لبخند می زند:
- می مَحَمَدِ دَسه شان ترک دَشته... ایطه نرم نابا خا... می مَحَمَد جان یه عطر دیگر دَشته
(پوست دستای محمدِ من ترک داشت... اینطوری نرم نبود که... محمد جانِ من یه عطر دیگه داشت)
چشمانِ ضعیفِ پیرزن پر آب می شوند و کف دستش را چند بار به قفسه ی سینه اش میزند. خاتون و یوسف علی و خورشید با تعجب و ترس از این که بگوید دیگر به شهر نمی رود، به پیرزن خیره می مانند. حبیب گیج و سردرگم به خورشید چشم می دوزد اما او در جهان دیگریست انگار و نفس هایش حبس شده اند و چشمانش پر آب! هیچکدامشان فکر این جایش را
نکرده بودند که مادر می تواند فرزند خود را بشناسد! فکر اینجایش را نکرده بودند که دستانِ یک پزشکِ جوانِ شهری که دیشب داشت نبضش را می گرفت، زمین تا آسمان با دستانِ محمد
کشاورز زاده و مال دار فرق دارد! هیچکدامشان فکر این را نکرده بودند که نمی شود سرِ مادر را
کلاه گذاشت!
طلعت خانوم که سکوتِ همه را حس می کند، لبخند زده رو به حبیب می گوید:
آی وچه! تو چندی می مَحَمَدِ شِبی هیسی..(آی پسر! تو چه قدر شبیه محمدِ منی..)
رو به خورشیدِ سیخ ایستاده می کند و قطره ی اشکی روی گونه ی چروکیده اش میچکد: -خورشید؟! می مَحَمَد دِ نییَنه، نه؟!(محمد من دیگه نمیاد، نه؟!)
خورشید به جای هر جوابی، به کنار فرغون رفته و روی پا می نشیند و سرش را در آغوش
طلعت خانوم می گذارد و اشک می ریزد. خاتون هم اشک می ریزد و آرام آرام حرف های طلعت
خانوم را برای حبیب بازگو می کند. یوسف علی و حبیب سر به سمت آسمان گرفته و نفس های
عمیق می کشند! مرد ها گریه نمی کنند! مرد ها فقط کمی بغض می کنند...
****ادامه دارد
طاهره.الف
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
کودکان ساکت و ساکن؛ حتی وقتی به ساکن بودن عادت میکنند، باز هم درون ناآرامی دارند.
رابطۀ کودک و فعالیت جسمی مثل رابطۀ مادر و فرزند است. وقتی به زور مادر را از فرزند جدا میکنید، با هیچ چیز دیگری نمیتوانید آرامشی را که مادر از کودک میگرفت به او برگردانید. این مادر، همیشه ناآرام است؛ حتی اگر نمایشِ آرامش را بازی کند.
شما فکر میکنید این مادر نسبت به کسی که فرزندش را به او برگرداند چه حسی دارد؟ پس بیایید فرزند کودکانمان را به آنها برگردانیم.(یعنی همان تحرک، هیجان، و... )
[کتاب منِ دیگرِ ما]
استاد عباسی ولدی
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
تهدید به کودک جرأت می دهد
"اگر یکبار دیگر دوستت را اذیت کنی، یک کتک مفصل می خوری. اگر یکبار دیگر این کار را تکرار کنی من میدانم با تو. صبر کن تا بابا بیاد..."
هنگامی که کودک بارها تهدیداتی از والدین خود میشنود، ولی به ندرت عواقب کار بد خود را میبیند، تهدید به روشی نامناسب و بی حاصل برای مهار رفتار کودک تبدیل میشه، که نه تنها کودک را از انجام کار بد باز نمیدارد بلکه او را حریص تر می کند.
یعنی گاهی اوقات این تهدیدها حتی به کودکان این جرأت و شهامت را می دهد تا پدر و مادر خود را در آن محدوده امتحان کنند و صبر و تحمل آنان را بسنجند.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
Join @khorshidebineshan