#همسرداری 🌿
اشتباهات همسرانه
درست است که یکی از راه های ایجاد صمیمیت، گفت و گوست، اما رعایت نکردن مرزها، ابراز احساسات منفی و ... باعث ایجاد فاصله می شود.
ازدواج به عنوان یک پیوند مشترک بین دو نفر، در همه جوامع دارای ارزش و احترام زیادی است. درست به همین دلیل است که برای رفع تنش بین زوج ها این همه تلاش می شود. تمامی زوج ها در مقطعی از زندگی مشترکشان با مشکلات جدی روبه رو می شوند که برای رفع آن به کمک نیاز دارند.
شاید مطالعه این مطلب به بسیاری از زوج ها کمک کند تا سوءتفاهم های احتمالی و دیدگاه های نادرست خود را از ازدواج رفع و اصلاح کنند.
رضایت در توافق است
این دیدگاه اشتباهی است که بسیاری از همسران در شروع زندگی مشترک برای تحقق آن تلاش می کنند. باید دانست همیشه توافق، رضایت بخش نیست و گاهی ممکن است هر یک نظر خودش را داشته باشد بدون این که حق دیگری را زیر پا بگذارد.
گاهی رسیدن به توافق ضروری است مانند انتخاب محل سکونت که در این صورت باید دو طرف به تصمیم گیری برد برد برسند؛ یعنی شیوه ای که طی آن هر دو احساس ارزشمندی و شایستگی کنند. کافی است احساسات و خواسته ها، صادقانه گفته و بیان شود و واقع بینی و منطق بر گفت وگوی همسران حاکم باشد.
درباره مسائل جزئی که رسیدن به توافق ضرورتی ندارد، هر یک می توانند همچنان نظر خود را داشته باشند و به نظر دیگری هم احترام بگذارند.
همسران نباید عصبانیت خود را بروز دهند
این اشتباه رایجی است که بسیاری از زوج ها مرتکب می شوند. اگر عصبانی هستید حتماً باید با همسرتان گفت و گو کنید. یادتان باشد که گفت و گو، کلید حل مسئله است. عصبانیت یک علامت توقف است. وقتی عصبانی هستید یا می بینید که همسرتان عصبانی است، باید به شیوه مسالمت آمیز با یکدیگر گفت وگو کنید. به مدت کوتاهی استراحت کنید و سپس بحث را عوض و سعی کنید در فضایی آرام تر با نوشیدن یک نوشیدنی خنک، آرامش را دوباره برقرار کنید.
یادتان باشد عصبانیت همزمان دو طرف بسیار آسیب رسان و مخرب است. در هنگام گفت و
گو باید عصبانیت را کنار بگذارید تا به نتیجه برسید.
صمیمیت یعنی برقراری ارتباط با همسر
درست است که یکی از راه های ایجاد صمیمیت، گفت و گوست، اما رعایت نکردن مرزها، ابراز احساسات منفی و ... باعث ایجاد فاصله می شود. بیشتر زوج ها با گفت و گوی انتقادی یا کنترلی با هم ارتباط برقرار می کنند. به این مثال ها توجه کنید: « چقدر هوای اتاق گرم است، کلافه شده ام » ( انتقادی )، « ازت می خواهم در را باز کنی، اتاق خیلی گرم است » ( کنترلی )، « می خواهم راهی پیدا کنم که اتاق خنک تر شود. چه طور است پنجره ها را باز کنیم؟ » ( موثر ). تفاوت بین این ۳ جمله کاملاً واضح است. یادتان باشد افعال منفی انتقادی است. البته لحن و تن صدا هم بسیار مهم است. از طرفی وقتی می گوییم «دلم می خواهد»، «دوست دارم» و «ازت می خواهم» در واقع در حال کنترل طرف مقابل هستیم.
در گفت وگوی سازنده فرد به شیوه مستقیم خواسته اش را بیان می کند و بدون اجبار یا تحمیل خواسته اش، صرفاً دیدگاه خود را مطرح می کند.
سوالاتی که با چگونه و چه شروع می شود، نشان دهنده عزم فرد برای گفت وگوی سازنده است تا با طرف مقابل به حل مسئله بپردازد.
حق به جانب نباشید
وقتی از موضع « من حق دارم، تو حق نداری » وارد گفت و گو می شوید، در واقع اجازه اظهار نظر را از طرف مقابل می گیرید و حکم بی نتیجه بودن را از قبل صادر می کنید. اصرار و پافشاری زیاد بر عقیده فردی راه مستقیم به طلاق است. نتایج تحقیقات نشان می دهد در نظر گرفتن عقیده همسر یکی از شاخص های قابل پیش بینی برای طلاق است.
اگر در زمان گفت وگو بر درستی گفته خود اصرار نورزید قطعا می توانید امیدوار باشید که گفت وگوی سازنده و خوبی پیش رو خواهید داشت.
᯽────❁────᯽
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
᯽────❁────᯽
✨﷽✨
#آقای_خونه!
✍آقايان شايد بارها شنيدهاند كه وقتی از خانمی میپرسند چه شوهری می پسندی می گويند
"مردی كه بتوانم به آن تكيه كنم"
آقايان بايد يادشان باشد منظور زنان از «تكيه كردن» سينه سپركردن و قوی بودن برای دعوای سر کوچه و چهره خشن و بزن بزن نيست، اصلاً و اصلاً اينگونه نيست!!!
آنان بیشتر نیازمند "امنیت روحی" هستند نه "امنیت جسمی" آنان نیازی به یک قلدر جسمی و جنسی ندارند، بلكه آنان با توجه به روحيه لطيفشان دوست دارند با تمام وجود باور کنند که در کنار آنها همواره یک حامی صادق است که آنان را از لحاظ روحی و روانی و عاطفی، حمایت و پشتیبانی می کند.
💥خصوصا احترام به زن در محافل خصوصی و عمومی به خصوص در جمع فاميل، اقوام، دوستان، نزديكان و....
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
مستند صوتی شنود - 11.mp3
17.1M
🎙 مستند صوتی شنود، قسمت ۱۱
(تجربه نزدیک به مرگ یک مسئول امنیتی در بیمارستان بقیه الله تهران)
#هرشب_یک_قسمت
🔺 تجربهگر #کتاب_شنود در پی حذف برخی قسمتها توسط ارشاد، تصمیم به روایت صوتی تجربه خود گرفته است و استاد امینیخواه مستندات روایی مرتبط با تجربه را بیان میدارد.
مروری بر نکات جلسه یازدهم:
🔻 تبعات گناه در فضای مجازی
🔻 یادگیری عمیق، در دوران کودکی
🔻 اثر گناه، بر قلب امام زمان علیه السلام
🔻 مال حرامی که تبدیل به خیانت می شود.
🔻 عاقبت چتهای بسیار معمولی در آخرت
🔻 تاثیر گناه بر روح و روان
🔻 چرا روضه برای امام زمان علیهالسلام تمام نمیشود.
🔻 گناهان جبران ناپذیر
🔻 حق الناس فکری نداشته باش
🔻 چرا تصمیم گرفتم حضوری گفتگو کنم.
🔻 کلمهای که گفته می شود و چوب دارد.
🔻 گناهانی که عادی شده در زندگی
🔻 شادی های کاذب
🔻 زندگی که در آن خمس نباشد
🔻 مرا برای کمک به دیگران می بردند
🔻 عاقبت کارمندی که کار اداری را عقب انداخت
🔻 کارمندی که در وقت اداری فیلم ناجور می دید
🔻 حساب و کتاب عجیب و ترسناک
#مستند_صوتی_شنود
🔴به #کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان بپیوندید👇
Join @khorshidebineshan
🌼 خواص گل نرگس
✍رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: گل نرگس را بو کنید
اگر در روز یک مرتبه باشد
یا در هفته یک بار
یا در سال یک بار
یا در زندگی یک بار
زیرا در قلب دانه ای از جنون و جذام و پیسی است که بوییدن نرگس آن را می کَنَد (سبب پیشگیری از ابتلاء به این بیماری ها می شود) .
📚 منبع: طب النبی، مستغفری، ص۳٠
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 درمان خواب آلودگی زیاد - فراموشی و ترش کردن معده با طب سنتی
👤استاد حسین خیراندیش
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
سلام شبتان مهدوی
🌹۵ صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله قسمت جدید #او_را* تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋
#او_را... 104
فکرهای چنددقیقه پیشم باعث شده بود دپرس و بی حوصله بشم. زهرا هم که اینو از چهرم خونده بود، خیلی به پر و پام نپیچید .کلافه و ناراحت به دنبالش راه افتاده بودم و سعی میکردم سرم رو پایین بگیرم که کسی قیافم رو نبینه!
خودمم میدونستم حتی بدون آرایش خوشگلم،اما اون لحظه شدیدا اعتماد به نفسم پایین رفته بود.
بعد از چند دقیقه وارد یه حیاط پر درخت بزرگ شدیم .انتهای حیاط،یه راهرو بود که با راهنمایی زهرا به همون سمت رفتیم. کلی کفش بیرون راهرو بود و سر و صدا از داخل میومد .سردر راهرو یه پرچم نصب شده بود با جمله ی "به هیئت منتظران موعود خوش آمدید."
با همون جمله وارفتم!
-زهرا؟منو آوردی هیئت؟!
کفشاش رو درآورد وبا لبخند نگاهم کرد.
-مگه اون هیئتی که هرهفته میومدی،بده؟
با ابروهای درهم،از گوشه ی چشمم به پرچم نگاه کردم
-خب حالا به فرض اون یه دونه استثنا بود! بعدم خودت که میدونی من فقط بخاطر حرف های اون حاج آقاهه میومدم .اونم چون حرفاش به نظرم جالب و متفاوت بود .وگرنه من اصلا از آخوندجماعت و هیئت و غیره خوشم نمیاد!
لبخندش پررنگ تر شد
-امروز نمیدونم از کدوم دنده بلند شدی که اینقدر غر میزنی! بیا بریم تو. امروز هیئت نداریم .فقط با بچه ها دور هم جمع شدیم یکم صحبت و برنامه ریزی کنیم .یکمم گپ بزنیم .همین!
نگاه دیگه ای به پرچم انداختم و بعد از یکم این پا و اون پا کردن ،ناچارا کفشام رو دراوردم .زهرا یه قدم رفت جلو ودوباره برگشت
-ترنم میدونم که امروز بهت بد نمیگذره .ولی اگر حتی یه لحظه احساس ناراحتی کردی، سریع بهم بگو تا برگردیم خونه!
با لبخند سرم رو تکون دادم و سعی کردم کلافگیم رو نشون ندم.
از در که وارد شدیم، تزئینات راهرو نظرم رو جلب کرد .راهروی کم نوری با دیوارهای کاهگلی که چند تا فانوس ازشون آویزون بود.و چند شاخه گل نرگس تو گلدونی که کنار در انتهای راهرو گذاشته شده بود و از بالای در، نور سبز رنگی به روش تابیده میشد و پرنور ترین قسمت این مکان بود، فضای آروم و دلنشینی درست کرده بود.
اینقدر خوشگل بود که گوشیم و درآوردم و چندتا عکس گرفتم. زهرا یه گوشه وایساده بود و به حرکات من میخندید.
-قشنگه! نه؟
-از عکسایی که میگیرم ،معلوم نیست؟!
-چرا. واقعا نازه! کار گروه فضا سازیمونه .انصافا خیلی هنرمندن.
-گروه فضاسازی ؟مگه تئاتره؟!
این بار با صدای بلندتری خندید
-نه. هیئته! هیئت منتظران!
-جالبه!خوبه سیاهپوشش نکردین!
-هرچیزی به وقتش! محرم سیاهپوشش میکنیم .البته به همین خوبی که میبینی.
پشت سر زهرا به طرف در رفتم و وارد یه سالن بزرگ شدیم .با دیدن جمعیت بیست سی نفری چادری که هرچندنفرشون یه گوشه دور هم نشسته بودن،چشمام سیاهی رفت .واقعا حوصله ی نگاه های مسخره و خیره رو نداشتم .پشیمون از همراهی زهرا به ساعت مچیم نگاه کردم .ولی متاسفانه هنوز اونقدری دیر نبود که بهونه بگیرم و برگردم!
با سلام بلند زهرا،همه ی نگاه ها به طرف ما چرخید!
چند نفر از میون جمعیت بلند شدن و با لبخند به سمت ما اومدن. زهرا رو بغل کردن و باهاش خوش و بش کردن و بعدهم با همون لبخند دوستانه به طرف من اومدن و همونقدر صمیمی بهم خوش آمد گفتن و حتی چندتاشون بغلم کردن!چشم هام میخواست از حدقه بیرون بزنه!
برعکس اونا من از شدت تعجب ،با یه سلام و ممنون خشک و خالی سر و ته قضیه رو هم آوردم .جلوتر که رفتیم،بقیه ی جمعیت هم بلند شدن و با همون مهربونی بهم سلام دادن. جوری رفتار میکردن که با خودم شک کردم که واقعا شاید قبلا هم همدیگه رو دیدیم!!
بعدش هم خیلی عادی همه به همون جایی که نشسته بودن برگشتن و منم با زهرا به یکی از اون دورهمی ها ملحق شدم .سن و سالشون از حدودای چهارده سال بود تا بیست و هفت،هشت سال .با یه لیوان شربت و چندتا میوه پذیرایی شدیم و دوباره مشغول حرف زدن شدن!
-زهرا یکم دیر کردی !ما چنددقیقست جلسه رو شروع کردیم. بچه ها از برنامه هاشون گفتن .تو چیکار کردی؟برنامت چیه؟
زهرا به طرف دختر تپل و بانمکی که خطاب قرارش داده بود نگاه کرد.
-معذرت میخوام واقعا!منم یه فکرایی دارم. نمیدونم بچه ها چیا گفتن اما من فکرمیکنم واسه داخل مجموعه، وقتشه یه اردوی تربیتی دو سه روزه ببریم.و لازمه یه جلسه هم با بچه های گروه تبلیغات و جذب داشته باشیم تا یه برنامه ی خوب واسه ورودی های جدید ترتیب بدیم.
-خیلی خوبه .موافقم .خیلی وقته جذب نداشتیم. دیگه وقتشه ورودی جدید بگیریم.
محدثه افشاری
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان