داود دوباره صورتش را پاک کرد و نفس عمیقی کشید. الهام که با دیدن آن صحنه داشت دلش ریش میشد، گفت: «ببخشید... اما... من فکر میکنم این تئاتر... یه نمایش اقتباس شده از یک شخصیت و کتاب خاصی نباشه. جسارت نباشه... اما با این حالتون... بیشتر فکر میکنم شاید به نوعی این تئاتر، غم یا خاطره یکی باشه که براتون خیلی عزیزه.»
داود که احساس کرد دست دلش دارد پیش آنها رو میشود، اندکی آب خورد و کمی آرامتر که شد، گفت: «ناهید خواهرمه!»
تا این را گفت، زینب و الهام شاخ درآوردند. اصلا فکرش را نمیکردند آن نمایش...
داود ادامه داد: «برای شما نمایشه اما واسه من و خواهرم ذکرِ مصیبته. این دو ساعت، بیست سال زندگی یه دختری هست که تباه شد و الان گوشه تیمارستان خوابیده!»
زینب با شنیدن این حرف، حالش منقلب شد. الهام خشکش زد و دیگر صدای نفسکشیدن خودش را نمیشنید!
داود که دوباره بغض کرده بود گفت: «گوشه بیمارستان روانیِ همین شهر، ناهید خوابیده و نمیدونه که الان زندگیش رو سِنِ نمایشِ سالنِ آمفی تئاتر هست و قراره سه روز، مردم همون شهر، مهمونِ نمایشِ زندگیِ اون باشند.»
اشک از گوشه چشمانِ زینب جاری شد. الهام هم حالش دست کمی از زینب نداشت.
داود گفت: «از همه ما برید. یک سال دنبالش گشتم تا فهمیدم اومده شهر شما. خودمم انتقالی گرفتم و الان سه ساله اینجام. هیچ کس خبر نداره که اون اینجاس. مادرم نفرینش کرده و دیگه حاضر نیست ببیندش. همه خانواده ما ازش بریدن. فقط من میدوم اینجاس. و متاسفانه فقط من میدونم که هیچ گناهی نداره و دامنش از برگِ گل هم پاکتره.»
این را گفت و از سر جایش بلند شد. دستی به صورتش کشید و عینکش را به چشم زد و گفت: «لطفا این راز رو پیشِ خودتون نگه دارین. خیلی دیگه اینجا مهمونتون نیستم. دست خواهرمو میگیرم و میریم. دکتراش گفتن خوب شده. گفتن از اینجا به بعد، نیاز به زندگی و حال و هوای خونه و انرژی داره. میخوام بقیه زندگیم پیشش بمونم تا انشاءالله خوبِ خوب بشه. با اجازهتون. خدانگهدار.»
این را گفت و رفت.
داود رفت اما دو تا آبادی را پشت سرش خرابِ خراب کرد و رفت.
یکی آبادی زینب...
یکی دیگر هم آبادی الهام...
@Mohamadrezahadadpour
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
ادامه دارد...
آقا ی سوال🧐
فقط سواله ها
دارم بلند فکر میکنم
کلا دارم میپرسم
نظرتون چیه که داستان بعدی، قصه ناهید باشه؟
.
#دلنوشت.....💔
خدایا ببخشید. ما مثل بندههای
درجهیک نیستیم. ما بلد نیستیم
فراقِ مهمـانیات را زار بزنیم. ما
مثل آدمحسابیها نیستیم که در
این روز آخر،دعایوداع بخوانیم
وبغض کنیم.ما نمیفهمیم جمعشدن
سفرهی مهمانیات یعنی چه. ما حالی
مان نیست توی چه ساحلِ خوشآبو
هوایی نشستهایم و فردا باید
بساطمان را جمع کنیم و برگردیم به
زندگیهای دودگرفتهی قبل...
ما دلخوش بودیم به غیرعادیهای
مهمانیات. به اینکه ساعت چهار
صبح را ببینیم. همهی عشقمان توی
سحرهای رمضان به این بود که آن
لیوانِ آبِ آخر را جوری سر بکشیم
که روی ۵ ثانیه مانده به اذان فیکس
شود وقبلِ اللهاکبرِ موذن پایینبرود.
- دلمان به چُرت زدن های قبل افطار
خوش بود. ما دلبستهی نعناداغِ روی
آش و کنجد روی نان سنگک بودیم.
ما را ببخش که حال نداشتیم قبل
افطار اول نماز بخوانیم. ببخش که
هنوز اذانمغرب توی گلویموذنجا
نیفتاده،لقمهی اول را بالا میدادیم.
ببخشکه مثلبندههایفرهیختهات
قبل افطار دعا نمیخواندیم.
ما را همینطوری بپذیر لطفا.
ماییکه تمام توانمان را میگذاشتیم
برایتمامکردنِجوشنکبیر درشبهای
قدر و اگرمیتوانستیم هرسهشب را
تا فرازِ آخر برویم، کِیفور میشدیم.
ما بلد نبودیم دعای افتتاح بخوانیم،
ابوحمزههمبهنظرمانطولانیمیآمد؛
پس لطفا همان یا علی یا عظیم های
نصفهنیمه را از ما به عنوان ادعیهی
رمضانیه قبول کن....
ما دوستداشتیم توی این ماه
همانطور که تو دوستداشتی
زندگی کنیم. در این شبهای
باقیمانده،اسم مارا هم بنویس
تویفهرست خوبها، تویفهرست
بخشیدهشدهها. ما بد نیستیم.
یعنی دلمان نمیخواهد بد باشیم.
ما اول و آخرش بنده ایم..... حالا
بندهی خاص و مقرّب که نه،
ولی بین معمولیها که هستیم.
نیستیم؟
ما ردیفوسطیهای کلاس دوستت
داریم....
ما مثل عینکیهای ردیفجلو
نیستیم که مشقهایمان را کامل نوشته
باشیم.اما خب مثل ردیفآخریهاو
بچه شَرهای کلاس هم نیستیـم. ما
بلدنیستیمخلافکنیم،جراتنداریم
بدون اجـازهات آب بخوریـم ، یـاد
نگرفتـهایم نافرمـانیات را بکنیم.
پس لطفا ما را هم ببخش....🤲😭
میگویند اولِ ماه مبارک که میرسد،
نفری یکدانه گندم بهشتی میکاری
توی #دل روزه داران تا گرسنگی را
احساس نکنند. ...
اصلاً کلِ دلِ ما، مالِ #تو...❤️
همهاش را گندمزار کن. 🌾🌱
خرید تضمینی گندمش هم با خودت!
این شب آخر، هوای ما را هم
داشتهباش لطفا. ما عربیمان خوب
نیست.فارسیمان هم بلاغت ندارد.
اما دلمان میخواهد کلمههای ما را
هم بخری و ببری بالا کنار کلمههای
قشنگی که بندههای قشنگت میفرستند....😭😭😭😔
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
مداحی_آنلاین_سخته_به_والله_نریمانی.mp3
10.44M
🌙 #وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
🍃سخته به والله به خدا، روی تو رو نبینیم
🍃سی شب بره یه افطاری، کنار تو نشینیم
🎙 #سید_رضا_نریمانی
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
🔴 مواد غذایی موثر در افزایش قد
🔹 هویج
🔹 حبوبات
🔹 بادام زمینی، بادام، گردو و فندق
🔹 نخودفرنگی
🔹 سیب زمینی
🔹 لبنیات و پنیر
🔹 سیب
🔹 موز
🔹 تخم مرغ
🔹ماهی
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 کم پشتی مو و ریزش آن
👤 حکیم خیراندیش
☜【طب شیعه】
🍏 @khorshidebineshan 🌿
فرصتی مناسب برای همصحبتی با کودکان
💠 هنگامی که برای کودک کتاب میخونیم، فرصت مناسبیه تا با اون صحبت کنیم؛ اجازه بدیم درباره هر تصویر و هر تفکری که درباره کتاب و موضوع اون کتاب داره، باهامون صحبت کنه.
❌ هرگز به اون نگیم «صبر کن کتاب تموم بشه، بعد به سؤالت جواب میدم» یا «ساکت باش و ببین آخر داستان چه میشه»!
🔰 این کودکه که تو تخیل و تفکر خودش بهصورتی کاملاً خلاقانه انتهای داستان رو مشخص میکنه.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan
گاهی وقت ها ما با رفتار بد بچه، بهش پاداش میدیم به این شکل
مثلا وقتی خواهرش رو میزنه,موهاش رو میکشه, گازش میگیره، برای اینکه حواسش پرت بشه میگیم بیا با هم بازی کنیم.
فقط میخواهیم این شره بخوابد.
خب اون یاد میگیره از این به بعد بازی خواستی باید موهای خواهرت رو بکنی. بازی نکردن؛ یه گاز هم بگیر. دیگه قطعا بازی میکنن.این ماییم که داریم امتیاز میدیم.پاداش میدیم.توجه می کنیم.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇
Join @khorshidebineshan