🔴هشدار جدی: والدین و مربیان ورزش کودکان زیر ۸ سال برنامه عصر جدید را (با روند فعلی) نگاه نکنند
متاسفانه در برنامه عصر جدید در شب ۱۱ فروردین ۹۹ اجرایی ورزشی توسط گروهی به نام فرشتگان نینجا پخش شد که موجب نگرانی جمعی از متخصصان تربیت بدنی و علوم ورزشی و کارشناسان حوزه بازی و ورزش کودکان گردید. بر اساس مستندات علمی انجام تمرینات ورزشی تخصصی برای کودکان زیر ۸ و ۹ سال به دلیل آسیب های تمرینات مداوم و شدید، مردود است. دنیای کودکان در این سنین بازی در فضای شاد و مفرح است در حالیکه در تمرینات خشک رسمی ورزشی این امکان وجود ندارد و آسیب های روانی و اجتماعی و دلزدگی زودهنگام کودکان از ورزش را به همراه دارد. طبق تحقیقات علمی یکی از دلایل اصلی ترک ورزش، ورود زودهنگام به ورزش در کودکی است. متاسفانه در این اجرای برنامه عصر جدید کودکان دختر ۳ تا ۷ سال حرکاتی ورزشی تخصصی اجرا کردند و تاسف بیشتر اینکه بابت این کار از یکی از داوران زنگ طلایی دریافت کردند. این امر به معنی تشویق تمام کودکان کم سن، والدین و مربیان بیننده به معضل تخصصی شدن زودهنگام کودکان در ورزش ( early sport specialization ) است.
سوالی که مطرح میشود این است که کدام یک از داوران محترم تحصیلات مرتبط با علوم ورزشی دارند و با الگوهای استعدادیابی و استعدادپروری ورزشی کودکان آشنا هستند. بهتر نیست برای برنامه ایی که این همه مخاطب دارد با این همه اجراهای ورزشی، از مشورت متخصصان خبره ورزشی در کنار کارشناس بدل کاری خود استفاده کند؟رشد عاطفی کودکان کم سن برای درک هیجانات برد و باخت و کنترل عواطف هنوز به خوبی تکامل نیافته است. شرایط روانی فرشتگان نینجا پس از اجرا به قدری در سطح بالا بود که قادر به کنترل گریه کردن خود نبودند و جالب اینکه مدام از سوی حاضرین از گریه کردن نهی می شدند.
پخش این اجرا و اجراهای مشابه ورزشی توسط کودکان کم سن که در این فصل و فصل قبل این برنامه وجود داشت میتواند این ذهنیت را برای والدین و مربیان ایجاد نماید که هرچه کودک زودتر وارد ورزش تخصصی شود زودتر قهرمان میشود که این امر تصوری کاملا اشتباه است و آسیب های جسمانی و روانی ایجاد شده به مراتب بیشتر خواهد بود. سنین ۳ تا ۸ سال زمان رشد مهارت حرکتی پایه کودکان است تا برای ورود به رشته های ورزشی آینده آماده شوند. کودکان در این مهارت های پایه از طریق بازی های حرکتی متبحر میشوند. متاسفانه به نظر میرسد نشان دادن اجراهای ماهرانه ورزشی کودکان در رسانه های مختلف حتی در خارج کشور باعث شده است تا امروزه شاهد افزایش آسیب های کودکان کم سن در سالن های ورزشی باشیم، والدین نیز چون رویای قهرمانی هرچه زودتر کودکشان را در ذهن دارند با مربیان ناآگاه همراه میشوند و در نهایت این کودکان هستند که قربانی این تصورات اشتباه هستند که یا بواسطه آسیب های مکرر جسمانی و یا به دلیل دلزدگی از ورزش امکان شکوفایی ورزشی را از دست میدهند.
لذا امیدوارم برای حفظ سلامت کودکان این سرزمین از دست اندرکاران برنامه عصر جدید تقاضا دارم تا پخش اجراهای مشابه ورزش کودکان را متوقف نماید
✍دکتر امین غلامی (عضو هیات علمی پژوهشگاه تربیت بدنی وزارت علوم/نایب ریس انجمن بین المللی بازی و ورزش کودکان/ریس کانون علمی بازی و ورزش کودکان)
@khorshidebineshan
1_38731990.apk
7.44M
☘🌹نرم افزار رمانکده شهدایی🌹☘
❌برای آنان که به دنبال "سبک زندگی شهدا" هستند❌
⚡️اولین #نرم_افزار_رمان با موضوع #شهدا⚡️
👈 شهدای انقلاب اسلامی
👈 شهدای مدافع حرم
👈 شهدای منا
🌸🌺لطفا این نرم افزار را به اشتراک بگذارید🌺🌸
@khorshidebineshan
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃
#برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔸به روایت مادر
🔹صفحه ۵۱_۵۰
#پارت_بیست_و_چهارم 🦋
《دوران سربازی》
کم کم پایگاه های #بسیج ، در مساجد به راه افتاد. این روز ها مصادف بود با پایان تحصیلات دبیرستان محمدحسین و او بیشتر اوقات فراغتش را در مسجد میگذراند.
به دلیل #انقلاب_فرهنگی ، دانشگاه ها تعطیل شده بود؛ بنابراین محمدحسین از تاریخ ۱۵خرداد ۱۳۵۹ برای گذراندن دوران خدمت #سربازی به مرکز آموزشی زابل رفت. روزی که از خانواده جدا شد و به زابل رفت، انگار پاره ای از تنم را جدا کرده بودند؛ هرچند او زیاد در خانه نبود، اما من هیچوقت به نبودنش عادت نکردم و دوری از او برایم سخت می گذشت!😓
یادم می آید وقتی به مرخصی می آمد، ساکش پر بود از کتاب های استاد #مطهری ، دکتر #شریعتی ، دیوان شعرا، قرآن و نهج البلاغه.
هرچه زمان می گذشت، معلومات او بیشتر می شد و رفتار و کردارش، رنگ و بوی خدایی می گرفت.
همیشه اشعاری از مثنوی معنوی زیر لب زمزمه می کرد.
❗️دوران آموزشی او در زابل تمام شد که جنگ ایران و عراق شروع شد.
دشمن نفرین شده خواب خوش کودکان خوزستانی را به کابوس مبدل کرد. شور و حرارت محمدحسین هرگز فروکش نکرد.
غیرت و تعصب دینی، او را به سمت دفاع از میهن و اسلام و قرآن کشاند و فصل جدیدی را در زندگی من و خودش رقم زد.💫
در همان دوران خدمت سربازی به صورت داوطلبانه به جبهه های غرب اعزام شد. او همان فرد پرتحرک و پرجنب و جوش و اهل خطر بود و من هم همان مادر بی قراری که لحظه به لحظه انتظار دیدن فرزند محبوبش را می کشید.
آذرماه ۱۳۶۰ بود که لحظه شماری می کردم خدمتش تمام شود و برگردد. اواخر خدمت برای او شاید طبیعی، اما برای من با شمردن روزها و ساعت ها می گذشت.⏰
ماه آذر به نیمه رسید که محمدحسین به خانه برگشت و من خوشحال و سر از پا نشناخته ، برای آینده اش برنامه ریزی می کردم. اما چیزی نگذشت که همهِ نقش هایم نقش بر آب شد.
او به من گفت: « قرار است به زودی به عنوان نیروی بسیجی به جبهه اعزام شوم.»
گفتم: «مادرجان! پس ادامه تحصیل و زندگی ات چی؟»
گفت: «زندگی که میکنم، اما برای ادامه تحصیل فرصت هست و فعلا که دانشگاهی باز نیست.!»
این شد که خودم را برای یک فراق طولانی مدت آماده کردم.
ورود او به مجموعه واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۴۱ثارالله، پرحادثه ترین و جذاب ترین بخش زندگی وی به شمار می رود که شنیدن خاطرات او از زبان فرماندهان و همرزمانش جالب و شنیدنی است.
او که سراسر زندگی اش می تواند الگویی عملی برای همه جوانان باشد تا آن ها بدانند وقتی خداوند گِل آدم را سرشت و از روح خود در آن دمید،
فرمود: "ای انسان!
تو قابلیت جانشینی من در روی زمین را داری؛
پس به سوی کمال گام بردار که هدف من از خلقت تو همین است و بس!"
@khorshidebineshan
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃
#برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔸به روایت سردار سر افراز سپاه
"شهید حاج قاسم سلیمانی"
🔹صفحه ۵۹_۵۷
#پارت_بیست_و_پنجم 🦋
《قبل از عملیات والفجر یک》
قبل از عملیات والفجر یک بود.
زمان عملیات نزدیک می شد و هنوز معبر ها آماده نشده بودند.
فاصله ما با #عراقی_ها در بعضی نقاط، هفتاد متر و در بعضی جاها،حتی کمتر از پنجاه متر بود!!
این باعث می شد بچّه های #اطلاعات نتوانند معبر باز کنند و دشمن را خوب شناسایی کنند.
خیلی نگران بودم؛
#محمّد_حسین_یوسف_الهی را دیدم و با او از نگرانی خودم صحبت کردم.
او راحت و قاطع گفت:
«ناراحت نباشید! فردا شب ما این قضیه را حل می کنیم.»
🌚شب بعد، بچّه های اطّلاعات طبق معمول برای #شناسایی رفته بودند.
آنقدر نگران بودم که نمی توانستم صبر کنم آن ها از منطقه برگردند؛ تصمیم گرفتم با #علیرضا_رزم_حسینی جلو بروم تا به محض اینکه برگشتند، از اوضاع و احوال با خبر شوم.
دوتایی به طرف خط رفتیم.
وقتی رسیدیم،گفتم:
«من همینجا می مانم تا بچّه ها از شناسایی برگردند و با آن ها صحبت کنم و نتیجه کارشان را بپرسم.»
⏱یک ساعتی نگذشته بود که دیدم محمّدحسین آمد؛ با همان لبخند همیشگی که حتی در سخت ترین شرایط روی لبانش بود.☺️
تا رسید، گفت:«دیدید من همان دیشب به شما گفتم که این قضیه را حل می کنم؟»
با بی صبری گفتم:«خب چی شد؟ بگو ببینم چه کردید؟»
خیلی خسته بود ،نشست روی زمین و شروع کرد به تعریف کردن:
«امشب یک اتّفاق عجیبی افتاد،موقع شناسایی وقتی وارد میدان مین شدیم و به معبر عراقی ها برخوردیم، هنوز چیزی نگذشته بود که سر و کلّه خودشان هم پیدا شد،😥
آن قدر به ما نزدیک بودند که ما نتوانستیم کاری بکنیم.
همگی روی زمین خوابیدیم و آیه
"وَ جَعَلْنا" را خواندیم.
ستون عراقی ها در آن تاریکی شب هر لحظه به ما نزدیک تر می شد..؛
بچّه ها از جایشان تکان نمی خوردند.
نفس در سینه ها حبس شده بود؛🤭
عراقی ها به ما نزدیک شدند و از کنار ما عبور کردند.
یکی از آن ها پایش را روی گوشه ای از لباس یکی از بچّه های ما گذاشت و رد شد،ولی با این همه حرف ها متوجه حضور ما نشدند.
بی خبر از همه جا به سمت خطّ خودشان رفتند.
ما هم معبرشان را خوب شناسایی کردیم و برگشتیم.✌🏻»
خوشحالی در چشمان محمدحسین موج میزد!😃
گروه دیگری هم که در سمت راست آن ها کار می کردند، با عراقی ها برخورد می کنند و به خاطر فرار از دست دشمن مجبور شده بودند که روی میدان مین غلت بزنند؛
اما نکته عجیب اینکه هیچ یک از مین ها منفجر نشده بود و بچه ها خود را سالم به خط خودی رساندند.
قرار شد همان اول شب، من و محمدحسین با همان گروه سمت راست که حدود صد متر با دشمن فاصله داشت، بار دیگر به شناسایی برویم.این کاری بود که معمولا ما در همه عملیات ها انجام می دادیم،
یعنی تا آنجا که ممکن بود به دشمن نزدیک می شدیم و تمام موقعیت ها را بررسی می کردیم.📉
آن شب داخل محور تا پشت میدان مین عراقی ها پیش رفتیم.
موانع، عمق خاک دشمن و سایر مسائل را شناسایی کردیم.
زمان برگشت به شیاری رسیدیم که از قبل برای خوابیدن نیروهای عمل کننده پیش بینی شده بود.
همین که وارد شیار شدیم، یک دفعه دیدم تمام بچه ها روی زمین افتادند.
فکر کردم حتما به گشتی های عراقی برخوردیم؛
به اطراف نگاه کردم، می خواستم خودم را روی زمین بیندازم، اما دیدم خبری از دشمن نیست و بچه ها خیز نرفته اند، بلکه درحال #سجده هستند.گویا سجده شکر بود.😳
بعد همگی بلند شدند و دو رکعت نماز هم خواندند.
خیلی تعجب کردم!!
محمد حسین را کناری کشیدم
@khorshidebineshan
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃
#برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔸به روایت سردار سر افراز سپاه
"شهید حاج قاسم سلیمانی"
🔹صفحه ۶۱_۵۹
#پارت_بیست_و_ششم 🦋
《قبل از عملیات والفجر یک》
محمد حسین را کناری کشیدم :
«این چه کاری بود که کردید؟!!😳»
گفت:«سجده شکر به جا آوردیم و نماز شکر خواندیم.این کار هرشب ماست.😊»
گفتم:«خب!..چرا اینجا؟! صبر می کردید تا به خطّ خودمان برسیم،بعد!!»
گفت:«نه!..ما هر شبی که وارد معبر
می شویم،موقع برگشت همان جا پشت میدان مین دشمن، یک سجده #شکر و دورکعت نماز به جا می آوریم و بعد به عقب بر می گردیم.»
این نمونه ای از حال و هوای بچّه های #اطلاعات بود؛
حال و هوایی که بیشتر به برکت وجود محمّدحسین ایجاد شده بود.
💠ای دل اگر دلی،دل از آن یار در مَدُزد!
وی سر اگر سری،مکن این سجده سرسری!
《عملیات بدر》
یک هفته بیشتر به #عملیات_بدر
نمانده بود.این بار هم کار شناسایی با مشکل مواجه شده بود!
دو کمین عراقی با فاصله بسیار کمی از هم، راه بچّه ها را سد کرده بودند.
کمین ها روی دو پد داخل آب بودند؛
محمّدحسین حدود دوماه تلاش کرد تا بلکه بتواند راهی برای نفوذ پیدا کند، اما نشد؛
چون فاصله بین این کمین تنها یک برکه بود که آبی صاف داشت..؛
یعنی هیچ نیزاری نبود که بچّه ها بتوانند به آن اتکا کنند و پشتش پنهان شوند.😕
زمان می گذشت و #عملیات نزدیک
می شد.من باز هم نگرانی خودم را با محمّدحسین در میان گذاشتم.
همان شب، با دونفر دیگر از بچّه ها دوباره برای شناسایی راه افتاد، امّا این بار با یک بلم کوچک دونفره. وقتی برگشت خیلی خوشحال بود😄؛ فهمیدم که موفق شده است.
گفتم:«چه کار کردی حسین آقا؟»
گفت:«رفتم جلو تا به کمین ها نزدیک شدم.
دیدم هرکاری کنم،عراقی ها من را می بینند؛
راهی هم نداشتم جز اینکه از وسط آن ها عبور کنم.
خودم را به یکی از پدهایی که کمین های عراقی روی آن سوار شده بود، رساندم؛
از سمت راستش آهسته خودم را جلو کشیدم؛
عراقی ها، کر و کور، متوجه من نشدند.
توانستم خیلی راحت بروم و برگردم.✌️»
💠میان مهربانان کی توان گفت؟!
که یار ما چنین گفت و چنان کرد..
@khorshidebineshan
هشدار/مراقب نصب این نرم افزار ها باشید! سازمان های اطلاعاتی پشت پرده نرم افزارهای ثبت چهره و ویدیوهای جعل عمیق!
✍سید علیرضا آل داود
⭕️ این روزها اپلیکیشن های بسیاری با پوشش های سرگرمی و ... تولید می شوند که با بررسی برخی از آنان که دسترسی های بسیاری بر روی تلفن همراه افراد باز میکنند مشخص شد این دسترسی ها میتواند خطرات بسیاری را برای افراد در زمینه حریم خصوصی ایجاد کند.
⭕️ در چند هفته گذشته نیز اپلیکیشن هایی با پوشش ویدیو های جعل عمیق و ... تبلیغ می شوند که برای تکمیل پایگاه داده سازمان های اطلاعاتی غربی برای شناسایی دقیقتر چهره، صدا و داده های بیومتریک طراحی شده اند.
🔴از نصب این اپلیکیشن ها خودداری کنید.🔴
🔴به کمپین #ما بپیوندید👇
@khorshidebineshan
6.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمی از لحظه مجروحیت شهید مرتضی آوینی
🌷 انتشار به مناسبت ۲۰ فروردین، سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم
@khorshidebineshan
#تست_شخصیت_شناسی
اولین چیزی که در تصویر بالا میبینید چیست
╭─┅🍃🌸🍃┅─╮
@khorshidebineshan
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯
🌸🌺 انگشت مبارک را بزنید رو ی آدرس و عیدی بگیرید
http://yeknafarmandeh.ir/12677.html
🌸🌺💐 عیدتان مبارک
موسوی اداره قرآنی:
#مسابقه_میهمان_ناخوانده
#همراه_با_جوایز
هموطن گرامی
با سلام و احترام!
ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن ولادت با سعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت ابن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه) و با آرزوی صحت و سلامتی برای جنابعالی و خانواده محترم، اداره امور قرآنی اداره کل تبلیغات اسلامی استان همدان به مناسبت ولادت دوازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت و هم چنین فرصت پیش آمده #قرنطینه، مبادرت به برگزاری #مسابقه_میهمان_ناخوانده و #دلنوشته_به_امام_زمان (عجل الله فرجه) نموده است.
عزیزان می تواننداز سایت
www.masani.ir/mn
توضیحات و فایل های مربوطه را مطالعه و در آزمون شرکت نمایند.
مهلت ارسال پاسخ نامه و دلنوشته پایان ماه مبارک #رمضان می باشد
#جوایز:
۱۱۰ کارت هدیه یک میلیون ریالی
و ۱۹ جایزه نفیس برای بهترین دلنوشته
در ضمن جزوه حاضر مشتمل بر توضیحات لازم برای شرکت مسابقه و سوالات پاسخ نامه دلنوشته و دانستنی های ضروری و راهکارهای کلی از قرآن و روایات در مواجهه با گرفتاری ها به ویژه شروع بیماری منحوس کرونا میباشد.
با آرزوی سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان
@khorshidebineshan