#قسمت_هفتاد_و_دوم 🦋
((اولین شناسایی))
پس از #عملیّات رمضان برای شناسایی مناطق عملیاتی، تیم های متعدّدی تشکیل
شد که بتواند راهکارهای جدیدی برای عملیات بعدی پیدا کنند و #شناسایی در مناطق، مرتّب در حال تغییر بود.
یکی از این روزها، رزمنده ای که قبلاً در
گردان های رزمی خدمت می کرد، به گروه
شناسایی ملحق شد.
جوانی خوش سیما و جذّاب که مظلومیت در نگاهش و نجابت در چهره اش موج می زد.☺️
این جوان کسی نبود جز #محمد_حسین_یوسف_الهی !
قرار آن شب، برای شناسایی به منطقه «جفیر» برویم.
من مسئول محور بودم.
#برزگر ، #تخریب_چی
#مشهدی به عنوان نیروی کمکی
و محمّد حسین که باید اولین بار شیوهٔ کار در واحد #اطّلاعات را از نزدیک ببیند.
از سنگر ما تا منطقهٔ رهایی حدود ده تا پانزده کیلومتر راه بود که با موتور رفتیم
و از نقطهٔ رهایی، گرای منطقهٔ شناسایی را گرفتیم.
از یک محور ما و محور سمت چپ #عطارپور، #محمّد_انجم_شعاع و #غلامحسین_رضایی به سمت دشمن راه افتادیم.
در آن منطقه، #دشمن کمین های درختی کاشته بود؛ یعنی دو کیلومتری از دژ خود جلو آمده بود و روی زمین را به شکل شاخهٔ درخت، کمین درست کرده بود؛
و برای اینکه کانال های آن مخفی شوند، روی آن ها خاک ریخته بود و فاصلهٔ بین آن ها را طوری تنظیم کرده بود که مرتّب بتواند کمین ها را رصد کند.
فاصلهٔ هر محور تا محور بعدی حدوداً دو کیلومتر بود.
حرکت در این منطقه باید با دقت خاصّی انجام می گرفت..؛ از طرفی......
#قسمت_هفتاد_و_سوم 🦋
((اولین شناسایی))
<ادامه>
حرکت در این منطقه باید با دقت خاصّی انجام می گرفت؛
از طرفی سمت راست ما منطقه ای وسیع و باتلاقی بود.
در تاریکی شب، حرکت فقط با قطب نما امکان پذیر بود.
همچنان جلو رفتیم تا به #میدان_مین رسیدیم. وقتی با دوربین دید در شب نگاه کردم و قسمتی از زمین را طوری دیدم که خاکش با بقیّه فرق داشت و این تجربۂ خاصّی بود که در #شناسایی های شبانه آن را به دست آورده بودم.
آثار تردّد در روی خاک مشخص بود.
#محمّدحسین و مشهدی را به عنوان نیروی تأمین در همین نقطه گماردیم؛
با #برزگر که باید کار تخریب را انجام
می داد به سمت جلو حرکت کردیم.
دویست متر که رفتیم، نیروهای سمتِ چپ ما به کمین #دشمن برخورد کرده بودند و درگیری پیش آمده بود.
دشمن مرتّب منوّر🎆 می زد و منطقه را روشن می کرد و طولی نکشید با تیر بار و #خمپاره شصت، و هشتاد و دو، منطقه را زیر آتش🔥گرفت.
موقعیّتی که در آن قرار داشتیم؛
دشت صاف بود هیچ جان پناهی وجود نداشت تا پشت آن مخفی شویم.
دشمن از کمین ها به سمت ما شلیک
می کرد؛
این شد که زمین گیر شدیم و چاره ای نداشتیم جز اینکه سینه خیز به سمت محمّدحسین و مشهدی برگشتیم.
با توجّه به اینکه کار اطلاعات کار سخت و پراسترسی بود؛
محمّدحسین با خونسردی کامل و با روحیۂ بالا با این #حادثه برخورد کرد و این برای من خیلی جالب بود🤔.
آن شب اگر او کوچک ترین اشتباهی انجام می داد، حتما به مشکل بر
می خوردیم.
#شجاعت محمّدحسین و # متانت رفتارش در آن شب، به یاد ماندنی است.😊
به کمک قطب نما خودمان به نقطه رهایی و از آن جا به #سنگر رساندیم.
از محور کناری #رضایی و #عطّار_پور در مسیر راه زخمی شدند که آن هم به خیر گذشت و #کار_شناسایی با موفقیّت به پایان رسید.👌
💠همّتم بدرقۂ راه کن ای طایر قدس
که دراز ست ره مقصد و من نوسفرم