هدایت شده از دلـــ تنگــ امام زمان (عج)
آن یار که رفته است برمیگردد
از #دور صدای پای #او می آید
#یا_صاحب_الزمان
@del_tang
شهیدجلال طالبی دارستانی🌷:
🚸 #مدارس_مذهبی، کمپهای #انجمن_حجتیه
#قسمت3
🎓 سالیان سال است، آغاز #پاییز🍂🍁 با بازگشایی مدارس گره خورده و هر یک تداعیگر دیگری است. به این مناسبت مسئله #نفوذ انجمنحجتیه در #مدارس کشور را در #مصاحبه اختصاصی روشنا با #معلمی که از کودکی در این فضا رشد یافته و هماکنون نیز در مدارسی با حضور #معلمان_انجمنی مشغول به تدریس است، بررسی میکنیم.
🎤
❓نمود انجمنی بودن یک مرکز آموزشی چیست؟ چه #فعالیتهایی دارند؟
👤در حال حاضر، مجموعه به صورت بیصدا فعالیت میکند. یعنی به جای #مخالفت_آشکار با فعالیتهای سیاسی جمهوری اسلامی، #مناسبتهایی که دین را به سیاست مرتبط میکنند، در #سکوت میگذرانند؛ مثلاً به سالگرد 22 بهمن، 12 بهمن (ورود امام(ره)) و... نوعی بیتوجهی نشان میدهند و مراسم یادبود ندارند. هرچند، یکسری #ظاهرسازیها انجام میدهند تا وقتی از منطقه بازرس بیاید، بگویند کارهایی انجام شده. از طرفی، #جلسات_اعتقادی در این مدارس با نظم و ترتیب خاصی پابرجاست. البته همین جلسات هم #فیلتر دارد، معلمهای راهنما، #دانشآموزان_مستعد را #شناسایی و #جذب میکنند.
❓در این #مدارس، چه مسائل خاصی به دانشآموزان آموزش داده میشود؟
👤 انجمنیها آشکار نمیگویند که انجمنحجتیه، چنین و چنان است. اولین اقدامشان این است که بچهها را از #انقلاب #دور میکنند. این طور القا میکنند که هر کاری برای انقلاب و بعد از آن انجام شده، بد است. مثلاً، کارهای امام(ره)، رئیسجمهور، مسئولان، سپاه و... را زیر سؤال میبرند. به همین دلیل است که نباید در مورد #فعالیتهای انجمن بیتفاوت باشیم.
انجمن، #کلاسهای مختلفی در زمینه #امامت، توحید، عدل و... در سطوح مختلف دارد، اما در کنار اینها اعتقادات را هم #تغییر میدهد. امثال انجمن کارهایی میکنند که جمعهای مذهبی نسبت به انقلابی که انقدر برایش زحمت کشیده شده، بیتفاوت شوند و عقبنشینی کنند، این، راه را برای دشمنانی که از آن طرف مرزها #خطدهی میکنند، باز میکند.
تا جایی که میدانم در زمان شاه، «#ساواک» با انجمن کاری نداشت. حتماً یک کاری میکردند که شاه با آنها کاری نداشت. چون شاه روی دین پیش نمیرفت اما انقلاب با توجه به دین پیش میرود و انجمن با هم بودن دین و #سیاست را قبول ندارد، به همین خاطر هرجا که زورشان میرسد یک سوزن به انقلاب میزنند. بچهها را به سمت خود میکشند، وقتی این افراد بزرگ شوند، خواه ناخواه طرف انجمن هستند. در انجمن، کسانی که خوب صحبت کنند و پند و اندرز بدهند، موفقند و نیروها را طوری تربیت میکنند که جذاب صحبت کنند.
منبع: فرق و ادیان
ادامه دارد..
@khorshidbineshan
هــمــســــ💞ــــرانـہ
*#مداومت به پرسشهای #جستجوگرانه، همسرتان را #آزرده و شما را از هم #دور میکند...
👈 کی بود زنگ زد؟
👈 چیکارت داشت؟
👈 و...*
•┈┈••✾•✾•••🎀•••✾•✾••┈┈•
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
🏡 @khorshidebineshan💞✿✿
..C᭄.
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋
#قسمت5
برادرم #باشگاه بود همه عموهام آمدن گفت که فردا شب همه اینجا جمع میشیم و باید #غرور احسان رو بشکنیم و کسی حق نداره پشتشو بگیره وقتی عموهام رفتن مادرم به پدرم گفت که این کار درست نیست نباید اینکارو بکنید ازت #دور میشه و دیگه نمیتونی باهاش #صمیمی بشی... پدرم گفت تو پشت منی یا اون مادرم گفت خودتم میدونی که من همیشه پشتت بودم و هستم ولی اون بچته نباید این طوری باهاش رفتار کنی الان تو سن #حساسی هست نباید به چیزی غیر از خانواده #وابسته بشه اگر شما این کارو بکنید میره دوستای #غیر از شما پیدا میکنه...
پدرم گفت نه اینطوری که من میگم براش بهتره فردا شب قبل اینکه بیان مادرم به برادرم گفت برو خونه دایت برادرم گفت حوصله ندارم برم ، ولی مادرم خیلی #اسرار کرد که خونه نباشه ولی هر کاری کرد برادرم نرفت همه اومدن تمام عموهام...
با پدرم شیش برادر بودن همه اومده بودن و عموی کوچکم پاش شکسته بود و همیشه اون مجلس رو گرم میکرد پسر عموهام با برادرم یه گوشه نشسته بودن ولی کسی با برادرم حرف نمیزد.....
یکی از دختر عموم هام گفت #ریشش رو ببینید چقدر کثیفه هزارتا جانور توش هست...
برادرم گفت توی جانور توش نیستی بسمه پدرم گفت #مودب باش... گفت پدر چرا به من میگی اون داره بهم بی حرمتی میکنه ، اولین باری بود که پدرم تو جمع از برادرم #ناراحت شد عموی کوچکم گفت ولش کنید از وقتی که #ریش گذاشته بی ادب شده مادرم به برادرم اشاره کرد که چیزه نگه... بعد عموی کوچکم گفت امشب یه #مسابقه میزاریم دو تیم درست میکنیم همه گفتن باشه کی با کی باشه؟
برادرم گفت من با فرهاد پسر عموم ، با برادرم خیلی #صمیمی بودن عموم گفت نخیر تو کی هستی میخوای یار برداری؟ اصلا ببینم کسی هست که بخواد با این ریشی هم #تیم بشه همه گفتن نه بابا عموم گفت همه یه طرف احسان تو هم برو اون وری برادرم #تنها بود...
عموم گفت باید این طوری کشتی بگیری وگرنه بگو که ترسیدم برو مثل زنا بشین یه گوشه به بقیه نگاه کن...
☝️🏼احسان گفت من #زن نیستم حالا بهتون ثابت میکنم که کی زنه... ولی روبروش #هفت پسر عموم بودن برادرمم تنها.. باید با همه شون #کشتی میگرفت از یه طرف تا حالا نشده بود کسی #پشت برادرمو زمین بزنه و چند بار پشت همشو نو زمین زده بود ولی این بار هفت نفر بودن....
✍🏼عموی کوچکم پاش شکسته بود و باید با عصا راه میرفت ،برادرم گفت ان شاءالله کم نمیارم ولی مقابلش 7 نفر بودن تا حالا نشده بود کسی پشت برادرمو به زمین بزنه به همین خاطر پدرم و عموی بزرگم همه جا پوزشو میدادن که کسی نیست با احسان ما کشتی بگیره کشتی اول گرفته شد همه توی هال بودیم فقط پسر عموهامو #تشویق میکردن منو شادی( یکی از دختر عموهام) یه گوشه نشسته بودیم تماشا میکردیم....
✍🏼کشتی رو شروع کردن اولی دومی و سومی رو هم برد دیگه آنقدر خسته شده بود که نمیتوانست رو پاش وایسه، همه بهش تیکه مینداختن به هرسوی که نگاه میکرد کسی پشتش رو نمیگرفت همه مسخرش میکردن به عموم نگاه کرد عموم روشو برگرداند به پدرم و مادرم ولی کسی نبود انگار بیکس بود طوری پسر عموهامو تشویق میکردند که براشون سوت میزدن درست مثل برده داری رم باستان همه با برادرم دشمن شده بودن به منو شادی نگاه کرد اشک تو چشماش جمع شده بود انگار داشت با زبون بی زبونی میگفت کمکم کن که عزتم خورد نشه که غرورم رو نگه دارم ولی کاری از ما بر نمیومد... عموی کوچکم همش میگفت ترسیده برادرم درست وسط هال نشسته بود باور کنید نمیتوانست بلند بشه همه مسخرش میکردن به زور بلند شد با چهارمی کشتی گرفت به زور به زمینش زد طوری خسته شده بود که صدای نفسش رو همه میشنیدن مادرم طاقت نیاورد رفت تو اتاق منم رفتم گفتم مادر چرا چیزی نمیگی مگه پسرت نیست مگه از تنت بیرون نیامده مگه تو مادرش نیستی...؟!؟
گریه میکرد و میگفت پدرت میگه این براش بهتره... گفتم مادر چی براش بهتره... ؟ شکستن غرورش نمیبینی؟ همه دارن مسخرش میکنن....
✍🏼رفتم بیرون پدرم داشت داغون میشد ولی چیزی نمیگفت برادرم داشت کشتی 5 میگرفت که عمو کوچکم از عقب پاشو گرفت خورد زمین ولی هر طوری بود نذاشت پشتش به زمین برسه بلند شد گفت جوانمردی خوب چیزیه... هر طوری بود به لطف خدا پنجمین نفر رو هم زمین زد دیگه زوری نداشت رفت یه گوشه نشست همه بهش میخندیدن شادی گفت بسه دیگه مثل حیوان افتادید به جونش برادرم به زور داشت نفس میکشید شادی براش آب برد تا آب برد تو دهنش عموم گفت بخوریش باختی، هر چی آب تو دهنش بود تف کرد تو لیوان صداش در نمیومد با اشاره گفت نمیخورم... عموم گفت توی مسلمان باید یه تنه با دونفر همزمان کشتی بگیری وگرنه بگو باختم...
📝نویسنده:حزین خوش نظر
ادامهدارد...😊
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان