🦋💐💚💐 ﷽ 💐💚💐🦋
#بودنت_هست
#سهم30
- خورشید! وَرِس!(بیدار شو!)
آرام پلک باز می کند. چرا صدای محمد را میشنود؟! او رفته بود. او دیگر برنمی گشت.
پس این که می گوید بیدار شو کیست؟!
ابروهایش به هم نزدیک می شوند. سر درد دارد چرا؟!
نگاهش به پاهای یک پوتین پوش می افتد! کمی سر میچرخاند و نگاهش را بالا می کشد و از
لباس های خاکی رنگ به چهره ای نورانی و لبخند به لب می رسد...
خون زیادی از سرش نرفته اما...! صدای نفس هایی نزدیک می آید. صدای زوزه هایی که
عینهو صدای مَلک الموت هستند در این شرایط! یعنی بوی خون را از این فاصله و با این مقدار کم
هم توانسته اند حس کنند؟! گله ناآرام است؛ "مِلی" ناآرامتر! زبان بیرون آورده، دندان نشان می
دهد و پارس می کند. صدایشان از نزدیک است اما خودشان کجا هستند؟! شغالند یا گرگ؟! نه
این زوزه ی گرگ ها نیست. هر جانوری میخواهند باشند، اما گرگ نیستند چون شاهانه زوزه نمی کشند!
"مِلی" گوش تکان می دهد. سرش را پیش برده و پارس می کند. کاش از این تهدیدها بترسند و پیش نیایند! خورشید هم بیخیالِ این اوضاعِ بد، خواب است! خوابش که این همه عمیق
نبود. با یک پارس "مِلی" هوشیار می شد. نکند بی هوش شده باز؟! صداهای نزدیک.. درنده های
نزدیک.. گله ی ناآرام.. خورشیدِ خوابیده و یا بی هوش.. "مِلی" تنها و باردار...!
****ادامه دارد
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
Join @khorshidebineshan