eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
📿بِسمـِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیمِ📿 🕊 فصل سوم📖 خواستم از بغلش بیرون بیایم ڪہ یڪ آن در جا خشڪ شدم...علے، برادر نرگس، شوهر عطیہ، هنوز در خرمشهر بود... محتاط پرسیدم: _عَـ..عطیہ ڪو؟... فورے از بغلم بیرون آمد و آهستہ و با هق‌هق گفت: _نمےدونہ... ولے مےفهمہ... خیلے زود مےفهمہ... چڪارش ڪنم؟... مثل مریض تبدار دور خودش مےگشت و هذیان مےگفت... از طرفے خودش بےقرار برادرش بود و از طرفے دلشوره عطیہ را داشت... از طرف دیگرے هم خانواده‌اش... دستش را گرفتم و داخل ایستگاه پرستارے بردم... صندلے برایش گذاشتم و نشاندمش... شروع ڪردم شانہ‌هایش را ماساژ دادن... زهرا را ڪہ در اتاق پرستاران بود صدا ڪردم: _زهرا پاشو یہ آب قند درست ڪن مےتونے؟... _چشم خانم دڪتر ها مےتونُم... نرگس تا صداے زهرا را شنید با همانطور بےحال گفت: _زهرا آب قند نمےخوام یہ دقیقہ بیا اینجا... زهرا خودش را بہ ما رساند و نگاه پرسشگرے بہ انداخت و روبہ نرگس گفت: _بلہ خانم دڪتر؟!... _سلما... سلما رو مےتونے برام پیدا ڪنے؟ _چڪارش دارے خانم دڪتر؟ همرایہ رفیقتو او یڪے خانم دڪترن مریضاے طبقہ دومہ چڪ مےڪنن... _نہ پس هیچے... خودت بگو آشنایے فامیلے چیزے تو خرمشهر ندارے؟ _والا ما خرمشهرے نیستیم اَ ڪس و ڪار ما ڪسے اوجا نے... ولے اگہ ڪسےام اوجا بوده باشہ همہ‌ے بیرون فرستادن چند روزے مےشہ دیگہ ڪسے توے شهر نیست... شما هم خبرش از رادیو شنیدید؟ اشڪهایش را با پشت دست پاڪ ڪرد: _ها دیگہ گرفتنش... بیچاره بِچہ هاے رزمنده‌اے ڪہ تو شهر بودن... صداے نرگس هق‌هق نرگس بلند شد و من چشم غره اے بہ زهرا رفتم... زیر لب گفت: _چے گفتُم مگہ؟... _نرگس تو رو خدا اینجورے گریہ نڪن... _ژالہ نمےدونم چے شده این دیوونم مےڪنہ...خدا ڪنہ اسیر شده باشہ... خدا ڪنہ مجروح شده باشہ زودتر از شهر بیرون اومده باشہ... تو بہ عطیہ مےگے؟ _من؟... نہ من نمےتونم... _چے شده خانم دڪتر؟ چے مےخواید بگید بگید مو بشون مےگُم... _بعدا بهت مےگم الان بےزحمت یہ آب قند درست ڪن... _چشم از ڪنارمان بلند شد و بہ طرف آبدار خانہ رفت... _بہ خدا ژالہ ما نگران شهید شدنش نبودیم از اول نہ من نہ مامان و بابا... فقط نگران عطیہ‌ام... نمےدونے چقدر علے رو دوست داره اصلا الان آمادگےشو نداره... و دوباره گریہ... هم نرگس و هم من... این بار براے عطیہ... ✍شین.الفـــ ادامه دارد... عاشقانہ💕 👇 🎈 @khorshidbineshan 🎈