eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋 ((جزر و مدّ اروند)) [ادامه] گفت:«تو که آن روز گفتی خواب نمانده بودم !» گفتم :«آن روز میخواستم کتمان کنم ولی وقتی دیدم تو محکم و با اطمینان حرف میزنی فهمیدم که باید از جایی خبر شده باشی.» گفت:«با این حرفت میخواستی من را به شک بیندازی.» گفتم:«چه شکی؟» گفت:«بیخیال خب! حالا چه میخواهی بگویی ؟» گفتم :«هیچی !من فقط میخواهم بدانم تو از کجا فهمیدی؟» گفت:«دیگر کار به این کار ها نداشته باش ،فقط بدان که نمیشوی!» گفتم :«تو را به من بگو،باور کن چند روزی است این مسئله ذهنم را به خودمشغول کرده .» گفت:«چرا قسم میدهی ؟نمیشود بگویم.» گفتم :«حالا که قسم داده ام پس بگو.» مکثی کرد و با تردید گفت:«خیلی خب! حالا که اینقدر اصرار میکنی میگویم ، ولی باید قول بدهی که چیزی به کسی نگویی ،لااقل تا موقعی که زنده ایم.» گفتم:«هر چه تو بگویی قول میدهم.» گفت من و توی قرارگاه شهید کازرونی اهواز داخل خواب بودیم ،نصف شب محمّدحسین مرا بیدار کرد و گفت:« ! حسین الان سر پست خوابش برده و کسی نیست که جرز و مدّآب را اندازه بگیرد ،همین الان بلند شو برو سراغش! من چون مطمئن بودم محمّدحسین دروغ نمیگوید و بی حساب حرفی نمیزند بلند شدم که بیایم اینجا . وقتی خواستم راه بیفتم ،دوباره آمد و گفت:«محمّدرضا به حسین بگو شهید نمیشوی چون بیست و پنج دقیقه خواب ماندی و بعد هم دفترچه را از ذهن خودت پر کردی .» حالا فهمیدی که چرا اینقدر با اطمینان حرف میزدم ؟ اما تو با انکارت آن روز میخواستی من را نسبت به او به شک بیندازی . وقتی اسم محمّد حسین یوسف الهی را شنیدم دیگر همه چی دستگیرم شد . او را خوب میشناختم و باورم شد که شهید نمیشوم . @khorshidebineshan