eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 📚💠چالش کانال رمٌاٌنٌکٌدٌهٌ مٌذٌهٌبٌیٌ 💠📚
پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم: پیام را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند. دوستان خوبم؛ میدونید معنی این فرموده رسول الله (ص) یعنی چی؟ یعنی غدیر کانال 📚💠 رمٌاٌنٌکٌدٌهٌ مٌذٌهٌبٌیٌ (عُِاُِشُِقُِاُِنُِهُِ مُِذُِهُِبُِیُِ)💠 📚 به مناسبت 🆔 @ROMANKADEMAZHABI رمان مورد علاقه:یک فنجان چای باخدا و رمان عقیق اسم شرکت کننده:بنفشه منوچهری نفر اولمون شارژه 30 تومنی داره 😌🌸 نفره دوممون شارژه 20 تومنی☺️🌸 نفره سوممونم یه شارژه 10 تومنی 😁🌸 برای شرکت در چالش 👇🎉 @yazenab_78 اگر دنبال ، و و هستید این کانال رو از دست ندید 👇👇👇 @ROMANKADEMAZHABI ❤️
چندتا سوال؟ چرا بعضی از نوجوان‌ها قبل از سن بلوغشون خیلی مذهبی هستن، آتیششون تنده ولی بعداََ تغییر میکنن و چه بسا برعکس میشن؟ چرا بعضی مادرها که خیلی باحجاب هستن، دختراشون بی‌حجاب میشن؟ چه اشتباهی کرده مادرشون حد و مرز چیه؟ چیکار کنیم دچار افراط و تفریط نشیم؟ وظیفه چیه؟ من یه استادی رو میشناختم خیلی بود، سخنرانی‌های عرفانی سطح بالایی داشت، شاگرد تربیت می‌کرد، ولی پسر خودش برعکس بود، موهاش و تیپش بود، یه چیز عجیبی. ازش پرسیدم چرا چیزی بهش نمیگید؟ گفت درست میشه. چند سال طول میکشه. واقعا بعد از چندسال اون پسرو دیدم خیلی تعجب کردم. فکر کردم رفته حوزه. چون تیپش شبیه طلبه‌ها شده بود. ولی بود. اون استاد قطعا کارهایی انجام داد که درست شد پسرش. من فقط میدونم گیر نداد و درگیر نشد باهاش. کاری که اکثر والدین میکنن این استاد چیکار کرد مگه؟ چیکار باید کرد اصلا؟ بعضیا از سر دلسوزی که میخوان بچه‌های مومنی داشته باشن ولی چون علمشو ندارن، از روی جهالت کاری میکنن یه بچه تحویل جامعه میدن. بچه فقط بخاطر با والدینش میشه یا حداقل خودشو بی‌دین جلوه میده آقا تربیت شُخمی و گُتره‌ای نیست که حالا یه روش رو انجام بدیم، علی‌الله، شاید جواب داد. انسان موش آزمایشگاهی نیست. یکبار بیشتر فرصت زندگی نداره در این دنیا و زندگی ابدی رو در پیش داره. خیلی ریسکه بدون آگاهی تربیتش کنیم. باید مهارت‌هاشو آموخت. میپرسید چیکار باید بکنیم؟ پاسخ این سوال انقدر مفصل و مهم هست که بنده شخصاََ یه همایش براش تدارک دیدم. و چه بسا در یک جلسه تموم نشه و ادامه دار باشه @khorshidbineshan
✍ اندر حکایات گروه های در تلگرام !!! 😊 ده و بیست دیقه صبح🕰 کاربر یاس (خانم) : سلام سلام کسی نیست ؟! 😇 کاربر دریا (خانم)؛ انلاین هستن ولی حالشو ندارن جواب بدن ! 😒 همون لحظه؛ کاربر عمار (آقا) سلام علیکم! کاربر دریا درجا ! سلاممممم برادر احوال شما خوبین الحمدالله؟!😊 (عه چرا جواب سلام یاس رو ندادی؟!) یاس همون لحظه: واااای از دست اینا مزاحما😫 سید محسن انلاین میشن!😎 مزاحم رو فقط من میتونم ادم کنم💪 خواهر بیزحمت ایدیشو بدین🔫 راستش بلاکش کردم چتشم پاک کردم😰 (خب چرا خالی میبندی ک بمونی توش😕) در همین لحظه اقا امیر انلاین میشن و یه مطلب میزارن درباره و اینکه چجور پوشش هایی تحریک کنندس!🔞 تمام خانمهای گروه هم الحمدالله انلاینن و پشت هم نظر میدن! 😋 اقایونم دونه دونه تشریف میارن و بحث بین خواهران و برادران مذهبی(نما) بالاگرفته درباره قسمت هایی ک بیشتر کننده ست و انواع مدل های مانتوی باز و بسته و شلوار های تنگ! 👗👘💄👠 البته ناگفته نماند ک یک خط در میان؛ و هم ارسال میشود بین پیامها ! 😊 بلهههههه خواهر استغفرالله ازین مانتوهایی که تمام رو نشون میده😔 بله برادر پناه برخدا از این دختران .... 😔 [خوده شیطون الان پناه برده بخدا از شر این حجم بی حیایی در شما !!! 😳😳😳] کاربر: (بانومحدثه*متاهلم پی وی=بلاک) انلاین میشن👇 به به چ بحث داغی ! 🔥🔥🔥 اقا محسن شما هم خوب واردینا😉😂😂😂😉😉 این شکلکا ☝️یعنی؛ برادر ! پی وی بیایی بلاکی❌ ولی تو گروه تا دلت میخاد بگو و بخند! اتفاقا یه هم داشتیما تو قرآن دربارش؛ که شوخی و بگو بخند با نامحرم تو فقط گناهه؛ تو جمع عیبی نداره راحت باش !!! 😊 ولی نمیدونم چرا هرچی میگردم پیداش نمیکنم !! احتمالا زیر همون آیه هست ک میگه فقط تو لباس پوشیدنه تو خیابونه! حیا داشتن برای حرف زدن تو دنیای مجازی دیگه چ صیغه ایه ؟!! 😒 همچنان کاربر یاس اصرار داره که پی ویش پره مزاحمه... یکی نیست بگه بگرد دنبال یه راه حل دیگه برای برادران!😒 اصلا گیریم سرشار از مزاحمتی!!! اینجا مگه کلانتری محلتونه یا شعبه مرکزی پلیس در گپ ؟! 😧 ⚜🔰 خـواهـر مـن ❕❗️❕ کن از همکلامی با در فضای مجازی!!! 😞 شما مگه سوار اتوبوس میشی یهو میری قسمت اقایون میشینی وبا پسرا حال و احوال میکنی باهاشون؟؟؟؟؟😳 نه نمیکنی اینکارو! ❌ چون میکنی ازین کار ! اون حیا رو چرا با خودت نمیاری تو فضای مجازی؟!!! ☹️ بــرادر مـن ❕❗️❕ شما کی تاحالا وسط خیابون پریدی جلوی دختر مردم و براش دلسوزی کردی و نشستی پای درد و دلش؟!!😳 هیچ وقت !!! 😊 چرا ؟؟! چون کردی ازین کار! خجالت کشیدی از !!! اینجا هم از اسم و عکس پروفایلت خجالت بکش سید و حاجی و فلان و فلان .... !!!! 😔 🙏 ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒ @khorshidebineshan ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
سلام دوستان: سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبا و جذاب امنیتی (واقعی) و هر روز با سلسله مباحث شناسی ، و و داستان زندگی شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ آیدی کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
سلام دوستان: سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبا و جذاب امنیتی (واقعی) و هر روز با سلسله مباحث شناسی ، و و داستان زندگی شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ آیدی کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
سلام دوستان: سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبا و جذاب امنیتی (واقعی) و هر روز با سلسله مباحث شناسی ، و و داستان زندگی شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ آیدی کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
✍️ 💠 در میان برزخی از هوش و بی هوشی، هنوز حرارت نفس هایش را حس می کردم که شبیه همان سال ها نفس نفس می زد؛ درست شبیه ده سال پیش... . . . 💠 چادرم را با کلافگی روی مقنعه سبزم جلو کشیدم که دیگر از این چادر سر کردن هم متنفر شده بودم. وقتی همین ها و ها، با روزی هزاران دروغ، فریب مان می دهند و حق مان را جلوی چشم همه دنیا غصب می کنند، دیگر از هر چه مذهب و چادر است، متنفرم! من که از کودکی مادرم با و پرورشم داده بود، حالا در سن 23 سالگی بلایی بر سر اعتقاداتم آورده بودند که انگار حتی خودم را گم کرده بودم! 💠 نگاهم همچنان روی نشریه ها و پوسترهای چسبیده به دیوارها سرگردان بود و هنوز باورم نمی شد همه چیز به همین راحتی تمام شد که در انتهای راهروی دانشکده، پریسا را دیدم. به قدری پریشان به نظر می رسید که مثل همیشه آرایش نکرده و موهایش به هم ریخته از مقنعه اش بیرون بود. هنوز دستبند سبزش به دستش بود، مثل من که هنوز مقنعه سبز به سرم می کردم، انگار نمی خواستیم یا نمی توانستیم بپذیریم رؤیای ریاست جمهوری سید سبزمان از دست رفته است. 💠 خواستم حرفی بزنم که پیش دستی کرد و با غیظ و غضبی که گلویش را پُر کرده بود، اعتراض کرد :«تا تونستن کردن! رأی مون رو بالا کشیدن! دارن دروغ میگن!» چندنفر دیگر از بچه ها هم رسیدند، همه از طرفداران میرحسین بودیم و حالا همه همچنان در بهت این تقلب بزرگ، ماتم زده بودیم. 💠 هر چند آن ها همه از دانشجوهای کم حجاب دانشگاه بودند و من تقریباً تنها چادری جمع شان بودم، اما به راه مبارزه شان ایمان آورده و یقین داشتم نظام رأی ما را دزدیده است. همه تا سر حدّ مرگ عصبانی و معترض بودیم که یکی صدایش را بلند کرد و با خشمی آتشین خروشید :«ما خودمون باید حق خودمون رو پس بگیریم! باید بریزیم تو خیابونا...» و هنوز حرفش تمام نشده بود که پریسا کسی را با گوشه چشم نشان داد و با اشاره او، سرها همه چرخید. 💠 مهدی بود که با حالتی مردد قدمی به سمت مان می آمد و باز به هوای حضور دوستانم، پایش را پس می کشید. با دیدن او، آتش خشمم بیشتر شعله کشید و خواستم با بچه ها بروم که دیدم دخترها فاصله گرفتند و رفتند. چرا نباید از دستش عصبانی باشم وقتی نه تنها در اردوگاه و فریب، برای مزدوری می کرد بلکه حتی دوستانم را هم از من می گرفت! 💠 قامت باریک و بلندش پوشیده در پیراهنی سفید و شلواری کِرِم رنگ، بیشتر شبیه دامادها شده بود و همین عصبانی ترم می کرد. می دید من در چه وضعیتی هستم و بی توجه به همه چیز، تنها به خیال خودش خوش بود. نزدیکم که رسید با لبخندی ظاهری سلام کرد و به عمق چشمانم خیره شد و از همین انتهای نگاهش حسی کردم که دلم ترسید. نگاهی که روزی با عشق به پایم می نشست، امروز به شدت به شک افتاده بود. 💠 خوب می دانستم در همین چند ماه نامزدی مان که مَحرم شده بودیم، به دنبال دنیایی از بحث و جدل های سیاسی بر سر انتخابات، هر روز رابطه مان سردتر می شد، اما امروز رنگ تردید نگاهش از همیشه پُررنگ تر بود. با همان ردّ تردیدِ نگاهش از چشمانم تا پیشانی ام رسید و به نظرم موهایم از مقنعه بیرون آمده بود که برای چند لحظه خیره ماند، اما همچون همیشه باحیاتر از آنی بود که حرفی بزند که باز لبخندی زد و سر به زیر انداخت. 💠 خودم فهمیدم، با یک دست موهایم را مرتب کردم و همزمان پاسخ سلامش را به سردی دادم که دوباره سرش را بالا آورد و با دلخوری پرسید :«حالا که انتخابات تموم شده، نمیشه برگردیم سر خونه اول مون؟» و آنچنان از عصبانیت شعله کشیدم که از نگاه خیره ام فهمید و خواست آرامم کند اما اجازه نداده و به تلخی توبیخش کردم :«خونه اول؟؟؟ کدوم خونه؟؟؟ دروغ گفتید! تقلب کردید! خیانت کردید! حالا انگار نه انگار؟؟؟ برگردیم سر خونه اول مون؟؟؟» 💠 از تندی کلامم جا خورد، در این مدت و به خصوص در این دو ماه آخر، سر انتخابات زیاد بحث کرده بودیم، کارمان به مجادله هم زیاد کشیده بود، اما هیچگاه تا این اندازه تند نرفته بودم و دست خودم نبود که تحمل این همه وقاحت را نداشتم. صورتش در هم رفت، گونه هایش از ناراحتی گل انداخت و با لحنی گرفته اعتراض کرد :«مگه من تو ستاد انتخابات بودم که میگی تقلب کردم؟ اگه واقعاً فکر می کنین شده، چرا آقایون رسماً به شکایت نمی کنن؟»... ✍️نویسنده: ✍️ @khorshidebineshan
سلام دوستان: سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبای محراب و هر روز با سلسله مباحث کوتاه از نهج البلاغه شناسی ، تربیتی و زندگی شهدا: شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند و نمونه کوچک علی علیه السلام چمران لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ لینک کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
اگه دنبال رماݩ قشنگ مذهبے هستے همین الان بزن ࢪو اسم کانال 😍👇 🌺پر پرواز🌺 🌸اپلای🌸 🌷تنها میان داعش🌷 🌹رایحه محراب🌹 ♥️دمشق شهࢪ عشق♥️ 🥀 از روزی که رفتی🥀 🌼 سو.من.سه🌼 🌻هاد🌻 👇👇👇👇👇 @khorshidebineshan سلام دوستان سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبای محراب و هر روز با سلسله مباحث کوتاه از نهج البلاغه شناسی ، تربیتی و زندگی شهدا: شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند و نمونه کوچک علی علیه السلام چمران لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ لینک کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
اگه دنبال رماݩ قشنگ مذهبے هستے همین الان بزن ࢪو اسم کانال 😍👇 🌺پر پرواز🌺 🌸اپلای🌸 🌷تنها میان داعش🌷 🌹رایحه محراب🌹 ♥️دمشق شهࢪ عشق♥️ 🥀 از روزی که رفتی🥀 🌼 سو.من.سه🌼 🌻هاد🌻 👇👇👇👇👇 @khorshidebineshan سلام دوستان سلام همراهان گرامی و خوب و وفادار کانال 🌸💐🌺 مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت بی نشان 🌹 در خدمت کسانیکه دنبال مطالب متنوع و آموزشی جذاب هستند ان شاءالله با رمان زیبای محراب و هر روز با سلسله مباحث کوتاه از نهج البلاغه شناسی ، تربیتی و زندگی شهدا: شهید محمدحسین یوسف الهی شهیدی که سلیمانی عاشقش بودند و نمونه کوچک علی علیه السلام چمران لطفا نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ❤️ 👇🏻 @mahdavi255 ┄┅┅✿💐🍃💕🌹🌸✿┅┅┄ لینک کانال جهت عضویت👇👇👇 @khorshidebineshan
یاد و و همه درگذشتگان را در این نیز گرامی می داریم، باشد که موجبات ‌ آن عزیزان فراهم شود و ذخیره آخرت ما نیز گردد... 💐 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم 2⃣ با ارسال هر به دیگران، ما را در زمينه سازی ظهور یاری نمایید. ⬇️⬇️ @khorshidebineshan
مجله تربیتی خورشید بی نشان
شب جمعه است و شب زیارتی امام حسین علیه السلام. #به_رسم_هر_هفته لطفا شما هم سهیم باشید و برای دیگرا
🔴ماجرای نعل اسب 🔹ماجرای شهادت اباعبدالله عادی نیست. این یک جنگ سیاسی و صرفاً ماجرای بیعت‌ گرفتن نیست. چه شد که ۵۰ سال بعد از پیامبر، سر نوۀ‌ ایشان را بریدند؟ آدم یک مخالف سیاسی را بی ‌سروصدا می‌کُشد پس این‌ها چرا این‌طور کشتند؟ تا به حال چه کسی مخالف سیاسی‌اش را این‌طور حذف کرده است؟ او را کشتند، زن و بچه‌اش را به اسارت بردند و به آن‌ها رحم نکردند، سرها را روی نیزه گرفتند و در شهرها چرخاندند، اهل‌بیت پیامبر را جلوی چشم نامحرمان بردند. 🔹ما اگر بپذیریم کسانی که این کارها را کردند عده‌ای احمق و نفهم بودند، خودمان را زیر سؤال برده‌ایم. دستگاهی پشت‌ صحنه وجود داشت که بسیار عالی برنامه‌ریزی می‌کرد. ‌جریان حسین علیه‌السلام فرق می‌کرد. تا به حال خیلی‌ها به مسئلۀ عاشورا این‌طور فکر نکرده بودند و در ذهنشان سؤال‌هایی وجود دارد که این ناشی از عدم دشمن‌شناسی است. 🔹آیا به این فکر کرده‌اید حالا که کُشتند، ماجرای اسب ‌تاختنشان چیست؟ چرا از قبل برای این برنامه دارند و می‌روند نعل نو به اسب‌هایشان می‌زنند؟ آن چند نفری که از قبیلۀ هوازن بر پیکر مطهر تاختند، از قبل مشخص بودند. حرام‌زادگی این‌ها تا جایی است که نعل‌ اسب‌هایشان را بعداً بر درِ خانه‌هایشان زدند که با افتخار بگویند: «ما همان‌هایی‌ هستیم که با اسب بر پیکر فرزند پیامبر تاختیم.» 🔹بچه‌هایشان هم آن نعل‌ها را به ارث بردند و بر در خانه‌هایشان زدند. سپس بعضی‌ها به تأسی از آن‌ها نعل اسب ساختند و این‌‌طرف و آن‌‌طرف زدند. حتی یکی از اصلی‌ترین کارهای جن‌گیرها این است که دعا را روی نعل اسب می‌نویسند. جریان نعل اسب‌ها همین طور پیش رفت و کار به جایی رسید که اروپا را هم گرفت. Join @khorshidebineshan