بهترین راه نه نگفتن:
۱. حواس کودکتان را پرت کنید.
وقتی در حال انجام کار اشتباهی است، به او بگویید: بیا یک کار جدید کنیم یا بگویید: بیا ببین دارم چه کار میکنم!
۲. فقط وقتی کودکتان در حال صدمه زدن به خود یا دیگری بود به او نه بگویید و از او بخواهید کاری را انجام ندهد.
۳. از افعال مثبت استفاده کنید.
مثلاً به جای اینکه بگویید: با دست خیس کتاب را ورق نزن، بگویید: دست هایت را خشک کن بعد کتاب را ورق بزن.
۴. محدودیتهای کودک را اعلام نکنید؛ در عمل نشان دهید.
مثلاً وقتی در حال به هم ریختن کشو برای پیدا کردن یک لباس است، به جای اینکه بگویید کشو را بههم نریز، بگویید: بعد از کارت کشو را مرتب کن.
@khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
از فرزندانتان خشمگین می شوید چون انتظار و توقع بیهوده دارید
انتظار دارید فرزندتان حرف شما را بی چون و چرا گوش کند که مغایر با حقوق انسانیست
در حالی که شما خودتان به حرفهای درستی که به آن واقفید عمل نمی کنید.
Join @khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
✅کمک های بی جا به کودکان ممنوع
فرزندان ما باید در سختی ها قرار بگیرند باید در تلاش وتقلا برای انجام کارهایشان قرار بگیرند
کمک ها و حمایت های زیادی و بی موقع آن ها رایک عمر از کار می اندازد
@khorshidebineshan
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان
┄┅══🦋🦋﷽🦋🦋
🦋اولین ســـــلام صبــحگاهے تقـــدیم به ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان #حضـــرتصاحـــبالـــزمانعج🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
🦋🌺السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋
🌹 #سلام_بر_حسین_علیهالسلام 🌹
🦋🌺 الْسَلاٰمُ عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ وعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ ،السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ.🌺🦋
🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐🦋💐
•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••
┄•●❥ @khorshidebineshan
Farahmand-Doaa-Ahd_SoftGozar.com.mp3
9.72M
🌺
═══✼🍃🌹🍃✼═══
دعای عهد کم حجم
✨🕊الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج🕊✨
┄┄┅┅✿❀🌿🌹🌿❀✿┅┅┄┄
📣درباره حكمين دو داور عراق و شام و نکوهش کوفیان فرمود:
1⃣وصف شاميان
🔻شاميان درشت خويانی پست، بردگانی فرومايه اند كه از هر گوشه ای گرد آمده، و از گروههای مختلفی تركيب يافته اند، مردمی كه سزاوار بودند احكام دين را بياموزند، و تربيت شوند، و دانش فرا گيرند، و كارآزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستشان گيرند، و آنها را به كار مفيد وادارند. آنان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان كه خانه و زندگی خود را برای مهاجران آماده كرده، و از جان و دل ايمان آوردند.
2⃣ نكوهش از انتخاب حكم
🔻 آگاه باشيد كه شاميان در انتخاب حكم، نزديك ترين فردی را كه دوست داشتند برگزيدند، و شما فردی را كه از همه به ناخشنودی نزديك تر بود انتخاب كرديد، همانا سر و كار شما با عبدالله پسر قيس است كه می گفت: 《جنگ فتنه است بند كمانها را ببريد و شمشيرها را در نيام كشيد.》 اگر راست می گفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شركت كرد؟ و اگر دروغ می گفت پس متهم است. برای داوری، عبدالله ابن عباس را رو در روی عمروعاص قرار دهيد، و از فرصت مناسب استفاده كنيد، و مرزهای دوردست كشور اسلامی را در دست خود نگهداريد، آيا نمی بينيد كه شهرهای شما ميدان نبردشده؟ و خانه های شما هدف تيرهای دشمنان قرار گرفته است؟
📜 #نهج_البلاغه، #خطبه238
┄┄┅┅✿❀🌿🌹🌿❀✿┅┅┄┄
📣 در كار خير شتاب كنيد
🔹سفارش به نيكوكاری
🔻پس عمل نيكو انجام دهيد، حال كه زنده و برقراريد، پرونده ها گشوده، راه توبه آماده، و خدا فراریان را فرا می خواند، و بدكاران اميد بازگشت دارند، عمل كنيد پيش از آنكه چراغ عمل خاموش، و فرصت پايان يافته، و اجل فرا رسيده، و در توبه بسته، و فرشتگان به آسمان پرواز كنند. پس هر كسی با تلاش خود برای خود، از روزگار زندگانی برای ايام پس از مرگ، از دنيای فناپذير برای جهان پايدار، و از گذرگاه دنيا برای زندگی جاودانه آخرت، توشه برگيرد، انسان بايد از خدا بترسد، زيرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده، و مهلت عمل نيكو دارد، انسان بايد نفس را مهار زند، و آن را در اختيار گرفته از طغيان و گناهان باز دارد، و زمام آن را به سوی اطاعت پروردگار بكشاند.
#نهج_البلاغه، #خطبه237
┄┄┅┅✿❀🌿🌹🌿❀✿┅┅┄┄
رمان #دل_آرام
معجزاتی از امام زمان (عج)
نویسنده : زهرا قزلباشی
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان👇👇👇
@khorshidebineshan
💞🍃💞🍃💞🍃💞🍃💞
#دل_آرام
این داستان : دل آرام من...
#قسمت7
پرسیدم: درست است که هر کس امام حسین علیه السلام را شب جمعه زیارت کند، از عذاب قیامت در امان است؟
- بله همین طور است.
ناگهان دنیا و هر آنچه در آن بود، در چشم هایت موج انداخت، طوفانی در نگاهت به پا شد که آرامش را از قلب من کند و لایههای تودرتوی هوا را هزار تکه کرد. اشک روی گونه هایت جاری شد و اندوه آشنایی بر دلم چنگ انداخت. اندوهی که تنها نیمه شبها گریبان گیرم میشد، از اعماق درونم زبانه کشید. و بعدها به یاد آوردم که آن قرابت به خاطر نیمه شبهایی بود که به یاد گریههای نیمه شب امام زمانم در تاروپودم رخنه میکرد.
هر وقت آن لحظه را تداعی میکنم، تمام غمهای عالم در طرف چپ سینهام یکجا جمع میشود و آنقدر به سینه میکوبد که وارد میشود. در تمام شریان هایم رسوخ میکند. در تمام سلول هایم راه مییابد. نفس در سینه حبس میشود. زندگی در برابرم بی ارزش میشود. مرگ قد علم میکند و اگر اشک پا در میانی نکند، بغض گلو را خفه کرده و کارم تمام میشود.
من که تو را نشناخته بودم، چرا آنقدر از تو سؤال میکردم؟ چرا از تو پرسیدم: آنچه ادا کردم قبول است یا نه؟ مگر آن خمس متعلق به تو نبود؟ و مگر نه این است که تنها تو باید آن را میپذیرفتی و یا
رد میکردی؟ تو اگر معصوم نبودی چطور اینقدر آرام و بی دغدغه به سؤالات من جواب میدادی؟ و اگر مظلوم نبودی که شناخته بودمت. دل آرام معصوم مظلوم من!
دو راهی رو به رو چون دو راهی انسان در برابر خیر و شر بود. یک سوی جاده، زمین چند سادات یتیم بود که حکومت آن را غصب کرده بود و یک سو راه هموار برای هر که از خدا میترسید. به عادت همیشه خواستم از راه دوم ادامه بدهم که تو وارد جاده سادات شدی.
گفتم: این راه سادات یتیم است ما از آن عبور نمی کنیم.
- این زمین جدّ ما امیرالمومنین علیه السلام و ذرّیه و اولاد اوست. بر پیروان او تصرف اش حلال است.
از آن عبور کردیم. هر دو. تو جلو و من پشت سر تو. وقتی اسب هایمان در کنار هم قرار گرفتند تو دست مرا گرفتی.
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇👇👇
@khorshidebineshan
🌹🌱🌹🌱🌹🌱🌹🌱🌹🌱
#دل_آرام
این داستان : دل آرام من...
#قسمت8
رسیدیم به دو راهی معروف دیگر به نام راه سلطانی و راه سادات. تو بی درنگ از خم پیچ راه سادات وارد شدی.
گفتم: بیا از راه سلطانی برویم.
همان طور که میرفتیم، جواب دادی: نه از راه خودمان میرویم
و به راهت ادامه دادی. هنوز چند قدمی نرفته بودیم که وارد همین کفش داری شدیم بی آنکه از خیابان یا کوچه ای گذر کرده باشیم. از ایوان گذشتیم. از همین طرف که ایستاده ایم سمت شرقی طرف پا. به رواق مطهّر رسیدیم. تو اذن دخول نخوانده داخل حرم شدی.
گفتی: زیارت کن.
- خواندن نمی دانم.
- برایت بخوانم؟
و شروع کردی: أاَدْخل یااللَّه.
گفتم: أاَدخل یااللَّه.
- السلام علیک یا رسول اللَّه، السلام علیک یا رسول اللَّه....
خواندی و خواندم. سلام دادی و سلام دادم. رسیدیم به امام زمان (عج).
گفتی: امام زمانت را میشناسی؟
- چرا که نشناسم؟
- سلام کن بر امام زمانت.
- السلام علیک یا حجّة اللَّه یا صاحب الزّمان یا بن الحسن (عج)
لبخندی زدی. خال گونه ات، زیبایی لبخندت را چندین برابر
کرد، جواب دادی:
علیک السلام و رحمة اللَّه و برکاته.
داخل شدیم. هر دو ضریح را چسبیدیم و بوسیدیم. صدای نفس هایت را میشنیدم. گره خوردن انگشت هایت را به ضریح میدیدم. زمزمه میکردی. چشم میدوختی. چشم میگرفتی. دنیای درون چشم هایت موج میانداخت و ساکن میشد. عطر پیراهنت در من پیچیده بود. مدتی بعد کناری ایستادی. گفتی: زیارت کن.
و من عذر آوردم که نمی توانم.
- کدام زیارت را برایت بخوانم؟
- هر کدام که بهتر است؟
- زیارت امین اللَّه افضل است.
و شروع کردی: السّلام علیکما یا امین اللَّه.
و خواندم:......
چراغهای حرم روشن شده بود. اما حرم به نور دیگری میتابید که نور چراغها در برابر آن ناچیز بود. تو داشتی میخواندی. من چشم به دهان تو دوخته و میخواندم. یک لحظه کسی از درون گفت: این نور صورت اوست که حرم را روشن کرده است.
خوب که نگاه کردم منبع این نور را در صورت تو یافتم. چرا
دقت نکردم؟ چرا نشناختمت؟ ندانستم که آینه نور خدا در زمین تنها یک نفر است. نفهمیدم آینه دار جهان و هر چه در آن است فقط دو چشم است. زیارتت که تمام شد، از سمت پایین پا آمدی به پشت سر و طرف شرقی ایستادی، از صورتت نور میبارید.
اللهم کل لولیک الفرج🌹🌹
#کانال_تربیتی_خورشید_بی_نشان 👇👇👇
@khorshidebineshan