eitaa logo
مجله تربیتی خورشید بی نشان
797 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.8هزار ویدیو
355 فایل
ارتباط با مدیر کانال @mahdavi255
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥بازگشت ▪️پشیمانی تجربه گر از برگشت به دنیا 👤تجربه‌گر: آقای احمد رستمی Join @khorshidebineshan
7.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 چگونگی افزایش ؟ ✍از زبان حکیم حسین خیراندیش ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿
🔆💠🔅💠﷽💠🔅 💠🔅💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅 🔅 🔴 تقویت حافظه و روزه داری ♻️ پیامبر خدا(ص): 5 چیز فراموشی را از میان می‌برد، حافظه را می‌افزاید و بلغم را از بین می‌برد: 1_ مسواک زدن 2_ روزه گرفتن 3_قرائت قرآن 4_ عسل 5_کندر 📚 مکارم الاخلاق، ص 166 🔹 مغز یکی از اعضای رئیسه‌ی بدن است که مزاج آن سرد و تر است و اگر این گونه نبود نمی‌توانست حجم زیادی از اطلاعات را دریافت و پردازش کند.علت فراموشی اغلب ازغلبه سردی و رطوبت در مغز است. مواردی که روایت به آنها اشاره کرده، بدن را گرم می‌کنند، مثلا مزاج روزه گرم و خشک است و باعث افزایش صفرای بدن و به تبع آن گرمی مغز می‌شود. قرآن نیز گرمابخش به تن است و تلاوت آن باعث از بین رفتن بلغم بدن می‌شود. عسل و کندر نیز صفرازاست ولی نکته مهم این است که هر کس متناسب با مزاج خود باید از این موارد استفاده کند تا تعادل مزاجی خود را حفظ کند. گاهی در اثر غلبه صفرا نیز فراموشی رخ می‌دهد که صفرا تبدیل به سودا می‌شود. برای رفع سودای مغز، سرکنگبین، شربت سرکه‌شیره و انار موثر است. اسطوخودوس نیز مغز را از سودا جارو می‌کند البته سودایی که از بلغم (سردی وتری) پدید آمده باشد. تقویت مغز و حافظه هم می‌تواند با مصرف مغزها (بخصوص بادام)، مویز، ماساژ سر و شانه چوبی کشیدن به سر باشد و هم می‌توان با استشمام عطریات طبیعی متناسب مزاج که غذایی لطیف‌تر از غذای خوراکی است، باشد. مثلا گل محمدی، گلاب، نرگس، مریم، دود اسفند... که گلاب و گل محمدی رو به اعتدال است ولی نرگس، مریم و دود اسفند گرم هستند. ☜【طب شیعه】 🍏 @khorshidebineshan 🌿 🔅 💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅💠🔅 🔆💠🔅💠🔅💠🔅
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
در این موارد حتما یه تذکری بدید. مثلا بگید: آقا خجالت بکشید. این چه طرز حرف زدنه؟😒 بعد هم از مغازه خارج بشید.
سلام و وقت بخیر خدمت شما بزرگواران. 🔶 یکی از مواردی که در زمینه جلوگیری از روابط با نامحرم باید مورد توجه قرار بگیره اینه که حتما مواردی که گناه هست رو به طور مناسب تذکر بدید. 💢 مثلا اگه به این مغازه دار روزی 5 نفر تذکر بدن قطعا دیگه هیچ وقت به خودش اجازه نمیده که انقدر ول و بی بند و بارانه حرف بزنه! کلا مردهایی که اهل تقوا نباشند این مدلی هستند که اگه ببینن کسی بهشون چیزی نمیگه هی میخوان بی حیاتر رفتار کنند. ⭕️ این بی حیایی رو هوای نفس آدم خیلی دوست داره
🔷🔺 هوای نفس هم یه موجود کاملا ترسو هست! درسته که هوای نفس مثل یه اژدها هی دلش میخواد لذت های کاذب رو ببره ولی اگه شما بتونید هوای نفستون رو بترسونید مثل یه حیوون ترسون میره توی لونه خودش و بیرون نمیاد! 👈🏼 اصلا این که میبینید اسلام برای برخی جرم ها انقدر مجازات سنگین قرار داده برای همینه دیگه. مثلا برای جرم دزدی فرمودند دست دزد رو باید قطع کرد. اما اسلام انقدر شرایط قطع کردن دست دزد رو پیچیده مطرح کرده که از صدهزارتا دزدی شاید یکیش این شرایط رو داشته باشه! - خدایا تو که میدونی این شرایط دزدی خیلی بعیده چرا این حکم رو دادی؟ 🤔 🔶 خداوند هم میفرماید: عزیزم من میدونم که اینجوریه ولی برای ترسوندن هوای نفس انسان ها این مجازات سنگین رو گذاشتم. من واقعا بنده های خودم رو دوست دارم اما خب هوای نفسشون رو طور طراحی کردم که فقط باترسوندن میشه کنترلشون کرد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔻جایگزین های تنبیه برای بچه ها 💠 به جای تنبیه، تقبیح شدید خود را بیان کنید بدون اینکه به شخصیت فرزندتان حمله کنید. مثلا پدری که می بیند فرزندش ابزار او را برداشته و در حیاط زیر باران رها کرده چه عکس العملی می تونه داشته باشه؟ میتونه فریاد بزنه، عصبانیت خودش رو با تندی بیان کنه و میتونه باجدیت به فرزندش تذکر بده بدون اینکه به فرزندش اهانت کرده باشه. مثلا بگه‌؛ "از اینکه ابزار نوی من توی حیاط زیر بارون رها شده و زنگ زده خیلی عصبانی ام..." 💠 به جای تنبیه، انتظارات خود را جزء به جزء برای فرزندتان شرح دهید. "انتظار دارم وقتی ابزار من رو قرض میگیری مثل اول بهم برگردونی" 💠 راه جبران خطا را به فرزند خود نشان دهید. " از این به بعد وقتی ابزار منو می گیری سریع سر جاش برگردون" 💠 به کودک فرصت دهید. " پسرم تو میتونی ابزار منو امانت بگیری و دوباره پسشون بدی و در مقابل میتونی امتیاز استفاده از آونها را کلا از دست بدی. تصمیمش با خودت" 💠 با موضوع برخورد فعال داشته باشید. کودک:" چرا درب جعبه ابزار قفله؟! پدر: "تو به من بگو چرا" 💠 مشکل گشایی کنید. " پسرم به نظر تو چه راهی می تونیم پیدا کنیم که هر وقت به ابزار من احتیاج داری بتونی از آنها استفاده کنی؟ در ضمن مطمئن باشم که هر وقت لازمشون داشتم داشتم سر جاشون باشند. " 👇 Join @khorshidebineshan
سلام شبتان مهدوی 🌹14 صلوات🌹 برای سلامتی وظهور اقا بفرستید تا ان شاءالله * تقدیم نگاه مهربانتان شود☺️👇👇👇
مجله تربیتی خورشید بی نشان
🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 #ژنرالهای_جنگ_اقتصادی #بر_اساس_واقعیت #قسمت_بیست_ودوم لیلا همینطور که به
. 🦋💐💚💐 {﷽} 💐💚💐🦋 که گذشته رو جبران کنه، درست مثل من... منم دیگه غر نمیزدم و بهانه نمی گرفتم سعی میکردم اقتدارش رو بیشتر از قبل حفظ کنم و اون هم تا جایی می تونست از هیچ تلاش و محبتی دریغ نمیکرد. البته خوب یه وقتایی بحث و این حرفها هم بود، نه اینکه همیشه همه چی گل و بلبل باشه ، ولی خوب به قول گفتنی این بالا و پایین های زندگی نبض زنده موندنشه! بالاخره ما دو تا آدم با روحیات و توانایی های متفاوت بودیم که قرار بود کنار هم به تکامل برسیم نه تفاهم! و چه راز ساده ای بود که درست شدن قطار زندگیم که من فکر میکردم بخاطر ریل های داغون این مسیره که مدام با تکون های شدید داشت نابود میشد، فقط و فقط بستگی به درست شدن رفتار خودم داشت! نه تلاش برای درست کردن رفتار محمد و یا حتی درست کردن شرایط بیرونی! نه اینکه بگم شرایط بیرونی بی تاثیر بود نه! اما واقعا اینقدر هم موثر نبود که من فکر میکردم!!! باورم نمیشد که این *من* چقدر خدا بهش توانایی داده و می تونه چه کارها کنه! یکی از اون کارهایی که خودم هیچ وقت فکرش رو نمیکردم، اما آرزوش رو داشتم با تغییر شرایط جدید اتفاق افتاد! اما نه یکدفعه که تدریجا.... ماجرا هم از این قرار بود که، کم کم دیگه بچه ها بزرگتر شدن و حجم کارهای توی خونه ی من کمتر شده بود. کل کارهای روزانه خونه رو که انجام میدادم، چند ساعتی وقت اضافه میاوردم که کلافه ام میکرد! محمد هم که تا غروب سرکار بود. دیگه بچه ها به سنی رسیده بودن که خودشون با خودشون، بازی می کردن و عملا جز رتق و فتق کارهای روزانشون من خیلی درگیر نبودم، اما مشغولیت ذهنیم برای برنامه ریزی آیندشون همچنان دغدغه ام بود. یه حس وحشتناک بیکاری و تنهایی مثل اون اوایل ازدواجم سراغم می اومد! دوباره این حالت روی حالم داشت اثر می گذاشت. احساس میکردم انگار اتفاقات و چالش های زندگی برای من تموم شدنی نیست! هر چی هم سعی میکردم خودم رو سرگرم کنم تا مفید باشم ولی انگار نمیشد ! نمیدونم این مفید بودن، توی هر برهه ای از زندگی، چقدر به شکل های متفاوتی بروز میکرد که من ازش بی خبر بودم! بی خبری که باعث میشد این بیکاری و تنهایی و کلافگی من رو زمین بزنه! با اینکه خیلی وقتها خودم رو مشغول کیک و شکلات درست کردن میکردم،چون محمد و بچه هام عاشقش بودن ولی یه خلائی، درون من وجود داشت...! هر چند این کار برام خیلی لذت بخش بود و خیلی وقتها از خودم ایده میدادم و همین برای بچه هام و همسرم هم جذابیت داشت تا جایی که از بس محمد تعریفم رو میکرد دیگه توی فامیل واقوام هم شهره به کیک و شیرینی درست کردن حرفه ای شده بودم. اما نمیدونم چرا اینها برام قانع کننده نبود! البته ناگفته نماند که خوشحال بودم ، تلاشم رو دارم می کنم و نبودنهام رو ، غر زدنهام رو کم کم داشتم جبران میکردم و تلخی خاطرات اون روزها رو با شیرینی این لحظات پاک میکردم ولی... ولی... این حس چی بود که جدیدا سراغم می اومد! یه بار وسط همین حال و احوالاتم تصمیم گرفتم با لیلا یه قراری بذارم و همدیگه رو دوباره ببینیم... یادمه آخرین باری که بعد از بیرون اومدن از سرکار دیدمش و کلا همون یه بار بود که لیلا خونمون اومد و من از شدت خوشحالی براش هر چی هنر و مهارت داشتم خرج کردم... چقدر هم ابراز لطف کرد، خصوصا وقتی اولین برش کیکم رو خورد و حسابی ازم تعریف کرد و گفت: آدم وقتی توی کاری تمرین و استمرار داشته باشه، حتما یه فرد ماهر و قوی توی اون کار میشه، دقیقا مثل کیک درست کردنه تو! تعریفش برام خیلی فلسفی بود! و کلی ذوق کردم... بهم وعده داد دفعه ی بعد غافلگیرم می کنه و من منتظر وعده ی لیلا... ادامه دارد..... نویسنده: 👇 Join @khorshidebineshan