اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
⛔️ الگوی خواستگاری و ازدواج در قرآن - بخش اول
«قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَىٰ أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ» (قصص/۲۷)
(ﺷﻌﻴﺐ ﺑﻪ ﻣﻮسی) ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭم یکی ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮم ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮی ﺗﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭم، ﺑﺮ ﺍﻳﻦ (ﺷﺮﻁ) ﻛﻪ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍی ﻣﻦ ﻛﺎﺭ کنی ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺗﻤﺎم ﻛﺮﺩی، (ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ) ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ نمیﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﻴﺮم. ﺑﻪ ﺯﻭﺩی ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﺎﻥ ﺧﻮﺍهی ﻳﺎﻓﺖ
❌ در سوره قصص حکایتی نقل شده که بسیار درس آموز است، هم یک قصه است و هم بسیار نکته و حرف دارد، البته همه قرآن همینطور است، حضرت موسی علیه السلام بعد از درگیری با مردی از طرف دربار فرعون مورد پیگرد قرار گرفت، یک نفر به او خبر داد که میخواهند تو را دستگیر کرده و به مجازات برسانند، فوری فرار کن، حضرت موسی هم بلافاصله از شهر خارج شد و به منطقه مدین رفت، موقعی که به مدین رسید دید چشمه آبی است و عدهای دارند گوسفندهایشان را آب میدهند، و باقی ماجرا که دختران حضرت شعیب علیه السلام هم آنجا بودند و کمک حضرت موسی به آنان، به همین دلیل دخترها زودتر به خانه رفتند، حضرت شعیب گفت امروز زود آمدید، دخترها ماجرا را تعریف کردند، موقعی که حضرت موسی به دعوت حضرت شعیب به خانه آنها وارد شد، گفت من تحت تعقیب فرعون هستم، یکی از دخترها گفت پدر این جوان را استخدامش کن، چوپانی کند که دیگر ما چوپانی نکنیم...
❌ حضرت شعیب به حضرت موسی گفت «قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ» من میخواهم یکی از دخترهایم را به همسری شما درآورم...
خوب تا اینجا را داشته باشید، این یعنی اگر دختر جوانی در خانه داشتید و جوان با ایمان و صالحی دیدید، هیچ اشکالی ندارد که به او پیشنهاد وصلت بدهید، البته این پیشنهاد باید از طرف پدر دختر باشد، نه هیچکس دیگهای، حضرت موسی علیه السلام هم مثل اکثر جوانهای امروزی نه خانه داشت، نه ماشین و نه ثروت، ولی با ایمان و صالح بود...
🔸این بحث ادامه دارد ان شاء الله
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
#حبیب_الله_یوسفی
#ازدواج_در_قرآن
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
⛔️ الگوی خواستگاری و ازدواج در قرآن - بخش دوم
❌ در پیشنهاد حضرت شعیب به حضرت موسی علیهماالسلام یک نکته خیلی مهم وجود دارد، حضرت شعیب دو دختر دارد، یکی کوچک و یکی بزرگتر، حضرت شعیب نمیگوید دختر بزرگتر را به همسری تو در میآورم، اول باید دختر بزرگتر ازدواج کند، حرفی که خیلی از خانوادههای ایرانی سخت به آن معتقدند، ما میگوییم تا خواهر بزرگتر ازدواج نکرده برای خواهر کوچکتر خواستگار نباید بیاید، اما قرآن میفرماید فرق نمیکند، کوچک و بزرگ ندارد، هر کدام خواستگار داشتند و به توافق رسیدید، اقدام کنید...
حضرت شعیب میگوید «قَالَ إِنِّي أُرِيدُ» من اراده کردهام که یکی از دخترانم را به همسری تو درآورم «قَالَ إِنِّي أُرِيدُ» یعنی خیلی در این پیشنهاد جدی هستم، شوخی نمیکنم، بعضی مواقع ما حرفی میزنیم ولی قصد جدی نداریم، میگوییم حالا شد که فبها، نشد هم اهمیتی ندارد، اما حضرت شعیب در پیشنهادش بسیار جدی است «قَالَ إِنِّي أُرِيدُ»...
❌ بعضی مواقع ما در حرفهایمان صداقت نداریم، شب چیزی میگوییم و صبح پشیمان میشویم، ثبات رأی نداریم، «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» (حجرات/۱۵) صدقه یعنی چه؟ کلمه صدقه از صدق ریشه میگیرد، صدق یعنی راستی و راستگویی، چون کسی که مالش را به نیازمندی میبخشد در ایمانش صادق است، البته کسانی که در بخشش ریاکاری میکنند حسابشان جداست...
اما حضرت شعیب در پیشنهاد خود بسیار جدی بود...
🔸این بحث ادامه دارد ان شاء الله
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
#حبیب_الله_یوسفی
#ازدواج_در_قرآن